This option will reset the home page of this site. Restoring any closed widgets or categories.

Reset

نقدی بر اسلام شناسی دکتر شریعتی (۱۳) – نماز پیامبر با ابوبکر

نقدی بر اسلام شناسی دکتر شریعتی (۱۳) –  نماز پیامبر با ابوبکر

 

images4444

 

 آقای دکتر شریعتی در صفحه ۴۵۵ اسلام شناسی در ترسیم آخرین نمازی که پیامبر(ص) خواند، می‌نویسد:

 

خود (پیامبر) بر دست راست ابوبکر نشست و نماز خواند.

 

پاسخ: اهل تسنن و شیعه معتقدند که آخرین نمازی که رسول خدا (ص) خواند نماز صبح بود. آن حضرت در آن روز سخت بیمار بود و خود نمی‌توانست به مسجد برود. فرمود: کسی را بفرستید تا با مردم نماز بخواند.

برخی از اهل سنت معتقدند سرانجام ابوبکر به نماز ایستاد و هنگامی که رسول خدا از ماجرا باخبر شد در کنار وی ایستاد و به او اقتدا کرد. شیعه قایل است او را کنار زد و نماز را از اول شروع کرد.

 

طبری که منبع اصلی اطلاعات دکتر است به صراحت نگفته است که پیامبر با او نماز خواند، بلکه چند روایت متناقض نقل کرده که شاید ضیف‌تر از همه همین نقلی باشد که دکتر شریعتی ذکر کرده است. معلوم نیست آقای دکتر شریعتی به چه دلیل این قول را انتخاب کرده و آن را با قاطعیت می‌پذیرد! در حالی که اگر اختلاف فتوا و احادیث علمای اهل سنت ملاحظه شود یک جانبه نگری نظر آقای دکتر روشن می‌شود.

 

روایات نماز نامبرده در کتاب‌های تاریخی و حدیثی اهل سنت به شکل های متفاوت نقل شده است. ما با حذف مکررات به چند حدیث از دو کتاب تاریخی (تاریخ، طبری و البدایه و النهایه، ابن کثیر) بسنده می‌کنیم.

 

ابن کثیر از احمد بن حنبل چنین نقل می‌کند:
عبد الله بن زمعه می‌گوید من با یکی از مسلمانان در کنار بستر رسول خدا(ص) بودیم که بلال گفت: وقت نماز است، بروید شخصی را بگویید با مردم نماز بخواند. عبدالله گفت: از منزل پیامبر خارج شدم، دیدم عمربن خطاب بین مردم است و ابوبکر غایب بود. به عمر گفتم: بر خیز با مردم نماز بخوان. عمر صدای بلندی داشت. تا تکبیر نماز را گفت و پیامبر صدای او را شنید، فرمود: یأبی الله والمسلمین!: خدا مسلمانان را از این کار باز می‌دارد. ابوبکر کجاست که عمر نماز می‌خواند! به دنبال ابوبکر فرستادند و او آمد و همان نمازی که عمر خوانده بود دوباره خواند. عبدالله گوید: عمر به من گفت: آه چه کردی، ای پسر زمعه. به خدا، من چنین تصور کردم که پیامبر دستور داده با مردم نماز بخوانم و الا هرگز چنین کاری نمی‌کردم. گفتم پیامبر شخصی را معیّن نکرده بود، لکن دیدم ابوبکر نیست و چون در بین حاضران بهتر از شما نبود به شما گفتم.

 

احمد بن حنبل تا اینجا حدیث را نقل می‌کند و دنباله‌ی حدیث چون توهین بیشتری به عمر بود آن را حذف کرده است.

