This option will reset the home page of this site. Restoring any closed widgets or categories.

Reset

نقدی بر عطار نیشابوری

نقدی بر عطار نیشابوری

تعریف وتمجیدهای جانانه عطار ازخلفارابه تصویربکشیدوبه همایش بگذارید!

 

فرید الدین محمّد عطار نیشابوری از صوفیان مشهور قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری است که آقایان فلاسفه وعرفاعلاقه وافری به ایشان دارندو حتی برای ایشان پیشنهادات والایی می …

 

attar11فرید الدین محمّد عطار نیشابوری از صوفیان مشهور قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری است که آقایان فلاسفه وعرفاعلاقه وافری به ایشان دارندو حتی برای ایشان پیشنهادات والایی می دهند مثلا می گویندمنطق الطیر ایشان را نقاشی کنند یا برای ایشان و هم خطانش همایش در شرق کشور می گیرند و…ببینید چگونه تعصب سنی بودن خودوحمایتش را از خلفا بیان می کند مگر نه اینکه باید شیعیان ازکتب اهل تسنن دوری کنند!

مسلک عطّار، تضادها و تناقضات مکاتب و نحله‎های مختلف را ردنمی کند در «اسرار نامه» این چنین از عمر و ابوبکر و عثمان تعریف می کند سخن می‌گوید:

 ابوبکر

نخستین قدوۀ دارالخلافه

اساس دین حق، بنیاد تحقیق

سپهر صدق را خورشید انور

شریعت را نخستین قرّه العین[۱]

شراب شرع چون جوشی بجوشید

نخستین جام حکمت نوش او کرد

نبی را در امامت پیش رفته

چو حق در گوش جان او ندا کرد

چو در باخت آنچِ بودش زرّ و سیمی

زهی بینندگیّ و پاکبازی

مخالف گو بیا برخوان و بشناس

ز اوّل تا روز قیامت

در اوّل هم دم او در هر اندوه

در اوسط نایب خاص نخستین

در آخر در برِ او خفته در خاک

جهان صدق و پور بو قُحافه

نیابت دار شاه شرع، صدیق

چراغ اولیا صدّیق ابوبکر

رفیق مصطفا و ثانی إثنَین[۲]

به آمَنّا و صَدَّقنا بنوشید

ز دست مصطفا سر جوش او خوَرد

توانگر آمده، درویش رفته

هرآنچش بود با دختر فدا کرد

بساخت از مال دنیا با گلیمی

و لیکن نیست صدّیق ببازی

سَتُدعَونَ إلی قَومٍ أولی بأس[۳]

نبی در حقّ او کرده کرامت

چه در شهر و چه در غار و چه در کوه

پیمبر را نیابت کرده در دین

زهی پیر و مرید و چست و چالاک[۴]

(۲۴- ۲۵)

عُمَر

عطّار، که آنگونه از صدّیق و یار غار سخن گفته است، فاروق اعظم را چنین می‌ستاید، ستایشی فراخور و شایسته عُمَر:

سپهر دین عُمَر، خورشید خطّاب

چه شمعی کافتاب نامبردار

ازین پرتو که بود آن شمع دین را

اگر او قطب دین حق نبودی

ز بهر سر بریدن سر بداد او

چو آهنگ سر شمع هُدی کرد

چو چشم جان او اسرار بین شد

شریعت را کمال افزود اوّل

رسولش گفت گر بودی دگر کس

خداوند جهان از نور جانش

چو حق را حلقۀ در گوش کرد او

از آن بر خویشتن زهر آزمودی

چنان شد ظلم در ایّام او گم

جهان از عدل او آسوده گشته

عجـم را تا قیـامت در گـشاده

چراغ هشت جنّت شمع اصحاب

طواف او کند پروانه کردار

نمی شایست جز خلد برین را

کمال شرع را رونق نبودی

بدان شد تا سر آرد نهاد او

به پیش طای طاها سر فدا کرد

شکش برخاست مشکلها یقین شد

ز چل مردان یکی او بود اوّل

نبی جز من نبودی جز عُمَر، کس

سخنها گفته بی او بر زفانش[۵]

بنامش زهر قاتل نوش کرد او

که صد تریاق فاروقیش بودی

که اشکی در میان بحر قُلزم

ستم از بیم او نابوده گشته

هزار و شصت و شش منبر نهاده

(اسرار نامه- ۲۵،۲۶)

عثمان

عثمان بن عفان در تاریخ اسلام و ادب و فرهنگ فارسی و عربی سه ویژگی دارد؛

جامع قرآن، ذوالنورین و دارای شرم و حیا.

