اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

ویژه نامه متنی امام جواد (ع)

 ویژه نامه متنی ولادت امام جواد (ع)

شناسنامه امام جواد (ع)

زندگانی ابوجعفر محمد الجواد ابن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، نهمین امام از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین. امام جواد علیه السلام در شب جمعه ۱۹ ماه مبارک رمضان یا ۱۵ این ماه یا روز جمعه ۱۰ رجب در شهر مدینه به دنیا آمد. قولی که در کتاب مصباح المتهجد آمده، تاریخ اخیر را تایید می ‏کند.

در آن جا آمده است: ابن عیاش گوید این دعا به وسیله استاد بزرگ ابوالقاسم رضی الله عنه آمده است که: «اللهم انی اسئلک بالمولودین فی رجب محمد بن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتجب الدعاء». وی می ‏نویسد: ابن عیاش گفته است: روز دهم رجب، میلاد ابوجعفر ثانی است.

آن حضرت در روزگار خلافت معتصم، روز شنبه آخر ذی القعده یا آخر ذی الحجه یا پنجم یا ششم ذی الحجه در روز سه ‏شنبه سال ۲۲۰ هجری در بغداد چشم از جهان فروبست. و در مقابر قریش در پشت قبر جدش امام موسی کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد. مدت عمر وی بیست و پنج ‏سال بود.

کلینی گوید: عمر آن حضرت ۲۵ سال و ۲ ماه و ۱۸ روز و بنا بر قول دیگری سه ماه و بیست و دو روز بود.

ابن خشاب گوید: امام جواد علیه السلام، ۲۵ سال و سه ماه و ۱۸ روز زیست و شیخ مفید عمر آن حضرت را ۲۵ سال و اندی می ‏داند.

از این مدت، وی هشت ‏یا هفت ‏سال و چهار ماه و دو روز با پدرش و ۱۷ یا ۱۸ سال، بیست روز کمتر، پس از پدرش زیست. که این همان مدت امامت و خلافت آن حضرت به شمار می ‏رود و مصادف با دوران پادشاهی مامون است. آن حضرت در اوایل دوران خلافت معتصم وفات یافت. برخی وفات آن حضرت را در دوران خلافت واثق دانسته‏اند. حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذی در معالم العتره الطاهره از محمد بن سعید نقل کرده است که گفت: محمد بن علی علیه السلام، در زمان خلافت الواثق بالله به قتل رسید. شاید این اشتباه برای وی از آن جا پیش آمده که واثق بر آن حضرت نماز گزارد. بلکه سخن صحیح آن است که امام جواد علیه السلام در عهد خلافت معتصم از دنیا رفت. زیرا مردم در سال ۲۲۷ هجری با واثق برای خلافت بیعت کردند. تنها توجیه برای قول جنابذی آن است که شاید مقصود وی آن بوده که واثق در زمان خلافت معتصم، آن حضرت را با خورانیدن سم به قتل رسانیده است.

مادر امام جواد علیه السلام

مادر آن حضرت کنیزی بود که او را «سکن مریسیه‏» و یا «سبیکه‏» می ‏خواندند. برخی علاوه بر این دو نام، از مادر آن حضرت با نام های دیگری نیز یاد کرده‏اند هم چون سبیکه، نوبیه و سکینه، که شاید این نام آخر صورت تصحیف شده سبیکه باشد، خیزران و دره. امام رضا علیه السلام این زن را خیزران می ‏خواند و گفته‏اند نامش ریحان و قبطی و مکنی به ام الحسن بود.

کنیه امام جواد علیه السلام

او را با کنیه ابو جعفر یاد می ‏کردند. همچنین برای آن که با امام باقر علیه السلام، که او هم کنیه ابو جعفر داشت، اشتباه نشود کنیه وی را ابوجعفر ثانی ذکر می ‏کردند.

لقب آن حضرت

آن حضرت را القابی بود مانند جواد و قانع و نجیب و تقی. اما از همه القاب وی مشهورتر لقب جواد بود.

نقش انگشتری آن حضرت

«نعم القادر الله‏» بوده است.

فرزندان آن حضرت

شیخ مفید گوید: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: پسرانش علی (امام دهم) و موسی و دخترانش فاطمه و امامه. آن حضرت به جز آن دو پسری که ذکر کردیم، پسر دیگری نداشت.

ابن شهر آشوب در مناقب می ‏نویسد: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: علی (امام دهم) و موسی و حکیمه و خدیجه و ام کلثوم.

ابوعبدالله حارثی گوید: امام علیه السلام فقط دو دختر به نام های فاطمه و امامه داشت.

 

منبع: سیره معصومان جلد ۵

نویسنده: سید محسن امین

 

 

امام خردسال

از آن جا که حضرت جواد علیه السلام نخستین امامى بود که در کودکى به منصب امامت رسید، طبعا نخستین سؤالى که در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مى ‏رسد، این است که چگونه یک نوجوان مى ‏تواند مسئولیت ‏حساس و سنگین ‏امامت و پیشوایى مسلمانان را بر عهده بگیرد؟ آیا ممکن است انسانى در چنین سنى به آن حد از کمال برسد که بتواند جانشین پیامبر خدا باشد؟ و آیا در امت هاى پیشین چنین چیزى سابقه داشته است؟

در پاسخ این سؤال ها باید توجه داشت: درست است که دوران شکوفایى عقل و جسم انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد که با رسیدن آن زمان، جسم و روان به حد کمال مى ‏رسند، ولى چه مانعى دارد که خداوند قادر حکیم، براى مصالحى، این دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود کوتاه ساخته، در سال هاى کمترى خلاصه کند. در جامعه بشریت از آغاز تاکنون افرادى بوده‏اند که از این قاعده عادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنایت ‏خاصى که از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنین کودکى به مقام پیشوایى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.

