This option will reset the home page of this site. Restoring any closed widgets or categories.

Reset

آنهایی که مهدی نبودند

آنهایی که مهدی نبودند

40451

یکی از مهمترین آسیب ها و چالش هایی که در مبحث انتظار با آن رو به رو هستیم مدعیان دروغینی هستند که گاهی سر بر می آورند و خود را امام زمان(عج)، فرزند، همسر یا یکی از یاران خاص او جا می‌زنند، مدعیان مهدویت تا حدود ۵۰ نفر بلکه بیشتر شمرده شده است اما هریک دارای عوامل و انگیزه‌های متفاوتی بوده‌اند: بعضی به انگیزه ریاست طلبی و مقام، بعضی به طمع منافع مالی شیعه و بعضی به تحریک استعمارگران و دسیسه‌های سیاسی، روی کار آمده اند.

از سوی دیگر باید توجه خاصی نیز به پیروان این افراد داشت. کسانی که با جهل خود و عدم شناخت درست از امام زمان خود، دچار مرگ جاهلی قبل از اینکه بمیرند شده اند و به دلایل مختلفی به تبعیت و باور کورکورانه این افراد اقدام کرده اند.

 

۱٫ کوته فکری و عدم بصیرت کافی نسبت به دین؛
۲٫ انحرافات اخلاقی؛
۳٫ انحرافات سیاسی؛
۴٫ وارد شدن افراد کم دانش‌ و بی ‌دانش به عرصه مهدویت؛
۵٫ مشکلات روحی و روانی، عقده خود کم‌ بینی؛
۶٫ توهم و خیال‌ پردازی؛
۷٫ هوی و هوس و خواسته‌ های دنیوی و جاه و مقام؛
۸٫ سکوت اندیشه ‌ورزان و علما؛
۹٫ مشکلات سیاسی، اقتصادی؛
۱۰٫ عدم معرفت نسبت به جایگاه و شأن امام(ع) و جانشینی ایشان.

مهمترین دلایلی هستند که می توان برای جهل مردم در گرایش به این مدعیان بر شمرد.
مدعیان در طول تاریخ بسیار بوده اند و حتی برخی از آنها در زمان زندگی ائمه اطهار علیهم السلام ادعای خود را مطرح کردند.
کسانی چون محمد نفس زکیه و مهدی عباسی، کسانی بودند که در دوران عباسی خود را مهدی موعود معرفی کردند.

بعد از آنها نیز کسانی بودند که حتی حکومت تشکیل دادند و هواداران بسیاری داشتند. کسانی چون عبدالله بن میمون از بزرگان فرقه اسماعیلیه در خوزستان ، عبیدالله المهدی(فاطمیون) که موسس فرقه فاطمی در کشور مغرب بود از این دسته هستند.

حتی بودند تعدادی از یاران امام حسن عسکری (ع) که به دروغ ادعای نیابت حضرت حجت را داشتند. افرادی چون حسن شریعی و محمد بن نصیر نمیری و احمد بن هلال عبرتائی از این دسته بودند که مورد لعن امام نیز قرار گرفتند.

در سده های اخیر نیز تعداد کسانی که ادعای مهدویت یا نیابت یا وابستگی به حضرت حجت داشته اند کم نبوده اند که در ادامه به معرفی چند تن از این مدعیان دروغین می پردازیم.