امیر اهل دین استاد قرآن

گزینِ خواجۀ کَونَین بوده

اگر حلم و حیا گشتی مصوّر

حیا ایمانست یا جز وی ز ایمانست

نگین حلقۀ حلم و حیا اوست

چو دیوان الهی با هم انداخت

همه در جمع او مهمان اوییم

در اوّل عمر در قرآن حق کرد

ز بس کو خون قرآن خورد از آغاز

رسیده بود پیش صبغه‎الله

که کرد آن را ز پی دنیای غدّار

نه میل دنیای غدّار کردند

یکی را بر سر قرآن بکشته

یکی را ز هر دل از بر فکنده

ازین بگذر خدا راباش کاصل اوست

امیرالمؤمنین، عثمانِ عفّان

بدامادیش ذوالنورین بوده

ز ذوالنورین بودندی منوّر

بهر وجهی که هست از نور عثمانست

سر أحرار و تاج اسخیا اوست

ز قدمت شمّۀ در عالم انداخت

همه اجر خور دیوان اوییم

در آخر خویشتن قربان حق کرد

مگر زان خورد قرآن خون او باز

که خونش صبغه الله گشت، ناگاه

ندانم تا که بود آن را روا دار

که با مردان دین این کار کردند

یکی را در نماز آسان بکشته

یکی در کربلا بی سر فگنده

دگر سر برنه ودر سرکش ای دوست

(اسرار نامه-۲۶-۲۷)

منطق الطیر

عطّار در مثنوی منطق الطیر[۶] که تمثیلی عرفانی از پیکار با نفس امّاره است خلفاء را چنین نیکو می‎ستاید:

۱- فضیلت ابوبکر صدّیق

در فضیلت ابوبکر صدّیق با چنان جاذبه‎ای سخن می‌گوید که هر خواننده‎ای را تحت تأثیر قرار می‎دهد.

خواجه اوّل که اوّل یار، اوست

صدر دین، صدّیق اکبر، قطب حق

هر چِ حقّ از بارگاه کبریا

آن همه در سینۀ صدّیق ریخت

ثانی اثنین إذ هما فی الغار[۷]، اوست

در همه چیز از همه برده سبق

ریخت در صدر شریف مصطفی

لا جرم تا بود ازو تحقیق ریخت

(منطق الطیر، ۲۳-۲۴)

سپس آنچنان از صدیق تعریف می‎کند که به وجد می‎آید و انسان کاملی را که جهان و مافیها را طلاق داده باشد در او می‎بیند و بلندای روح را در سکوت و شب زنده داری بوبکر تجسم می‎نماید.

چون دو عالم را به یک دم در کشید

سر فرو بردی همه شب تا بروز

هوی او تا چین برفتی مشک بار

زین سبب گفت آفتاب شرع و دین

سنگ زان بودی به حکمت در دهانش

نی که سنگش بر زفان بگرفت راه

سنگ باید تا پدید آرد وقار

چون عمر مویی بدید از قدر او

چون تو کردی ثانی‎اثنینش قبول

لب ببست از سنگ[۸] وخوش دم درکشید

نیم شب هویی بر آوردی بسوز

مشک کردی خون آهوی تتار

علم باید جست ازینجا تا بچین[۹]

تا بسنگ و هنگ هو گوید زبانش

تا نگوید هیچ نامی جز إله

مردم بی سنگ کی آید بکار

گفت کاش آن مویمی بر صدر او

ثانی‎اثنین او بوَد بعد رسول

(منطق الطیر-۲۴)

عطّار در پایان ابیات، خطاب به خداوند متعال می‎گوید: خدایا چون تو ابوبکر را در قرآن «ثانی اثنین» یعنی نفر دوم دو نفر نامیدی، لذا پس از رحلت رسول خداص  نیز ثانی اثنینی و جانشین پیامبر بود.