براى این که مطلب بهتر روشن شود ذیلا مواردى از این استثناها را یادآورى مى ‏کنیم:

  • ۱- قرآن مجید درباره حضرت یحیى و رسالت او و این که در دوران کودکى به نبوت برگزیده شده است، مى ‏فرماید: «ما فرمان نبوت را در کودکى به او دادیم‏».(1)

بعضى از مفسران کلمه «حکم‏» را در آیه بالا به معناى هوش و درایت گرفته‏اند و بعضى گفته‏اند: مقصود از این کلمه، «نبوت‏» است. مؤید این نظریه روایاتى است که در کتاب «اصول کافى‏» نقل شده است، از آن جمله، روایتى از امام پنجم وارد شده است که حضرت طى آن با تعبیر «حکم‏» در آیه مزبور، به «نبوت‏» حضرت یحیى در خردسالى استشهاد مى ‏کند و مى ‏فرماید: پس از درگذشت زکریا، فرزند او یحیى کتاب و حکمت را از او به ارث برد و این همان است که خداوند در قرآن مى ‏فرماید: «یا یحیى خذالکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا؛ اى یحیى کتاب (آسمانى) را با نیرومندى بگیر، و ما فرمان نبوت را در کودکى به او دادیم‏».(2)

  • ۲- با این که براى آغاز تکلم و سخن گفتن کودک معمولا زمانى حدود دوازده ماه لازم است، ولى مى ‏دانیم که حضرت عیسی علیه السلام در همان روزهاى نخستین تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (که به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنیا آورده بود و به این جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) به شدت دفاع کرد و یاوه‏هاى معاندین را با منطق و دلیل رد کرد، در صورتى که این گونه سخن گفتن و با این محتوا، در شان انسان هاى بزرگسال است.

قرآن مجید گفتار او را چنین نقل مى ‏کند: (عیسى) گفت: «بى شک من بنده خدایم، به من کتاب (آسمانى – انجیل) عطا فرموده و مرا در هر جا که باشم وجودى پربرکت قرار داده است، و مرا تا آن زمان که زنده‏ام به نماز و زکات توصیه فرموده و (نیز مرا) به نیکى در حق مادرم سفارش کرده و جبار و شقى قرار نداده است‏».(3)

با توجه به آن چه گفته شد به این نتیجه مى ‏رسیم که قبل از امامان نیز، مردان الهى دیگرى از این موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و این امر اختصاص به امامان ما نداشته است.

گفتار امامان در این زمینه

از بررسى تاریخ زندگانى امامان استفاده مى ‏شود که این مسئله در زمان خود آنان مخصوصا عصر امام جواد علیه السلام نیز مطرح بوده و آنان هم با همین استدلال پاسخ داده‏اند. به عنوان نمونه توجه شما را به سه روایت در این زمینه جلب مى ‏کنیم:

  • ۱- على بن اسباط، یکى از یاران امام رضا و امام جواد علیهماالسلام مى ‏گوید: روزى به محضر امام جواد علیه السلام رسیدم، در ضمن دیدار، به سیماى حضرت خیره شدم تا قیافه او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت ‏به مصر براى ارادتمندان آن حضرت بیان کنم.(۴)

درست در همین لحظه امام جواد علیه السلام که گویى تمام افکار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجه کرد و فرمود: اى على بن اسباط! کارى که خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند کارى است که در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت یحیی علیه السلام مى ‏فرماید: «ما به یحیى در کودکى فرمان نبوت دادیم‏».(5)

و درباره حضرت یوسف علیه السلام مى‏ فرماید: «هنگامى که او به حد رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم‏».(6) و درباره حضرت موسی علیه السلام مى ‏فرماید: «و چون به سن رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم‏».(7) بنابراین همان گونه که ممکن است ‏خداوند، علم و حکمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنایت کند، ممکن است همان حکمت را در دوران کودکى نیز عطا کند.(۸)

  • ۲- یکى از یاران امام رضا علیه السلام مى ‏گوید: در خراسان در محضر امام رضا علیه السلام بودیم. یکى از حاضران به امام عرض کرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پیش آمدى رخ دهد، به چه کسى مراجعه کنیم؟ امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر.(۹) در این هنگام آن شخص سن حضرت جواد علیه السلام را کم شمرد، امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند عیسى بن مریم را در سنى کمتر از سن ابو جعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعت تازه قرار داد.(۱۰)
  • ۳- امام رضا علیه السلام به یکى از یاران خود به نام «معمر بن خلاد» فرمود: «من ابو جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشین خود قرار دادم، ما خاندانى هستیم که کوچکتران ما مو به مو از بزرگانمان ارث مى ‏برند!».(11)

گرداب اعتقادى

اما بر رغم تمام آن چه در مورد امکان رسیدن به مناصب بزرگ الهى در سن خردسالى گفته شد، هنوز مشکل کوچکى سن حضرت جواد، نه تنها براى بسیارى از افراد عادى از شیعیان حل نشده بود، بلکه براى برخى از بزرگان و علماى شیعه نیز جاى بحث و گفتگو داشت. به همین جهت پس از شهادت امام رضا علیه السلام و آغاز امامت فرزند خردسالش، حضرت جواد، شیعیان – به ویژه شیعیان عامى – با گرداب اعتقادى خطرناک و در نوع خود بى سابقه‏اى مواجه شدند و کوچکى سن آن حضرت به صورت یک مشکل بزرگ پدیدار گردید.

«ابن رستم طبرى‏»، از دانشمندان قرن چهارم هجرى، مى ‏نویسد: «زمانى که سن او (حضرت جواد علیه السلام) به شش سال و چند ماه رسید، مامون پدرش را به قتل رساند و شیعیان در حیرت و سرگردانى فرو رفتند و در میان مردم اختلاف نظر پدید آمد و سن ابو جعفر را کم شمردند و شیعیان در سایر شهرها متحیر شدند».(12)

به همین جهت، شیعیان اجتماعاتى تشکیل دادند و دیدارهایى با امام جواد علیه السلام به عمل آوردند و به منظور آزمایش و حصول اطمینان از این که او داراى علم امامت است، پرسش هایى را مطرح کردند و هنگامى که پاسخ هاى قاطع و روشن و قانع کننده دریافت کردند، آرامش و اطمینان یافتند.

مورخان در این زمینه مى ‏نویسند: چون امام رضا علیه السلام در سال دویست و دو رحلت نمود، سن ابوجعفر نزدیک به هفت ‏سال بود، از این رو در بغداد و سایر شهرها در بین مردم اختلاف نظر پدید آمد.

«ریان بن صلت‏»، «صفوان بن یحیى‏»، «محمد بن حکیم‏»، «عبدالرحمن بن حجاج‏» و «یونس بن عبدالرحمن‏»، با گروهى از بزرگان و معتمدین شیعه، در خانه «عبدالرحمن بن حجاج‏»، در یکى از محله‏هاى بغداد به نام «برکه زلزل‏» (13) گرد آمدند و در سوک امام به گریه و اندوه پرداختند…

یونس به آنان گفت: دست از گریه و زارى بردارید، (باید دید) امر امامت را چه کسى عهده ‏دار مى ‏گردد؟ و تا این کودک (ابو جعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه کسى باید بپرسیم؟!

