This option will reset the home page of this site. Restoring any closed widgets or categories.

Reset

تفسیر کتاب خدا توسّط غیرمعصوم، آری یا نه؟!

تفسیر کتاب خدا توسّط غیرمعصوم، آری یا نه؟!

 

روایات قابل ملاحظه‌ای برای عدم دست‌رسی به تفسیر کتاب خدا توسّط غیرمعصومین وجود دارد. یکی از آن‌ها که این مفهوم از آن مستفاد می‌گردد، حدیث شریف ثقلین است. آنجا که پیامبر خدا فرمود: «این دو [کتاب الله و عترتی اهل بیتی] هرگز از هم جدا نمی‌شوند …» اگر خواست و اراده‌ی الهی بر آنست که این دو هیچ‌گاه از هم جدا نشوند و در هیچ لحظه‌ای افتراقی بین آنها به وجود نیاید، پس آیا رجوع به کلام خدا بدون ثقل دیگر، و از سوی دیگر به کارگیری عقل بشری برای فهم آیات و مفاهیم مستتر در آن، با پذیرش مفهوم حدیث ثقلین سازگار است؟!

شاید پیدا کردن جواب قانع کننده برای این پرسش، آنقدر وقت و مطالعه و دقّت نیاز داشته باشد، که لزومی به بررسی دیگر روایات در این باب مانند «ما ابعد العقول …» و یا «من فسر قرآن برأیه …» نباشد.

از سوی دیگر، نگاه به روایات دیگر و همچنین متن قرآن، که سفارش به تدبّر و فهم آیات قرآنی نموده‌اند، ما را در برابر پرسش‌های دیگری قرار می‌دهد.

غرض از بیان این مقدّمه، به هیچ وجه وارد شدن به مبحث تفسیر کتاب خدا نیست. چرا که بحث تفسیر قرآن، بحثی بسیار طولانی و علمی می‌باشد که کتب و مقالات بسیاری در این‌باره به رشته‌ی تحریر درآمده است. آنچه که از بیان این موضوع به دنبال آن هستم، سیاست معیّن و مشخّص این وبلاگ است. شاید بیان و جستجوی حقیقت از زوایای دیگر، بتواند به درک واقعی ماجرا کمک کند.


نکته:


۱٫    بنا به گفته‌ی اهل خرد، مسائل امروزی ریشه در تاریخ دارد. لذا برای درک حقایق، ناچار و ناگزیریم از مطالعه‌ی تاریخ و بررسی شواهد تاریخی.

۲٫    در بررسی مسائل علوم انسانی، نتیجه‌گیری استنتاجی درست نمی‌باشد. نمی‌توان گفت که چون a=b، و b=c، نتیجتا باید a=c باشد. این قواعد جبریست که در قاعده‌ی علوم انسانی جایگاهی ندارد.

 

نگاه به تاریخ

دیانت مسیح، تحوّلات، بدعت‌ها و تحریفات بسیاری را به خود دیده است. اناجیل متعدّدی به حواریّون مختلف منتسب است، که در طول تاریخ با غرض‌ورزی‌های متعمّدانه، برخی از حقایق دینی از اناجیل موجود حذف گشت. سالیان سال، آنچه که از سوی مسیحیّت در بین مسیحیان وجود داشت، مسیحیّتی بود که مرکز آن نهاد کلیسا و کشیش‌های مسیحی قرار داشت. به‌گونه‌ای که قبله و مرکز توجّهات و تصمیم‌گیری‌ها، کلیسا و بزرگان مسیحی بودند. چه در دیانت و چه در سیاست، چه در اقتصاد و چه در اجتماع. مطالعه‌ی تاریخ غرب و مسیحیت، زوایای پیدا و پنهان این تاریخ را نشان می‌دهد. البته در مقاطع گوناگون، کسانی بودند که علیه این رویه‌ی حاکم شوریدند، اما به جرأت می‌توان گفت ناموفّق بودند و سرکوب شدند.

 

در حدود سال ۱۵۰۰ میلادی، شخصی به نام «مارتین لوتر» تحوّلی ایجاد کرد. او که در ابتدا به تعالیم مسیحیت حاکم، پای‌بند بود، ولی در پی یک اتّفاق – که خودش آن را یک رعد و برق می‌داند-، ضمیرش آگاه شد و در برابر هزاران پرسش بی‌پاسخ قرار گرفت و اندیشه‌ی حاکم را پس زد. البته شاید بد نباشد همین‌جا در داخل پرانتز این نکته را یادآور شوم که چگونه یک رعد و برق به ناگاه وی را متحوّل ساخت؟ نگاه به تاریخ تحوّل بدعت‌گزاران بسیاری از مکاتب، گویای خبری از یک اتّفاق ناگهانی است. مثلا رئیس انجمن حجّتیه رسالت خود را در پی یک خواب می‌داند و حتی در بین بهائیّون و بابیّون نیز از این خواب‌های ناگهانی و اتّفاقات دفعی، بسیار نقل شده است، که این مسئله به تنهایی محلّ تأمّل و دقّت است!!