۲- عُمَر، فاروق اعظم

در تاریخ اسلام عُمَر، فاروق اعظم و معیار حق و باطل است و اسلام او یعنی نابودی کافران و مشرکان و شکستن کمر امپراطوری روم و اکاسره ایران!

خواجۀ شرع آفتاب جمع دین

ختم کرده عدل و انصافش بحق

آنک حقّ طاها برو خواند از نخست

های طاها در دل او های و هوست

ظلّ حق فاروق اعظم شمع دین

در فراست بوده بر وحیش سبق[۱۰]

تا مطهّر شد ز طاها و درست

فرّخ انک از های و هو درهای هوست

(منطق الطیر-۲۴)

ذوق هنری و بینش فلسفی ،عرفانی، قدرت شگفت انگیزی در تجسّم صحنه‎ها و رویدادها به عطّار بخشیده است، با آنکه در اوصاف مبالغه می‌کند اشعار بر دلهای عاشقانش می‎نشیند و خواننده فکرش را به آنها می‌سپارد و توصیف عدالت و ثبات شخصیتی چون عُمَر، راه انتقاد و انکار را بر او می‎بندد.

آنک دارد بر صراط، اوّل گذر

آنک اوّل حلقه دار السّلام

چو نخستش حق نهد در دست، دست

کار دین از عدل او انجام یافت

شمع جنّت بود و اندر هیچ جمع

شمع را چون سایۀ نَبود ز نور

چون سخن گفتی حقیقت بر زفانش

گه ز درد عشق جان می‎سوختش

چون نبی دیدش که او می‎سوخت زار

هست او از قول پیغمبر: عُمَر

او بدست آرد زهی عالی مقام

آخرش با خود برد آنجا که هست

نیل، جنبش، زلزله، آرام یافت

هیچ کس را سایۀ نَبوَد ز شمع

چون گریخت از سایۀ او، دیو، دور

از رای قلبی خدا گشتی عیانش

گه ز نطق حقّ زفان می‎سوختش

گفت شمع جنّت است این نامدار

(منطق الطیر-۲۵،۲۴)

۳- عثمان بن عفان؛ مظهر شرم و حیا

در تاریخ اسلام عثمان بن عفان مظهر شرم و حیاست و در تمام اوراق ادب و فرهنگ مسلمانان، شرم عثمان وجه مشخّص اوست.

خواجۀ سنّت که نور مطلق است

آنک غرق قدس و عرفان آمدست

رفعتی کان رایت ایمان گرفت

رونقی کان عرصۀ کونین یافت

یوسف ثانی بقول مصطفا

کار ذی القربی بجان پرداخته

سر بریدندش که تا بنشستۀ

هم هدایت در جهان و هم هنر

هم بعهد او شد ایمان منتشر

سیّد سادات گفتی بر فلک

هم پیامبر گفت در کشف و حجاب

چون نبود او تا کند بیعت قبول

حاضران گفتند ما بر سودمی

 بل خداوند دو نور[۱۱] بر حق است

صدر دین عثمنِ[۱۲] عفّان آمدست

از امیرالمؤمنین، عثمان گرفت

از دل پر نور ذی النورین یافت

بحر تقوی و حیا کان وفا

جان خود در کار ایشان باخته

از چه پیوسته رحم پیوسته

امتش در عهد او شد بیشتر

هم ز حکمش گشت قرآن منتشر

شرم دارد دایم از عثمان، مَلَک

حقّ نخواهد کرد با عثمان، عِتاب

بد بجای دست او دست رسول

گر چو ذوالنورین غایب بودمی

(منطق الطیر-۲۶،۲۵)

تذکره الاولیاء

عطّار در اشعار فراوانی خلفای راشدین را ستایش می‌کند که ما به همین اندازه اکتفا می‌کنیم و برای استفاده بیشتر به کتاب تذکره الأولیاء[۱۳] این شاعر و نویسنده عارف مسلک روی می‌آوریم.

۱- صدّیقان خود را ستایش نکنند

چنان که[۱۴] صدّیق اکبر گفت: «لَستُ بِخَیرِکُم»[۱۵]

۲- در نامگذاری حسن بصری

در باره نامگذاری حسن بصری؛ از بزرگان تابعین، چنین آمده است:

«نقل است که چون او[۱۶] در وجود آمد، پیش عمربن خطّابt بردند. فرمود که: «سَمُّوهُ حَسَناً، فَإِنَّهُ حَسَنُ الوجه» او را حسن نام کنید که نیکو روی است»[۱۷].