در این هنگام «ریان بن صلت‏» برخاست و گلوى او را گرفت و فشرد، و در حالى که به سر و صورت او مى ‏زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ایمان مى ‏کنى و شک و شرک خود را پنهان مى ‏دارى؟! اگر امامت او از جانب خدا باشد حتى اگر طفل یک روزه باشد، مثل پیرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتى اگر صد ساله باشد، چون دیگران یک فرد عادى خواهد بود، شایسته است در این باره تامل شود. در این هنگام حاضران به توبیخ و نکوهش یونس پرداختند.(۱۴)

در آن موقع، موسم حج نزدیک شده بود. هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى دیگر رهسپار حج ‏شدند و به قصد دیدار ابو جعفر عازم مدینه گردیدند، و چون به مدینه رسیدند، به خانه امام صادق علیه السلام که خالى بود، رفتند و روى زیرانداز بزرگى نشستند. در این هنگام عبدالله بن موسى، عموى حضرت جواد علیه السلام، وارد شد و در صدر مجلس نشست.

یک نفر به پاخاست و گفت: این پسر رسول خداست، هر کس سؤالى دارد از وى بکند. چند نفر از حاضران سؤالاتى کردند که وى پاسخ هاى نادرستى داد!…(۱۵) شیعیان متحیر و غمگین شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن کردند و گفتند: اگر ابو جعفر مى ‏توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبدالله نزد ما نمى ‏آمد و جواب هاى نادرست نمى ‏داد! در این هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام «موفق‏» وارد مجلس گردید و گفت: این ابو جعفر است که مى ‏آید، همه به پاخاستند و از وى استقبال کرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساکت ‏شدند.

آن گاه سؤالات خود را با امام در میان گذاشتند و وقتى که پاسخ هاى قانع کننده و کاملى شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و ستودند و عرض کردند: عموى شما، عبدالله چنین و چنان فتوا داد.

حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است که فردا در پیشگاه او بایستى و به تو بگوید: با آن که در میان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى؟! (۱۶) «اسحاق بن اسماعیل‏» که آن سال همراه این گروه بود، مى ‏گوید: من نیز در نامه‏اى ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم. در آن موقع همسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسش هاى من پاسخ داد، از او تقاضا مى ‏کنم که دعا کند خداوند بچه‏اى را که همسرم به آن آبستن است، پسر قرار دهد. وقتى که مردم سؤالات خود را مطرح کردند، من نیز نامه را در دست گرفته بپاخاستم تا مسائل را مطرح کنم. امام تا مرا دید، فرمود: اى اسحاق! اسم او را «احمد» بگذار! به دنبال این قضیه همسرم پسرى به دنیا آورد و نام او را «احمد» گذاشتم.(۱۷)

این دیدار و بحث و گفتگو و دیدارهاى مشابه دیگرى که با امام جواد علیه السلام صورت گرفت(۱۸) مایه اطمینان و اعتقاد کامل شیعیان به امامت آن حضرت گردید و ابرهاى تیره ابهام و شبهه را از فضاى فکر و ذهن آنان کنار زد و خورشید حقیقت را آشکار ساخت.

پى ‏نوشت

(۱). و آتیناه الحکم صبیا (سوره مریم: ۱۲).
(۲). اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۱، ص ۳۸۲ (باب حالات الائمه فی السن).
(۳). قال انى عبدالله آتانى الکتاب و جعلنی مبارکا اینما کنت و اوصانی بالصلوه والزکاه مادمت ‏حیا و برا بوالدتى و لم یجعلنى جبارا شقیا (سوره مریم: ۳۰-۳۲) از بعضى از روایات استفاده مى ‏شود که حضرت عیسی علیه السلام در آن زمان که سخن گفت، «نبى‏» بوده و هنوز منصب «رسالت‏» نداشته است و در سن هفت ‏سالگى به مقام رسالت نائل گردیده است. بنابراین هیچ استبعادى ندارد که ائمه اطهار علیهم السلام هم در سنى همانند سن حضرت عیسى به منصب امامت ‏برسند. (کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه. ق، ج ۱، ص ۳۸۲).
(۴). از سخن على بن اسباط استفاده مى ‏شود که آن حضرت در آن زمان پیروانى هم در مصر داشته است و آنان علاقه‏مند بوده‏اند با خصوصیات جسمى حضرت آشنا شوند.
(۵). و آتیناه الحکم صبیا. (سوره مریم: ۱۲).
(۶). ولما بلغ اشده آتیناه حکما و علما. (سوره یوسف: ۲۲).
(۷). ولما بلغ اشده و استوى آتیناه حکما و علما. (سوره قصص: ۱۴).
(۸). کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۱، ص ۳۸۴ (باب حالات الائمه فی السن) و ص ۴۹۴ و نیز ر.ک به: قزوینى، سید کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعه الاولى، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه.ق، ص ۲۳۲ – مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه.ق، ص ۲۱۱٫
(۹). ابوجعفر کنیه امام جواد علیه السلام است، ایشان را براى تمایز از امام باقر علیه السلام ابوجعفر ثانى مى ‏نامند.
(۱۰). کلینى، همان کتاب، ج ۱، ص ۳۲۲ و ۳۸۴ – شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۳۱۹ – فتال نیشابورى، روضه الواعظین، الطبعه الاولى، بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۴۰۶ ه.ق، ص ۲۶۱ – على بن عیسى الاربلى، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۳، ص ۱۴۱ – طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المکتبه الاسلامیه، ص ۳۴۶٫
(۱۱). شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۱۸ – طبرسى، همان کتاب، ص ۳۴۶ – على بن عیسى الاربلى، همان کتاب، ص ۱۴۱ – مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ه.ق، ج ۵۰، ص ۲۱ – کلینى، همان کتاب ص ۳۲۰٫
(۱۲). دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۳ ه.ش، ص ۲۰۴٫
(۱۳). در برخى از منابع «برکه زلول‏» آمده است، ولى گویا «زلزل‏» صحیح است، زیرا برخى مى ‏نویسند: این برکه را «زلزل‏» غلام «عیسى بن جعفر بن منصور» حفر و آن را براى مسلمانان وقف نمود و از این جهت ‏به وى منسوب گردید (مقرم، سید عبدالرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد علیه السلام، ترجمه دکتر پرویز لولاور، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس، ۱۳۷۰ ه.ش، ص ۱۰۹، پاورقى). یاقوت حموى مى ‏نویسد: ابراهیم موصلى نوازنده، «برصوما» و «زلزل‏» را از اطراف کوفه به بغداد آورد و به آن دو، موسیقى و آواز عربى آموخت و آنان از این طریق به دربار راه یافتند و مورد توجه خلفا واقع شدند. نام اصلى زلزل، منصور، و خواهر او همسر ابراهیم موصلى بوده است (معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۳۹۹ ه.ق، ج ۱، ص ۴۰۲).
(۱۴). یونس و همچنین صفوان بن یحیى از اصحاب اجماع‏اند یعنى دانشمندان امامیه بر درستى و صحت روایات و احادیث آنان اتفاق نظر دارند. یونس از نظر جلالت قدر و عظمت معنوى در رتبه بسیار والایى قرار داشته و از طرف پیشوایان ما، مورد تمجید فراوان واقع شده است و دانشمندان علم رجال، در ستایش او داد سخن داده‏اند. با این اوصاف، وقتى شخصیت ‏بزرگ و استوارى مانند او چنین اظهاراتى بکند، وضع توده مردم و عوام شیعیان روشن است! از این نظر بعضى از دانشمندان معاصر نتوانسته باور کند که وى چنین سخنى بگوید، از این رو گفتار او را بدین گونه توجیه کرده که مقصود او از جمله: «گریه را کنار بگذارید» امتحان و آزمایش حاضران در مجلس بوده تا آنان که در مقابل حق معرفتى استوار دارند شناخته شوند تا شاید او بتواند در ارشاد و راهنمایى کسى که از امام منحرف شده است، تلاشى کرده باشد! (نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد علیه السلام ص ۱۱۰، پاروقى).
(۱۵). در این جا مورخان سؤال ها و جوابها را نوشته‏اند، ولى ما به منظور رعایت اختصار از نقل آن ها صرفنظر کردیم.
(۱۶). مجلسى، بحارالانوار، الطبعه الثانیه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ه.ق، ج ۵۰، ص ۹۸-۱۰۰ (به نقل از عیون المعجزات) – محمد بن جریر الطبرى، ابن رستم، دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه.ش، ص ۲۰۴-۲۰۶ – مسعودى، اثبات الوصیه الطبعه الرابعه، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه.ق، ص ۲۱۳-۲۱۵ (با اندکى اختلاف در عبارات) -قرشی، سید على اکبر، خاندان وحى، چاپ اول، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه.ش، ص ۶۴۲-۶۴۴ – مرتضى العاملی، جعفر، نگاهى به زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، ترجمه سید محمد حسینى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین، ۱۳۶۵ ه.ش، ص ۲۷-۲۹٫
(۱۷). مسعودى، همان کتاب، ص ۲۱۵٫
(۱۸). مجلسى، همان کتاب، ص ۹۰ – مسعودى همان کتاب، ص ۲۱۰ – شیخ مفید، الاختصاص، تصحیح و تعلیق: علی اکبر الغفاری، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه – قم المقدسه، ص ۱۰۲٫