برگردیم به بحث؛

لوتر نگاهی متفاوت به مسیحیّت انداخت. وی اصل نجات انسان‌ها را در پیروی از عقل انسان‌ها معرّفی کرد و کتاب مقدّس را از نظرگاه هر انسان عاقل، قابل تفسیر و تبیین دانست و قرائت انحصاری کلیسا و روحانیون را نفی نمود. لوتر نقش نهاد روحانیت را در جامعه‌ی مسیحی بی‌دلیل دانست و غیرضروری. و از سوی دیگر، بسیاری از مشکلات و تضادهای فکری و فرهنگی را ناشی از سیطره‌ی بی‌چون و چرای مسیحیت پنداشت و می‌گفت:

«حق هر فردی است که متون کتاب مقدّس را بدون هیچ وسیله‌‌ای یا حتّی وساطت کشیشی بخواند و بفهمد. از لحاظ دینی و اخلاقی قرائت، تفسیر و تأویل کتاب مقدس به هر صورتی که باشد جایز است. اگر چه که عقلها به حسب درجه فهم متون و درک آنها مختلف باشند، پس هیچ قید و بندی بر آزادی فرد در قرائت و فهم کتاب مقدّس نیست و هر فردی دنبال چیزی است که عقلش به او دستور می‌‌دهد.» (۱)

لوتر برای رسیدن به اهداف خود، چهار اصل را برای رجوع به کتاب مقدّس در نظر گرفت و آن‌ها را سرلوحه و ملاک کار خود قرار داد:

۱٫ بازگشت و تکیه به نصّ کتاب مقدّس و نادیده گرفتن دیدگاه شارحان و مفسّران و روایاتی که در تفسیر نص وارد شده است.

۲٫ نگرش جامع به مطالب کتاب مقدّس و جزء نگر نبودن در فهم آن.

۳٫ کتاب مقدّس خود مفسّر خویش است و تفسیر کتاب با خود کتاب از استوارترین گونه‌های تفسیر به شمار می‌آید.

۴٫ هر شخصی می‌تواند رأی خود را در مفهوم کلمات کتاب مقدّس ابراز دارد. تفسیر کتاب مقدّس ویژه گروه و مجمع خاصّی نیست. (۲)

از این‌رو، وی به عنوان شروع‌کننده‌ی نهضت جدید، اقدام به ترجمه‌ی کتاب مقدّس به زبان آلمانی نمود. کتاب مقدّسی که تنها کشیشان و روحانیان قادر به خواندن و درک مفاهیم آن بودند.

لوتر سعی کرد به مردم بقبولاند که به تنهایی قادر به درک مفاهیم کتاب مقدّس هستند و قادر خواهند بدون واسطه با خدای خود ارتباط برقرار کنند. این نگاه مسیحیان جدید به دین و دیانت، در قالب مفهوم “پروتستان” شکل گرفت و مسیحیانی که معترض و خواهان اصلاحات بودند، به این قرائت از مسیحیت معتقد گشتند.

مطمئنا مسیحیت حاکم بر آن روزگار جامعه‌ی مسیحی، حقیقت دین مسیح نبود. همانطور که اشاره شد، دچار تحریفات، بدعت‌ها و جعلیّات بسیاری بود. اما سؤال اینجاست که آیا دیانت مسیحی از دریچه‌ی پروتستان‌ها به حقیقت نزدیک‌تر شد؟!

پاسخ به این سؤال ساده و آسان نیست. چرا که قضاوت‌ها می‌تواند نسبی باشد و هر کسی از ظنّ و گمان و زاویه‌ی نگرش خود به حقائق و وقایع، به کرسی داوری بنشیند. در طول تاریخ، پرده‌های گوناگون بر حقیقت نشسته است. لذا نمی‌توان به طور مجرّد و مطلق به نتیجه‌ی واحد رسید. اما گذر تاریخ و تجریه‌ی نظریه‌ی جدید می‌تواند حجاب‌های بر روی حقیقت را کنار بزند و کُنْه ماجرا را روشن سازد که آیا پروتستانیزم و یا جنبش اصلاح‌گری در مسیحیت توانست جوابگوی مشکلات و پرسش‌ها باشد، یا نه؟!!