 

ابوداود دنباله‌ی حدیث را از ابن عتبه و او از عبدالله بن زمعه (همان راوی اول) چنین نقل می‌کند:

 

وقتی پیامبر صدای عمر را شنید سرش را از حجره بیرون آورد و گفت: نه، نه، نه! به غیر ابوبکر کسی دیگر با مردم نماز نخواند! و این جمله را با حالت خشم گفت.[۱]

 

پرده‌پوشی این روایت، که اکثر راویان علمای اهل سنت این شیوه را به کار می‌برند، مایه‌ی تعجب است. آنها روایات را تجزیه و بخشی را حذف می‌کنند! اکثر روایات بخاری و مسلم از این نوع است.[۲]

 

در اینجا می‌گوید: پیامبر| تا صدای عمر را شنید عصبانی شده، از حجره سرش را بیرون آورد و گفت: عمر نماز نخواند. فقط باید ابوبکر نماز بخواند! ولی در روایات طبری خواهیم خواند که پیامبر نمی‌توانست حرکت کند و دو نفر زیر بغل‌هایش را گرفته بودند.

 

روایات طبری این گونه است.
ارقم بن شرحبیل گفت: از ابن عباس پرسیدم آیا پیامبر| وصیّت کرد؟ گفت: نه! گفتم: بعد از وی امر خلافت چگونه خواهد شد؟ گفت: رسول خدا(ص) در حال ناخوشی فرمودند: کسی را دنبال علی بفرستید و او را پیش من آورید. عایشه گفت: اگر دنبال ابوبکر بفرستید بهتر است. حفصه گفت: اگر دنبال عمر بفرستید بهتر است. همه‌ی زنانش دور پیامبر جمع بودند. پیامبر ناراحت شده، فرمودند: همگی خارج شوید! اگر با شما کاری داشتم صدایتان می کنم. زنان برگشته، بیرون رفتند. پیامبر فرمود: وقت نماز رسیده؟ گفتند: آری، ای رسول خدا. پس دستور داد ابوبکر با مردم نماز بخواند. عایشه می‌گوید: من گفتم: ابوبکر مردی رقیق القلب است، عمر را بگو با مردم نماز بخواند. رفتند به عمر بگویند نماز بخواند. عمر گفت: تا ابوبکر حاضر است من بر او پیشی نمی‌گیرم. پس ابوبکر به نماز ایستاد. در این حال پیامبر| اندکی احساس آسودگی کرد و برای نماز از منزل خارج شد. وقتی ابوبکر صدای پای پیامبر را شنید خود را عقب کشید تا پیامبر وارد محراب شود. پیامبر| لباس ابوبکر را گرفت و او را به جایش بر قرار ساخت و خود نشست و از همانجا که ابوبکر مانده بود نماز را شروع کرد.[۳]

 

وکیع از عایشه چنین نقل می‌کند، وقتی پیامبر خدا(ص) مریض شد و در آن ناخوشی از دنیا رفت، برای نماز اذان گفتند. پیامبر فرمودند: ابوبکر را بگویید به نماز ایستد. گفتم: او مردی رقیق القلب است و طاقت دیدن جای خالی شما را ندارد. پیامبر دوباره تکرار کرد. من نیز دوباره تکرارکردم. پیامبر غضبناک شد و ‌فرمود: إنکن صواحب یوسف: شما مثل زنانی هستید که دور یوسف را گرفته بودند. بروید به ابوبکر بگویید نماز بخواند. در این هنگام پیامبر بین دو مرد که زیر بغل هایش را گرفته بودند و قدم‌های پیامبر بر زمین کشیده می‌شد به مسجد وارد شد. وقتی به ابوبکر نزدیک شد ابوبکر خود را به عقب کشید. پیامبر اشاره کرد در جایگاهت باش و خود کنار ابوبکر نشست. ابوبکر به پیامبر اقتدا کرد و مردم به ابوبکر.

 

ابن حمید از انس بن مالک (غلام پیامبر) خبر می‌دهد که گفت: روز دوشنبه بود که پیامبر از دنیا رفت. همان روز پیامبر برای حضور نزد مردم از خانه خارج شد. مردم مشغول نماز بودند و او ‌پرده را کنار زد. در را باز کرد. مردم در آن حال که پیامبر را دیدند نزدیک بود از خوشحالی نمازشان به هم به خورد. پیامبر با دستش اشاره کرد که در جایگاهتان باشید. وقتی دید مردم با آن هیئت نماز می‌خوانند تبسّم شادی بر لبان پیامبر نشست و ما تا این ساعت بهتر از آن حالت پیامبر را ندیده بودیم و از آنجا برگشت و به نماز نیامد. مردم خیال کردند که حال پیامبر خوب شده است. پراکنده شدند و ابوبکر نیز به سنح رفت.[۴] (سنح در چند کیلومتری مدینه است و منزل وی در آنجا بود.)