 

منبع: سیره پیشوایان، صفحه ۵۳۴

نویسنده: مهدی پیشوائی

 

 

 

بررسی امامت حضرت جواد علیه السلام در خردسالی

حضرت امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان، یگانه فرزند حضرت رضا علیه السلام است که در روز دهم رجب سال ۱۹۵ هجری قمری در مدینه چشم به دیدار جهان گشود. آن حضرت در هفت سالگی به مقام امامت رسید، و در ۲۵ سالگی به سجده شهادت نشست.

در میان امامان معصوم علیه السلام سه امام در خردسالی به امامت رسیدند: امام جواد علیه السلام در هفت سالگی، امام هادی علیه السلام در نُه سالگی و حضرت مهدی عجل الله در پنج سالگی. از این رو، از همان عصر این سؤال مطرح شد که با توجه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانی در خردسالی به امامت می ‏رسد؟ چرا که دوران شکوفایی رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگی شروع و در چهل سالگی به تکامل می ‏رسد. و نظر به این که این مسأله در مورد امامان علیهم السلام نخستین ‏بار در مورد حضرت جواد علیه السلام رخ داد، در آن عصر، از جنجالی ‏ترین مسأله روز بود.

حضرت رضا علیه السلام قبل از امامت امام جواد علیه السلام به بیان پاسخ این سؤال می ‏پرداختند، و با روشن ‏گری و آگاهی ‏بخشی، اذهان را روشن می ‏ساختند. گاهی این مسأله به گونه‏های دیگر، در نزد بستگان امامان علیه السلام مطرح می ‏شد، و آن ها نیز به پاسخ آن می ‏پرداختند؛ به عنوان نمونه محدث خبیر کلینی از محمد بن حسن بن عماد روایت می ‏کند که گفت: من در حضور علی بن جعفر (عموی بزرگوار حضرت امام رضا علیه السلام) در مسجدالنبی نشسته بودم، دو سال بود که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله به درس او می ‏رفتم و از محضرش مستفیض می ‏شدم، یک روز ناگاه دیدم حضرت جواد علیه السلام در خردسالی در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله به نزد علی بن جعفر علیه السلام آمد، علی بن جعفر علیه السلام تا آن حضرت را دید، شتابان برخاست و با پای برهنه و بدون ردا به سوی حضرت جواد علیه السلام رفت و دست او را بوسید و به او احترام شایان نمود، حضرت جواد علیه السلام به او فرمود: ای عمو، بنشین خدا تو را رحمت کند.

علی بن جعفر گفت: ای آقای من چگونه بنشینم با این که تو ایستاده‏ای؟ هنگامی که علی بن جعفر به مجلس درس خود بازگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش کردند و به او گفتند: تو عموی پدر حضرت جواد علیه السلام هستی، در عین حال با این سن و سال، این گونه در برابر حضرت جواد علیه السلام که خردسال است فروتنی می ‏کنی و دستش را می ‏بوسی و آن همه احترام شایان می ‏نمایی؟

علی بن جعفر علیه السلام گفت: ساکت ‏باشید. آن گاه محاسن خود را به دست گرفت و گفت: «اذا کان الله عزوجل لم ‏یؤهل هذا الشیبه و اهل هذا الفتی و وضعه حیث وضعه، انکر فضله، نعوذ بالله مما تقولون بل اناله عبد; اگر خداوند صاحب این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، و این نوجوان را سزاوار دانست، و به او چنان مقامی داد، آیا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن ناروای شما. من غلام و برده او هستم و او مولای من است‏».(1)