آیا پروتستانیزم در پی جستجو برای پاسخ به پرسش‌ها شکل گرفت و یا اینکه برداشت متفاوتی را ارائه نمود برای اهداف جدید و قرائت‌های تازه از دین؟

امروزه به خوبی آشکار است که اندیشه‌ی پروتستانیسم ریشه در انسان‌گرایی و اومانیسم دارد. تفکّر اصلاح‌گری در مسیحیت برپایه‌ی «انسان بما هو انسان» در دین و جامعه استوار گشته است. لذا سطح برداشت و تلقّی انسان پروتستان از حقیقت، میزان و درصدی از حقائق را در برخواهد داشت. چهار اصل ذکر شده از نوشته‌ها و تفکّرات لوتر، مبیّن این مطلب است که هر انسان مسیحی منفردا مخاطب کتاب مقدّس است و درک و تفسیر هر مسیحی می‌تواند قابل اعتنا و بیان باشد و نیازی به مفسّر و مبیّن ندارد.

اندیشه‌ی پروتستانیزم در اروپای مسیحی، امروزه در قالب تفکّر لیبرالیسم نمود پیدا کرده است. لیبرالیسم در تمامی ساحات؛ اقتصاد، فرهنگ، سیاست و …، و ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی نیز بر این امر تأکید داشته و مذهب پروتستانتیسم را سازنده روح سرمایه‌داری قلمداد کرده است.

 

رواج تفسیر قرآن در بین مسلمانان


همانطور که اشاره شد استنتاج جبری در علوم انسانی قابل اعتماد نیست، و همچنین از هیچ دسته از موافقان و مخالفان تفسیر قرآن توسط غیرمعصوم جانبداری نمی‌شود، چرا که حقیقتا موضوع پیچیده‌ی علمی است. اما آنچه که باید لحاظ شود و یا اگر به طور دقیق‌تر به ماجرا نگریسته شود، رشد بی حدّوحصر تفاسیر از کتاب خدا، همان سیاستی را که در مسیحیت پیگیری شد به ذهن تداعی می‌کند!!

گذری کوتاه به تاریخچه‌ی تفسیری کتاب خدا در قرن اخیر، هجمه و خیل عظیم تفاسیر را به شیوه‌های گوناگون نشان می‌دهد. در لسان محققّین و مخبرین، قرن ۱۴ قمری، قرن «زدودن مهجوریت از چهره‌ی قرآن» نام گرفته است. کسانی امثال سید جمال‌الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، محمد عبده، رشید رضا، علامه طباطبایی و بسیاری دیگر، در این مسیر فعالیّت داشته و علاوه بر تفاسیر گوناگون، به دنبال پیاده‌سازی فرهنگ تفسیر و رجوع و توجّه بیش از پیش مردم به قرآن و آیات آن داشته‌اند. در کلام و نوشتار آن‌ها، این رویّه به خوبی مشخّص است، به‌گونه‌ای که سیاست‌های ۴ گانه‌ی مارتین لوتر را نیز می‌توان مشاهده کرد. تفسیر قرآن به قرآن، برداشت‌های همگانی از کلام خدا و ردّ نظریه‌ی انحصار تفسیر در دست عدّه‌ای خاص و …، تطبیقی همگون با سیاست‌های پروتستان‌ها است.

اهتمام و تلاش این دسته از افراد بر آن بوده است که قرآن را به میان جامعه کشانده و مردم بتوانند دین را از متن قرآن دریافت کنند. این دسته از افراد معتقدند که روایات و احادیث در پرده‌ای از ابهام و صحت به سر می‌برند و لذا قابل اعتماد نیستند. از این‌رو، رجوع به قرآن بدور از بیان شارحان و مفسرّان آن و برپایه‌ی عقل و همچنین با توجّه به نیازهای روز و جامعه، از جمله راهکارهایی است که در راستای احیای اسلام نوین در پیش گرفته شده است. عدّه‌ای رو به تفاسیر عقلانی آوردند که در میان پیروان سقیفه بیشتر نمود دارد و عدّه‌ای دیگر که در حوزه‌ی تشیّع فعّالیت داشتند، با توجیه آن‌که بزرگان دینی برای تفسیر قرآن، از روش تفسیری قرآن با قرآن بهره می‌جستند، تنها راه فهم کلام خدا را در «تفسیر قرآن با قرآن» یافتند که علامه طباطبایی یکی از پیش‌قراولان این شیوه شناخته می‌شود.