۳- تعصب نکردن با نزدیکان پادشاه

«و با هیچ کس از نزدیکان پادشاه تعصّب نکنی إلاّ به حقّ، چنان که از امام ابوحنیفه/ سؤال کردند: «از پیوستگان پیغمبرص کدام فاضل‌تر؟» گفت: «از پیران صدّیق و فاروق و از جوانان عثمان و علی و از دختران فاطمه، و از زنان عایشهy اجمعین»[۱۸].

۴- خواب دیدن امام شافعی رسول اکرم را«شافعی[۱۹] گوید که رسول ص را به خواب دیدم. مرا گفت: «ای پسر تو کیستی؟ گفتم: یا رسول الله! یکی از امّت تو، گفت: نزدیک آی. نزدیک شدم. آب دهن به خود بگرفت تا به دهن من کند. و من دهن باز گشادم. چنان که به لب و دهان و زبان من برسید. پس گفت: اکنون برو، که برکات خدای بر تو باد».

و هم در آن ساعت امیرالمؤمنین علی را به خواب دیدم که انگشتری خود بیرون کرد و در انگشت من کرد. تا علم نبی و ولی در من سرایت کرد»[۲۰].

attar2 

attar3

[۱] – نور چشم.

[۲] – التوبه/ ۴۰- «اگر شما او را (پیامبر) یاری نمی کنید البته هنگامی که کافران پیغمبر را از مکه بیرون کردند خدا یاریش کرد آنگاه یکی از آن دو تن (رسول اکرم) به رفیق و همسفر خود (ابوبکر) گفت: اندوه مخورخدا با ما است».

[۳] – سوره الفتح/۱۶٫

[۴] – اسرار نامه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری با تصحیح و تعلیقات و حواشی دکتر سید صادق گوهرین- انتشارات صفی علیشاه/۲۴-۲۵٫

[۵] – زبان.

[۶] – منطق الطیر (مقامات الطیور) شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری به اهتمام دکتر سید صادق گوهرین بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۸٫

[۷] – التوبه /۴۰ درباره آیه در صفحات قبل توضیح داده شده است

[۸] – گویند سنگی در دهان گذاشته بود که سخن بیهوده نگوید.

[۹] – «اطلبو العلم و لو بالصین»

[۱۰] – فی الاُّمَمِ مُحدَّثوُنَ فَإن یَک فی اُمَّتی فَعُمَرٌ.

[۱۱] – دو نور، دو دختر رسول اکرم  ص (رقیّه و ام کلثوم) که به ترتیب به عقد نکاح عثمان در آمدند.

[۱۲] – عثمن، به همان شکل کتاب ـ یا رسم الخط عثمانی ـ نوشته شده است.

[۱۳] – تذکره الأولیاء شیخ فریدالدین عطار نیشابوری- بررسی، تصحیح متن، توضیحات از دکتر محمد استعلامی- انتشارات کتابفروشی زوار- چاپ سوم ۱۳۶۰٫

[۱۴] – رسم الخطّ کتاب رعایت شده است.

[۱۵] – «از شما بهتر نیستم» قسمتی از خطبۀ خلافت است (منبع مذکور/۱۵۱).

[۱۶] – حسن بصری، ابوسعید حسن بن یسار بصری (۲۱-۱۱۰ هـ ق) از فقها و زهاد عصر حجّاج و عمر بن عبدالعزیز.

[۱۷] – منبع مذکور/۳۰-۳۱٫

[۱۸] – منبع مذکور/۱۳٫

[۱۹] – امام محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان ابن شافع یکی از ائمه چهار گانه اهل سنت است (۱۵۰-۲۰۴ هـ ق).

[۲۰] – منبع مذکور/۲۵۰٫ متأسفانه شیخ عطّار برای احادیث و روایات منابع و مآخذی ذکر نمی کند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

۲ Comments

  1. امیر می‌گه:

    عارف نبوده ، باقالی فروش بوده

    به روحش لعنت

  2. پرواز می‌گه:

    میکنید. موفق ومؤید باشید ان شاء الله

Leave a Reply