پاسخ ‏های امام رضا علیه السلام و امام

عده‏ای در مورد امامت حضرت جواد علیه السلام در خردسالی، از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند، آن حضرت به آن ها که به قرآن معتقد بودند، ماجرای نبوت حضرت عیسی علیه السلام را در خردسالی به عنوان شاهد ذکر کرد، در این مورد دو روایت را از فرهنگ روایی خود ذکر می ‏کنیم:

  • ۱ـ صفوان بن یحیی می ‏گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم؛ قبل از تولد حضرت جواد علیه السلام در مورد جانشین شما می ‏پرسیدیم، می ‏فرمودی خداوند پسری را به من عنایت می ‏کند. اکنون خداوند حضرت جواد علیه السلام را به شما داده است، و چشم ‏های ما را به وجود او روشن نموده است، خداوند آن روز را که شما از دنیا بروید برای ما نیاورد، ولی اگر حادثه‏ای رخ داد، به چه کسی رجوع کنیم؟ (امام بعد از شما کیست؟) حضرت رضا علیه السلام به پسرش حضرت جواد علیه السلام که در مقابلش ایستاده بود اشاره کرد و فرمود: «به این مراجعه کنید».

عرض کردم فدایت گردم، این پسر سه سال دارد؟ فرمود: «وَ ما یَضُرّهُ مِنْ ذلِکَ، فَقَدْ قامَ عیسی بِالْحُجّهِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلاثَ سِنِینً؛ چه مانعی دارد! عیسی سه ساله بود که به حجت قیام کرد و نبوت خود را آشکار نمود».

  • ۲ـ خیرانی می ‏گوید: پدرم گفت در خراسان، در محضر حضرت رضا علیه السلام بودم، شخصی از آن حضرت پرسید: «اگر برای شما پیشامدی رخ داد، پس از شما امام مردم کیست؟ امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: «پسرم ابوجعفر (حضرت جواد) است». گویی پرسش کننده از شنیدن این پاسخ ـ از این رو که حضرت جواد علیه السلام کودک بود و حدود هفت سال داشت ـ قانع نشد، حضرت رضا علیه السلام به او فرمود: «خداوند حضرت عیسی علیه السلام را در کمتر از سن ابوجعفر (حضرت جواد) به عنوان پیامبر شریعت تازه‏ای برگزید.(۲)

بنابراین، چه مانعی دارد که همان خدا ابوجعفر را در خردسالی به امامت برساند. توضیح این که: در آیه ۳۰ سوره مریم به این مطلب تصریح شده که حضرت عیسی علیه السلام در گهواره با بیان گویا چنین گفت: «اِنی عَبْدُاللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیا؛ من بنده خدایم، او کتاب آسمانی به من عنایت فرموده و مرا پیامبر قرار داده است».

بنابراین، وقتی حضرت عیسی در گهواره برای ابلاغ شریعت تازه به مقام پیامبری برسد، چه اشکالی دارد که به اراده خداوند، حضرت جواد علیه السلام در هفت سالگی، به مقام رهبری، آن هم در مورد شریعت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که بیش از دو قرن از آغاز آن با داشتن چندین رهبر می ‏گذرد، برسد.

مسأله امامت حضرت جواد علیه السلام در خردسالی، در عصر امامت حضرت جواد علیه السلام نیز مطرح بود، حتی این مسأله را از خود آن حضرت می ‏پرسیدند. گفته‏اند شخصی همین سؤال را به صورت اعتراض از آن حضرت پرسید، او در پاسخ فرمود: خداوند به داود علیه السلام وحی کرد تا پسرش سلیمان را که در آن وقت کودک و چوپان بود، جانشین خود سازد، دانشمندان و عابدان بنی ‏اسرائیل، آن را نپذیرفتند، و گفتند سلیمان خردسال است. خداوند با نشان دادن اعجازی، شایستگی سلیمان را آشکار ساخت، و همین امر موجب شد که عالمان و عابدان بنی ‏اسرائیل نزد داود علیه السلام آمدند، و جانشینی سلیمان را پذیرفتند.(۳)

در موردی دیگر، امام جواد علیه السلام در پاسخ اعتراض ‏کنندگان، این آیه را خواند: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی اَدْعُوا اِلَی اللهِ عَلی بَصِیرَهٍ اَنَا وَ مَنِ اتّبَعَنِی؛ بگو این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می ‏کنم».(4)

آن گاه امام جواد علیه السلام فرمود: «سوگند به خدا در آغاز بعثت، جز امام علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی نکرد، با این که او در آن وقت نُه سال داشت، من نیز اکنون نُه سال دارم».(5)

استدلال امام جواد علیه السلام به ایمان آوردن حضرت علی علیه السلام در نُه سالگی بر این اساس است که حضرت علی علیه السلام در این سن و سال، پیرو کامل پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و شایستگی کسب ایمان کامل را پیدا کرد، با توجه به این که بر اساس روایات شیعه و اهل ‏تسنن، پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز بعثت، در مجلسی که خویشانش را دعوت کرده بود، و در میان آن ها تنها علی علیه السلام ایمان خود را آشکار ساخت، پیامبر صلی الله علیه و آله در همان مجلس علی علیه السلام را جانشین خود معرفی نمود.(۶)

تحلیل و بررسی

در مورد پاسخ این سؤال که چگونه انسان خُردسال به مقام امامت می ‏رسد، ما دو راه در پیش داریم:

  • ۱ـ به آنان که به خدای قادر و حکیم معتقدند، می ‏گوییم: چه مانعی دارد خداوند با آن قدرت و حکمت مطلقه‏ای که دارد، براساس مصالحی، شخصی را در خردسالی به مقام نبوت یا امامت برساند، چنان که مطابق قرآن، خداوند حضرت عیسی و یحیی علیه السلام را در دوران کودکی به مقام نبوت رسانید؛ و به استناد قرآن عیسی علیه السلام در گهواره سخن گفت و فرمود: «من بنده خدایم، خداوند به من کتاب آسمانی داد و مرا پیامبر نمود».(7) و خداوند در مورد حضرت یحیی علیه السلام فرمود: «یا یَحیی خُذ الْکِتابَ بِقُوّهٍ و آتیناهُ الْحُکْمَ صَبِیا؛(۸) ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر، و ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم».