همانگونه که در ابتدای نوشته ذکر شد، حدیث ثقلین نیاز به ساعت‌ها تفکّر و بحث و کنکاش دارد. اگر بتوان به عمق و فحوای کلام پیامبر پی برد، شاید بسیاری از شبهه‌ها برطرف شود. ساختار جامعه‌ی شیعی بعد از انفکاکاتی که در صدر اسلام رخ داد، پیروی از دستورات و تعالیم امامان شیعه علیهم السلام بوده است. هرگاه سؤال و یا مشکلی رخ می‌داد، بر اساس سفارش پیامبر در روز غدیر، شیعیان به نزد امامانشان می‌رفتند و جویای پاسخ می‌شدند. در بسیاری از روایات منقول از سوی حضرات معصومین علیهم السلام، آنچه که در پاسخ ذکر می‌شد، مستند به آیات کتاب خدا بوده است. بنابراین شناخت و فهم آیات قرآنی در کلام معصومین علیهم السلام صورت می‌گرفت که حقیقت عمل به حدیث ثقلین و سفارش و وصیّت پیامبر خاتم به امّتش، در این عمل شیعیان صورت می‌پذیرفت. بر اساس همین شیوه، احکام و سفارش‌های اخلاقی در جامعه‌ی اسلامی رخنمون می‌شد و شکل می‌یافت.

حقیقت مطلب نیز اینچنین بود که مردم در کتاب خدا تنها و تنها واژه‌ی «صلوه» را می‌دیدند، اما کیفیّت و چگونگی ادای این فریضه‌ی الهی در کلام معصومین روشن شد. از چگونگی اذان و اقامه به عنوان مقدّمات آن، تا اذکار و مستحبّات بعد از آن به عنوان تعقیبات. لذا اگر بیان و تفسیر خاندان رسالت علیهم السلام درباره‌ی آیه‌ی «صلوه» نمی‌بود، مطمئنّا حقیقت این آیه تا امروز نیز بر کسی مشکوف نمی‌گشت.

 

از این‌رو، آنچه که در جامعه‌ی اسلامی در حال انجام بود و مسلمین بدان عمل می‌کردند، برخاسته از متن قرآن و تفسیر و تبیین حقیقی آیات کتاب خدا بوده است.

کسانی که شعار “مهجوریت قرآن” را مطرح کردند، به دنبال چه بوده‌اند؟!

عمل به قرآن چگونه محقّق می‌شود؟!

تفاسیر متعدّد و ادّعاهای جدید در برابر بیانات خاندان رسالت علیهم السلام، جامعه‌ی اسلامی را به سوی اتّحاد می‌برد یا افتراق؟ به سوی هدایت می‌برد و یا ضلالت و سرگشتگی؟!

روایات متعدّدی ذیل آیه‌ی «فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون»، بیان شده که “اهل الذکر” را ائمه دوازده‌گانه علیهم السلام معرّفی کرده‌اند. ولی در یکی از تفاسیر شناخته شده،‌ ذیل این آیه، اشاره‌ای کوتاه به این دسته از روایات شده ولی در پایان سخن، حصر این مفهوم از بین رفته و مفسّر مدّعی، افراد بسیاری را که به امور زمانه‌ی خویش عالِم باشند، در ذیل “اهل ذکر” قرار داده است!!

آیا این شیوه‌ی تفسیری تحقّق “اجتهاد در برابر نص” نیست؟!

آیا این شیوه‌ی تفسیری، شناخت واقعی از کتاب خدا و صراط مستقیم خداوند را محقق می‌سازد؟!

به هیچ وجه به دنبال تطبیق آنچه که بر جامعه‌ی مسیحیت رفته است، نیستم. اما چه کنم که سیاست‌ها همان رویّه را نشان می‌دهد!!

در حدود سال‌های میانی ۱۸۰۰ میلادی، به نقل از ویلیام ایوارت گلادستون (William Ewart Gladstone,1809 –۱۸۹۸) که از جمله مشهورترین سیاستمداران انگلیسی می‌باشد  و به علّت چهار دوره نخست‌وزیری پادشاهی بریتانیا، نقش و تأثیر بسزایی در روابط بین‌الملل ایجاد نموده است، جمله‌ای درباره‌ی قرآن، اسلام و کشورهای اسلامی در پارلمان این کشور نقل شده است:

As long as this Quran exists, Europe will never be able to conquer the Islamic East

«تا زمانی که این قرآن وجود دارد، اروپا هرگز قادر به تسخیر شرق اسلامی نیست.»