 

نتیجه
در روایت ابن کثیر خواندیم که عمر نماز خواندن را شروع کرد، ولی پیامبر نپذیرفت و ابوبکر را آوردند و او نمازی را که عمر خوانده بود، دوبار خواند؛ یعنی عمر صلاحیت نماز خواندن را ندارد.

 

در روایت اول طبری می خوانیم: پیامبر| علی (ع) را به حضور فرا خواند، ولی عایشه نپذیرفت. گفت: باید کسی بفرستیم ابوبکر بیاید. حفصه گفت: نه، باید عمر بیاید. پیامبر| از رفتار آنها عصبانی شده، هر دو را بیرون کرد؛ درصورتی که دنباله‌ی روایت می‌گوید پیامبر به ابوبکر دستور داد برو نماز بخوان.

 

در روایت دوم طبری می‌خوانیم: پاهای پیامبر| کشیده می‌شد و قدرت حرکت نداشت و زیر بغل‌هایش را گرفته بودند. حضرت در کنار ابوبکر نشست و نماز خواند و ابوبکر به پیغمبر اقتدا کرد! چگونه ابوبکر که از پیامبر جلوتر ایستاده است و مردم به او اقتدا کرده‌اند، به رسول خدا که پشت سر اوست اقتدا می‌کند؟!

 

در حدیث سوم طبری می‌خوانیم: پیامبر در حال تبسم با دستش اشاره کرد که در مکان خود باشید و نمازتان را بخوانید و خود به نماز نیامد و برگشت ومردم متفرق شدند و ابوبکر نیز به سنح رفت.

 

جای این پرسش باقی است که اگر پیامبر(ص) بر طبق این روایات ابوبکر را به نماز فرستاده بود چه لزومی داشت خود با آن وضع طاقت فرسا بین دو نفر (عباس عموی پیامبر ودیگری علی(ع) ) که زیر بغل حضرتش را گرفته بودند و پاهای پیامبر(ص) بر زمین کشیده می‌شد به نماز بیاید؟ آیا این گونه آمدن پیامبر(ص) که حدیث‌های صحیح شیعه وسنی آن را تأیید می‌کنند به خاطر کنار زدن ابوبکر از محراب و اعلان نا‌رضایتی از این امر نیست!؟ این حقیقت چیزی است که استاد معتزلی سنی مذهب نیز به آن معترف است.[۵]

 

 

 

 


 

 

[۱]. أن عبد الله بن زمعه أخبره بهذا الخبر. قال: لما سمع النبی صلى الله علیه وسلم صوت عمر.قال ابن زمعه: خرج النبی صلى الله علیه وسلم حتى أطلع رأسه من حجرته ثم قال: لا لا لا یصلی للناس إلا ابن أبی قحافه، یقول ذلک مغضبا. (البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۵، ص ۲۵۲ و ۲۵۵٫)

 

 

[۲]. در این مورد می‌توانید کتاب سیری در صحیحین نوشته محمد صادق نجمی را مطالعه کنید.

 

 

[۳]. عن الارقم بن شرحبیل قال سألت ابن عباس أوصى رسول الله صلى الله علیه وسلم، قال: لا، قلت:  فکیف کان ذلک. قال قال رسول الله: ابعثوا إلى علی فادعوه. فقالت عائشه: لو بعثت إلى أبى بکر.وقالت حفصه: لو بعثت إلى عمر فاجتمعوا عنده جمیعا. فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: انصرفوا فان تک لى حاجه أبعث إلیکم. فانصرفوا. (تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج ۲، ص ۴۳۹، ۴۴۱٫)

 

 

[۴]. تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج ۲، ص ۴۳۹ و۴۴۱٫

 

 

[۵]. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج ۹، ص ۱۹۷٫

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

Leave a Reply