امام جواد علیه السلام برای یکی از یاران خود به نام علی بن اسباط، به همین آیه استدلال کرد، و پس از ذکر آیه فرمود: «خداوند کاری را که در مسأله امامت کرده؛ همانند کاری است که در مسأله نبوت کرده است، همان گونه که ممکن است خداوند حکمت را در چهل سالگی به انسانی بدهد، ممکن است که حکمت را در کودکی به انسانی دیگر عطا فرماید».(9)

  • ۲ـ در طول تاریخ دیده شده است که برخی از کودکان رشد فکری فوق ‏العاده‏ای داشته‏اند، گاه افرادی در سنین کم ‏تر از ده سال، نابغه شده‏اند و از رشد و عقل و درک ممتاز و استثنایی برخوردار بوده‏اند، این موضوع بیان‏گر آن است که شایستگی مقام ‏های ارجمند، مانند مقام امامت برای بعضی از کودکان محال نیست که آن را غیر ممکن سازد، در این زمینه نمونه ‏های فراوان وجود دارد، که برای تقریب اذهان به ذکر نمونه زیر می ‏پردازیم.

نمونه‏ای استثنایی از خردسالان

در حالات حسین بن عبدالله بن سینا معروف به شیخ‏الرئیس ابوعلی سینا، (۳۷۳ ـ ۴۲۷ هـ.ق) نقل کرده‏اند که خود در شرح حال خود گفت: «در ده سالگی آن قدر از علوم مختلف را فراگرفتم که مردم بخارا از استعداد سرشار من، شگفت ‏زده شده بودند، در دوازده سالگی بر مسند فتوا نشستم، و در شانزده سالگی کتاب قانون را در علم طب نوشتم، و بیماری نوح بن منصور رئیس دولت سامانی را که همه اطباء از درمانش عاجز شده بودند، درمان نمودم. او به این خاطر، امکانات فرهنگی بسیار در اختیارم گذاشت، شب و روز به بررسی و مطالعه پرداختم. هنگامی که به بیست و چهار سالگی رسیدم، همه علوم جهان را می ‏دانستم و چنین می ‏اندیشیدم که علم و دانشی وجود ندارد که من به آن دست نیافته باشم».(10)

و تاریخ قبل و بعد از انقلاب نمونه‏های فراوانی از این نابغه‏ها را به خود دیده است که هر کدام الگویی از قدرت خداوند است در افراد معمولی چه برسد به آنان که حجت خدایند.

پی ‏نوشت

(۱). محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۳۲۲٫
(۲). همان.
(۳). اقتباس از همان، ص ۳۸۳٫
(۴). سوره یوسف(۱۲) آیه ۱۰۸٫
(۵). محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۴٫
(۶). قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق، ج ۴، ص ۶۲٫ (به نقل از مدارک متعدد اهل تسنن).
(۷). سوره مریم(۱۹) آیه ۳۰٫
(۸). سوره مریم(۱۹) آیه ۱۲ ـ مطابق مفهوم بعضی از روایات، منظور از حکم در آیه بالا، مقام نبوت است. (اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۲).
(۹). محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۴۹۴٫
(۱۰). محدث قمی، الکُنی والالقاب، ج ۱، ص ۳۲۰ و ۳۲٫

 

منبع: پاسدار اسلام: شهریور ۱۳۸۳، شماره ۲۷۳

 

جایگاه علمی امام جواد علیه السلام

امام جواد علیه السلام چون اجداد طاهرش خزانه دار علمی الهی و گنجینه دار رازها و رمزهای آفرینش بود. امام جواد علیه السلام با سنی کم با شرکت در مناظره ها و مباحثه های عالمان و دانشمندان بزرگ عصر خویش، علم لدنی که همانا مختص به انبیاء و معصومین است را فراروی مردمان عصر خود و اعصار دیگر به تصویر کشیدند.

حضرت به مناسبتی به این نکته اشاره و مرز و سرچشمه علم خویش را با دیگران مشخص می نمایاند. هنگامی که حضرت موضوع حیف و میل شبانی را به او گوش زد می کرد، در پاسخ به پرسش شبان که عرض کرد، از کجا به این موضوع پی بردی، حضرت می فرمایند: «نحن خزان علمه و عیبه حکمته و اوصیاء انبیائه و عباد مکرمون؛ همانا ما خزانه داران علم الهی و گنجینه داران حکمت خداوندی و جانشینان انبیاء و بندگان گرام او هستیم».

منبع: مدینه المعاجز، صفحه ۵۳۵

 

 

شناخت مختصری از زندگانی امام جواد (ع)

امام نهم که نامش «محمد» و کینه‏اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی‏» و «جواد» است، در ماه رمضان سال ۱۹۵ ه.ق در شهر «مدینه‏» دیده به جهان گشود.(۱)

مادر او «سبیکه‏» که از خاندان «ماریه قبطیه‏» همسر پیامبر اسلام بشمار می ‏رود(۲)، از نظر فضائل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود(۳)، به طوری که امام رضا علیه السلام از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و بافضیلت ‏یاد می ‏کرد.(۴)

روزی که پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام درگذشت، او حدود هشت ‏سال داشت و در سن بیست و پنج ‏سالگی به شهادت رسید(۵) و در گورستان قریش در بغداد در کنار قبر جدش، موسی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.

پی ‏نوشت

(۱). کلینی، اصول کافی، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه.ق، ج ۱، ص ۴۹۲ – شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص ۳۱۶٫ برخی تولد او را در نیمه رجب همان سال نوشته‏اند (طبرسی، اعلام الوری، الطبعه الثالثه، دارالکتب الاسلامیه، ص ۳۴۴٫
(۲). کلینی، همان کتاب، ص ۳۱۵ و ۴۹۲ – ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، المطبعه العلمیه، ج ۴، ص ۳۷۹٫
(۳). مسعودی، اثبات الوصیه، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه.ق، ص ۲۰۹٫
(۴). قدست ام ولدته قد خلقت طاهره مطهره (مجلسی، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ه.ق، ج ۵۰، ص ۱۵).
(۵). کلینی، همان کتاب، ص ۴۹۲ – شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۱۶ – طبرسی، همان کتاب، ص ۳۴۴٫

منبع: سیره پیشوایان

نویسنده: مهدی پیشوایی

 

منزلت مادر امام نهم از دیدگاه سه معصوم علیهم السلام

سبیکه مادر بزرگوار حضرت جواد علیه السلام هر چند از حیث اجتماعى از طبقه اى بسیار پایین و کنیز است لیکن از رتبه والاى معنوى و طهارت روح و طینت پاک برخوردار شده تا حدى که این کنیز ام ولد از سه معصوم با مضامین والایى تأییدیه گرفته است که به شرح ذیل به محضر شیفتگان ولایت تقدیم مى گردد:

  • ۱- قال رسول الله صلى الله علیه و آله: «بابى ابن خیره الاماءابن النوبیه الطیبه الفم المنتجبه الرحم؛ پدرم فداى پسر کنیز نوبیه که دهانش خوشبو و زهدانش نجیب زاى است».(1)
  • ۲- یزید بن سلیط گوید: حضرت موسى بن جعفر علیه السلام را در راه مکه ملاقات کردم فرمود: من در این سال گرفتار مى شوم (یا از دنیا مى روم) بعد از من امر امامت با پسرم على است. اى یزید وقتى که بعد از من او را در این محل ملاقات کردى و خواهى کرد به او مژده بده که پسرى امین، میمون و مبارک برایش متولد خواهد شد او به تو خبر می دهد که تو مرا در این جا ملاقات کرده اى، به او بگو کنیزى که آن پسر از او به دنیا خواهد آمد از بستگان ماریه قبطیه کنیز رسول خداست اگر توانستى سلام مرا به آن کنیز (مادر امام محمد تقى) برسان(۲) و همین موضوع حکایت از رتبه والاى آن بانوى فضیلت دارد.
  • ۳- امام رضا علیه السلام: آن بانویى که یک چنین پسرى (امام جواد علیه السلام) را زائیده پاک و پاکیزه است.(۳)

نص بر امامت

ابى یحیى صنعانى گوید: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که کودکش ابى جعفر علیه السلام را آوردند فرمود: «هذاالمولود الذى لم یولد مولود اعظم منه برکه على شیعتنا منه؛ این همان مولودى است که مولودى پربرکت تر از او نسبت به شیعیان ما به دنیا نیامده است».(4)

معمر بن خلاد گوید: پس از ولادت ابى جعفر (امام جواد علیه السلام) خدمت امام رضا علیه السلام موضوعى را بیان کردیم فرمود: شما چه احتیاجى به این مطلب دارید این ابوجعفر علیه السلام است که او را در جاى خود نشانیده و قائم مقام خود کرده ام(۵) و فرمود ما اهل بیت صغیران مان از کبیران مان موبه مو ارث مى برند.(۶)

صفوان بن یحیى روایت مى کند به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش ‍ از آن که خداوند ابوجعفر علیه السلام را به شما عطا فرماید در جواب ما مى فرمودید: خدا به من پسرى عطا خواهد فرمود اینک که عطا فرموده و چشم ما را – به نور جمال او – روشن کرده است خداوند مرگ شما را براى ما پیش نیاورد، ولى اگر مسئله اى پیش آید که خواهد بود؟ امام به ابى جعفر علیه السلام که در مقابلش ایستاده بود اشاره کرد گفتم فدایت شوم: این سه ساله است، فرمود: سه ساله بودن چه ضررى دارد، حضرت عیسی بن مریم در کمتر از سه سالگى حجت خدا بود.(۷)

و در جواب فردى دیگر که همین سؤال راپرسیده بود امام فرمود: همانا خداوند سبحان عیسى بن مریم را به رسالت شریعت تازه مبعوث کرد در حالی که سن او کمتر از سنى که ابوجعفر علیه السلام در آن است.(۸)

امام جواد علیه السلام در آخرین حج پدر

وقتى که مأمون حضرت امام رضا علیه السلام را به خراسان دعوت کرد، آن حضرت قبل از حرکت به سوى خراسان سفرى به حج نمود و حضرت جواد علیه السلام را که در آن زمان شش سال داشت همراه خود برد. امام جواد علیه السلام هنگام طواف، احساس کرد که پدر بزرگوارش خانه خدا را آن چنان وداع مى نماید که انگار بار دیگر به زیارت آن جا باز نخواهد گشت.

این جریان سبب شد که – امام جواد علیه السلام با تأثر شدید – در داخل حجر اسماعیل نشست، وقتى امام رضا علیه السلام از اعمال فارغ شد، فردى را به دنبال فرزند دلبند خود فرستاد تا او را به حضورش بیاورند، امام جواد علیه السلام از آمدن به حضور پدر خوددارى کرد – چون یاریا رفتن به محضر انور پدر را با آن عواطف مواج خویش و حزن شدیدش نداشت – ناچار خود امام رضا علیه السلام به حجر اسماعیل آمد و فرمود: عزیزم چرا این جا نشسته اى؟ برخیز برویم.

فرزند خردسال امام با چشمان اشکبار گفت: چگونه برخیزم – در حالی که – دیدم خانه خدا را به گونه اى وداع کردى که گویا به این جا دیگر باز نخواهى گشت. امام جواد علیه السلام این سخن را گفت و از جاى برخاست – و همراه امام حرکت کرد.(۹)

فضیلت زیارت ثامن الحجج از دیدگاه امام جواد علیه السلام

محمد بن یعقوب کلینى از على بن ابراهیم صاحب تفسیر از على بن مهزیار نقل مى کند که به امام جواد علیه السلام گفتم: قربانت شوم زیارت امام رضا علیه السلام برتر است یا زیارت حضرت ابى عبدالله الحسین علیه السلام؟ فرمود: زیارت پدرم افضل است، چون که ابا عبدالله علیه السلام را همه مردم زیارت مى کنند و در حالی که پدرم را زیارت نمى کند مگر خواص از شیعه.

شیخ طوسى با اسنادش از کلینى مثل این روایت را نقل کرده و شیخ صدوق هم با اسنادش از على مهزیار همین را روایت کرده است.(۱۰)

حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام مى گوید: به امام جواد علیه السلام گفتم: من بین زیارت حضرت ابى عبدالله علیه السلام و زیارت قبر پدرت در طوس متحیر هستم چه مى فرمایید: پس فرمودند: منتظر باشید، سپس – بلند شده – به اندرونى وارد شدند و بیرون آمدند در حالى که اشک بر گونه هایش جارى بود و فرمودند: زوار ابى عبدالله علیه السلام زیاد بودند در حالی که زائران قبر پدرم در طوس کم هستند.(۱۱)

عشق امام جواد علیه السلام به زهرا سلام الله علیها

زکریا بن آدم نقل مى کند: هنگامى که در نزد امام رضا علیه السلام بودم، امام جواد علیه السلام را آوردند سن وى کمتر از چهار سال بود دست خود را بر زمین زد و سر را به سوى آسمان بلند کرد و مدت زیادى در اندیشه شد، امام رضا علیه السلام فرمود: فرزند جان! براى چه این قدر فکر مى کنى؟ فرمود: در اندیشه آن هستم درباره مادرم فاطمه چه به جا آوردند؟!