شاید، بسیاری از موافقین تفسیر قرآن به دنبال کشف واقعیات نهفته در این کتاب باشند. واقعیاتی که این سیاستمدار انگلیسی را هراسانده است. اما قبل از تجزیه و تحلیل این نظر، ابتدا به حدیث ثقلین باز می‌گردم. پیامبر خاتم که صادق مصدّق است و بنا به توصیف قرآن «ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» می‌باشد، در این حدیث متواتر فرمودند اگر به این دو ثقل [کتاب خدا و عترت من] چنگ بزنید، گمراه نمی‌شوید و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند.

با توجه به این حدیث و فهم دقیق آن، توسّل و تمسّک به قرآن، به تنهایی نمی‌تواند مبشّر هدایت و سعادت باشد. این مبنای فکری می‌تواند مشخّص کند که کسانی که مدّعی هدایتگری قرآن به طور مجزّا هستند، همانا به دنبال همان شعار شیطانی «حسبنا کتاب الله» می‌باشند.

اگر از این زاویه به موضع‌گیری گلادستون نگاه شود، شاید بتوان به جنبه‌های پنهان دیدگاه وی نیز پی برد!! همانطور که در صفحات گذشته ذکر شد، قرآنی که در جامعه‌ی اسلامی آن روزگار در حال عمل شدن بود، برپایه‌ی سنّت‌هایی بود که از سوی معصومین علیهم السلام نقل گشته بود. لذا به هیچ وجه قرآن مهجور نبود. شاید غفلت در خواندن می‌بود که امروزه نیز هست. اما اصل عمل به آیات الهی که منظور و هدف از ارسال رسل است، در جامعه در حال تحقّق بود. کسانی که مدّعی مهجوریت قران بودند، از کدام قرآن و از کدام هجر سخن می‌گفتند؟!!

گلادستون با این شناخت نسبت به قرآنی که در جوامع اسلامی در حال عمل است، راست گفته است. قرآنی که تنها از یک مصدر صادر شده باشد، و تنها یک منبع، مبیّن آن باشد، نمی‌تواند اختلاف و دودستگی ایجاد کند. ولی بیانات متعدّد و ادراکات گوناگون از آن، ابتدای تشتّت و اختلاف است. البته این شیوه، با آنچه که امروزه در مکتب لیبرالیسم موجود است، کاملا انطباق و موافقت دارد. به مانند آنچه که در مسیحیّت رخ داد و پایه‌های تفکّر لیبرالی را در جوامع مسیحی شکل بخشید.

سیاست گلادستون مسلّما به سوی چنددستگی بوده است. قرآنی که بتواند وحدت بیافریند، مخالف مصالح بریتانیا خواهد بود. امّا سؤال اینجاست که برای مخالفت با این قرآن،‌ تنها باید آن را سوزاند تا دشمنی را علنی دید؟!!

امروزه تفاسیر مختلف از “کتاب خدا” یا به زبان مسیحیان “کتاب مقدس”، در جوامع اسلامی وجود دارد. در حوزه‌ی تشیّع نیز بمانند دیگر حوزه‌ها. امروزه در کشور ایران کتب تفسیری منتشر و مجالس تفسیری متعدّدی توسط افراد مختلف برگزار می‌شود. عدّه‌ای قرآن را به طور مطلق برای ۱۴۰۰ سال پیش می‌دانند و کاربرد آن را بعد از بحث و فحص‌های طولانی از بین رفته تلقّی نموده و عقل و خرد بشری را تنها راه چاره برای بشر امروز می‌دانند. و از سوی دیگر، عدّه‌ای با تمسّک به عقل امروز بشر و دریافت‌های اجتماعی آن، به دنبال جواب پرسش‌ها و اشکالات جامعه‌ی امروزی هستند و معتقدند در این چهارچوب است که کتاب خدا پاسخگو و هدایتگر می‌باشد.

هر دو طریقه، به یک شیوه می‌نگرند و آن هم «حسبنا کتاب الله» است.

امروزه، قرآن برای جامعه‌ی جهانی خطری ندارد. چرا که تلقّیات و بیانات مختلف از آن، اجازه‌ی خطرآفرینی بدان نمی‌دهد. هر کسی در هر گوشه‌ی دنیا می‌تواند برداشت شخصی خود را از کتاب خدا اظهار کند و عملی را انجام دهد.

به نظر می‌آید این بار نیز سیاست انگلیسی «اختلاف بینداز و حکومت کن» موفّق شده است. البته کمی چراغ خاموش‌تر و با همّت و مساعدت دوستان آگاه و ناآگاه در داخل.


(۱) الأصولیه المسیحیه، ص ۳۶

(۲) مجله پژوهشهای قرآنی، پائیز و زمستان ۱۳۷۵، شماره ۷ – ۸، ص ۳۵ و ۳۶


این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

Leave a Reply