سبائیه
پیدایش این فرقه، به پس از شهادت حضرت علی (ع) درسال ۴۰هجری باز می گردد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قایل به غیبت علی ( ع ) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که او به شهادت نرسیده است. آنها می پنداشتند علی(ع) تا آخرالزمان باقی است و روزی خروج کرده و زمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است. اولین بار «عبدا… بن سبا» قایل به رجعت علی(ع) شد و فکر رجعت را میان شیعه القا کرد.
ناووسیه
یکی دیگر از این فرقه ها، فرقه «ناووسیه» است. اینان اعتقاد داشتند این غیبت درباره حضرت امام صادق (ع) واقع شده است. آنها در مسأله غیبت، با شیعه اثنی عشری هم عقیده هستند، ولی آن را بر امام صادق (ع) تطبیق کرده، گفتند کسی که غیبت کرده امام صادق (ع) است. البته شیخ صدوق احادیث مربوط به شهادت امام صادق (ع) را ذکر و مدلل می کند که اعتقاد آنها باطل است. اخباریون
اخباریون کسانی هستند که توجه ویژه ای نسبت به اخبار دارند و برخی از ادله صحت و سقم احادیث را هم به گونه اصولیین نپذیرفته اند و هر حدیثی را که در کتابهای روایی وجود دارد معتبر دانسته و رد این احادیث را جایز نمی دانند. در خطبه ۲۰۱ نهج البلاغه آمده است که آن قدر احادیث دروغین در زمان پیامبر اکرم (ص) به وجود آمد که ایشان برخاستند و خطبه خواندند و فرمودند کسی که یک کلامی را به من نسبت ناروا بدهد، جایگاهش در آتش خواهد بود. بنابراین، اخباریون در مقام ادعا می گویند که ائمه اطهار (ع) دارای مقام والایی هستند و احادیثی که در کتب نقل شده – ولو این که ممکن است از ناحیه آنها صادر نشده باشد – در نظر ما محترم می باشد و البته ما هم در این اعتقادات تا حدودی شریک هستیم. اخباریون ملاکهای صحت و سقم را در مورد احادیث جاری نمی کنند و حدیث را به صرف این که در کتب اخبار وجود داشته باشد، معتبر قلمداد می کنند.
زیدیه
عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:«ان المهدی من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیه». «مهدی از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر به پا می خیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود.» زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان کرده و از سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد. کنیه زید ابوالحسن و مادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.
واقفیه
فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) معتقدند، بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند. البته، منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وانمود کردند او نمرده و ظهور خواهد کرد. این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان معتقدند امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است و غایب شده است. شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد و کسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است. محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر و او از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود: هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند و این امتحانی ازجانب خداوند می باشد.
جعفریه
فرقه جعفریه معتقد بودند برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است و مهدویت او را باور کردند. این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند.
عسکریه
فرقه عسکریه به مهدویت امام حسن عسکری(ع) معتقد شدند. بدین معنا که او قائم (مهدی) است و اکنون در حالت غیبت به سر می برد و بعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل و داد پر کند. این فرقه نیز در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند.
اسماعیلیه
گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است. او رجعت خواهد کرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدی و قائم منتظر می دانند. اینها معتقدند امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوب کرده است و چون نص بر امامت رجوع ناپذیر است و بداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود و امام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان کرد.
شیخیه
شیخ احمد احسائی مؤسس فرقه شیخیه است، برخی از مریدان وی از او فردی استثنایی و دارای الهامات و امدادهای غیبی، ساخته اند، ولی بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام می شد. مریدان وی ادعا کرده اند که شیخ، علمش را از عالم اعلی گرفته است؛ برخلاف دیگران که با همه سعی و کوشش وافر خود از آن عاجز هستند.
شیخ احمد احسائی دارای مسلکی اخباری بود. او به اموری غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعه امامیه که در طول قرون متمادی در کتب کلامیه و اعتقادیه خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده اند، فاصله زیادی دارد. وی معتقد بود قرآن، کلام نبی (ص ) است و با این کلام، منکر وحی بودن قرآن می گردد. بعد از مرگ شیخ، فرقه او به شعب مختلف تقسیم شد.
کشفیه
سید کاظم رشتی فرزند سید قاسم رشتی گیلانی حائری، ایرانی الاصل بود و در سال ۱۲۱۲ه متولد شد. وی در ۲۱ سالگی به کربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقیده شیخ احمد احسائی را ترویج می کرد. بعد از فوت شیخ، از بین مشایخ شیخیه، وی چون جرات زیادی در اظهار عقاید سلف خود داشت به عنوان رئیس انتخاب شد. او بر عقاید سلف خود، اوهامی جدید افزود و ادعاهای شبیه به کشف داشت. شاید به همین خاطر، به آنها کشفیه می گویند. سید کاظم ۲۰ سال رئیس فرقه بود و بین پیروانش در ایران و عراق، رکن رابع بود. وی نزدیک به ۱۲۰ کتاب تألیف کرد که در بردارنده ادعاهایی عجیب است. او که اغلب کتابهایش را با رمز می نوشت، مهدویت را به صورتی موهوم مطرح می کرد. برای مثال می گفت: الآن مهدی در بین شماست. او حتی مبلغانش را به اطراف می فرستاد که آماده باشید، آقا می آید و گاهی می گفت آقا بین خود شماست. به خاطر همین افکار خرافاتی و موهوم، یکی از شاگردان بارزش به نام علی محمد باب ادعا کرد که من باب امام زمان هستم. بعد ادعا کرد که خود مهدی هستم. مردم هم دور او را گرفتند و زیربنای بابیت شکل گرفت.
بابیه
بنیانگذار فرقه بابیه، سیدعلی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش را «بابیه» نامیدند. وی در کودکی به مکتب شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائی رفت و خواندن و نوشتن آموخت و از همان دوران با شیخیه آشنا شد، در نوزده سالگی به کربلا رفت در درس سید کاظم رشتی حاضر شد. در همین درس بود که با مسایل عرفانی، تفسیر و تاویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا گردید. پس از درگذشت سیدکاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی جانشینی برای او می جستند که مصداق «رکن رابع» شیخیه باشد؛ میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد. او پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. علی محمد در آغاز امر بخشهایی از قرآن را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود تاویل و تصریح کرد که از سوی امام زمان( ع) مامور به ارشاد مردم است. سپس مسافرتهایی به مکه و بوشهر کرد و دعوت خود را آشکارا تبلیغ نمود. پس از مدتی که گروه هایی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدی موعود معرفی کرد و پس از آن ادعای نبوت و رسالت خویش را مطرح کرد و مدعی شد که دین اسلام فسخ شده است و خداوند دین جدیدی همراه با کتاب آسمانی تازه به نام «بیان» بر او نازل کرده است. علی محمد در کتاب بیان، خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است. در زمانی که علی محمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان ( ع ) فراتر نرفته بود به دستور والی فارس در سال ۱۲۶۱ ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد و پس از آنکه در مناظره با علمای شیعه شکست خورد اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند.»
چنانکه می دانیم، در سده های اخیر نیز فرقه هایی اندیشه ناب مهدویت را وسیله ای برای رسیدن به اهداف و آمال دنیوی خویش قرار دادند و چند صباحی خلق روزگار را به خود مشغول ساختند.
بدون شک، آسیب شناسی اندیشه مهدویت و پالایش این اندیشه از افکار انحرافی بر غنای هر چه بیشتر آن خواهد افزود و نسل جوان را نیز از درافتادن به برخی از این انحرافها حفظ خواهد کرد. آنچه مسلم است آنکه، اندیشه ظهور حضرت حجت ( عج ) نه تنها با شکل گیری این اندیشه ها رنگ نباخته و از میان نرفته بلکه هر روز بر غنای آن افزوده شده است.
منابع :
۱ – تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی و دیگران
۲ – تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور
۳ – تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض
۴ – کمال الدین و تمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)
۵ – تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری
۶ – الکامل، ابن اثیر

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

Leave a Reply