«اما والهل لاخرجنهما ثم لاحرقنهما ثم لاذرینهما ثم لانسسفنهما فى الیم نسفا؛ اما به خدا سوگند آن دو نفر را بیرون مى آورم سپس آن دو را آتش مى زنم و پراکنده مى کنم و به دریا مى ریزم آن دو را، چه دریا ریختنى؟!».

حضرت رضا علیه السلام امام جواد علیه السلام را نزد خود خواست و میان دو دیده آن حضرت را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد تو از براى امامت شایسته هستى.(۱۲)

امام جواد علیه السلام و حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه

همه معصومین به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جواد علیه السلام و یکى از شخصیت هاى والائى و پیروى بى چون و چرا از ولى الله زمان خویش بود و درسى جاوید براى عموم شیفتگان ساحت قدسى ولایت داد و نام نیک خود را در جریده عشاق ولائى نگاشته حضرت عبدالعظیم حسنى است او که توفیق معاصر بودن با سه امام علیهم السلام را یافته و نزد هر سه امام به منزلت رفیعى دست یافت.

و اینک ما خوشه اى از کلمات درباره معصومین و بالاخص یازدهمین معصوم حضرت جواد علیه السلام را از زبان ایشان تقدیم مى نمائیم:

۱- حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند به خدمت مولایم امام محمد بن على موسى علیه السلام شرفیاب شدم، می خواستم راجع به امام قائل از ایشان سوال نمایم، آیا او مهدى عجل الله تعالى فرجه است یا غیر او؟ امام جواد علیه السلام پیش از سؤال من فرمود: اى اباالقاسم همانا قائم از ما (اهل بیت علیهم السلام) مهدى است که در زمان غیبت واجب است انتظار او را بکشند و در زمان ظهورش از او اطاعت کنند. او فرزند سوم من است، به خدایى که محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به نبوت مبعوث کرد و ما را به امامت مخصوص گردانده: انه لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما و ان الله تبارک و تعالى یصلح امره فى لیله کما یصلح امر کلیمه موسى ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول نبى ثم قال: افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج.

همانا اگر از دنیا نماند مگر یک روز هر آینه خداوند آن روز را طولانى مى کند تا آن که ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر کند همان طور که از ظلم و جور پر شده بود و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همان طور که کار کلیمش موسى را در یک شب اصلاح فرمود او رفت تا براى خانواده خویش آتشى بیاورد برگشت در حالی که به مقم رسالت و نبوت نایل شده بود. بعد امام جواد علیه السلام فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.(۱۳)

۲- روزى حضرت عبدالعظیم حسنى چنان مجذوب و تحت تاثیر عظمت حضرت جواد علیه السلام قرار گرفته بود که آروز و عشق قلبى خود را چنین ابراز مى کند: روزى به امام محمد بن على بن موسى علیه السلام عرض کردم که: همانا من امیدوارم حضرتعالى همان قائم از اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همان طور که از ظلم و جور پر شده.

حضرت فرمود: اى اباالقاسم احدى از ما اهل بیت نیست مگر آن که به امر خدا قیام کند و به دین خدا هدایت مى کند، ولى من آن قائمى که خداوند به واسطه او زمین را پاک مى کند از اهل کفر و انکار، و به واسطه او زمین را از عدل و داد پر مى کند نیستم.

او شخصیتى است که تولدش بر مردم مخفى مى شود و شخص ایشان را مردم غایب مى شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او هم نام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است. او شخصیتى است که زمین بر او طى مى شود و هر کار سختى بر او آسان می شود اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است که براى کمک به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع مى شوند و این فرمایش خداى عزوجل است: «أَیْنَمَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ (سوره بقره، ۱۴۸) هر کجا باشید خداوند همگى شما را بیاورد همانا خداوند بر هر چیزى تواناست.

پس زمانى که این جمعیت با اذن الهى براى کمک به ایشان اجتماع کردند، همواره با دشمنان خدا جنگ مى کند تا زمانى که خداى تبارک و تعالى راضى شود. جناب عبدالعظیم حسنى مى گوید: به ایشان عرض کردم: مولاى من چگونه مى داند که خدا راضى شده است؟ فرمودند: خداوند در قلبش رحم مى اندازد.(۱۴)

در همین رابطه حدیثى دیگر از یازدهمین معصوم و نهمین امام شیعیان نقل شده است که ترجمه آن به شرح ذیل مى باشد.

صقر بن ابى دلف نقل مى کند: که از اباجعفر محمد بن على الرضا علیهماالسلام شنیدم که مى فرمود: امام بعد از من پسرم على است، امرش ‍ امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او، اطاعت از من است، و امام بعد از او پسرش حسن است که امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پیروى از پدرش مى باشد. سپس سکوت کرد.

پس عرض کردم: اى فرزند رسول خدا امام بعد از حسن کیست؟ پس امام جواد علیه السلام گریه اى شدید کرد و سپس فرمود: همانا امام بعد از حسن پدرش که قائم به حق منتظر است. پرسیدم اى فرزند رسول خدا: براى چه قائم خوانده مى شود؟ فرمود: براى آن که او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اکثر قائلان به امامتش ‍ قیام مى کند. پرسیدم: و براى چه منتظر نامیده مى شود؟ فرمود: همانا براى او غیبتى است که روزهاى آن زیاد و مدت آن طولانى مى شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را مى کشند و افراد شکاک انکارش ‍ مى کنند و منکران، اعتقاد به او را مسخره مى کنند و کسانی که وقت معلوم مى دارند دروغ مى گویند و عجله کنندگان در عصر غیبت هلاک مى شوند و تسلیم شدگان در برابر قضاى الهى در عصر غیبت نجات مى یابند.(۱۵)

لباس و آراستگى حضرت جواد علیه السلام

حضرت جواد الائمه علیه السلام، لباس تمیز، پاکیزه و قیمتى مى پوشیدند.

کلینى از امام جواد علیه السلام نقل مى کند که فرمود: انا معشر آل محمد نلبس الخز والیمینه؛ ما خاندان پیغمبر هستیم که خز و لباس هاى قیمتى مى پوشیم. و شیخ صدوق از على بن مهزیار از امام نهم روایت کرده که: نمازهاى واجب را با خز و سایر لباس هاى قیمتى مى خواند و عباى گران بهایى به دوش ‍ مى انداخت، جبه خز مى پوشید و با همین لباس هاى اعلاء نماز مى خواند به ما هم امر می کرد در چنین لباس هایى نماز بخوانیم.(۱۶)

جواب به یک شبهه

شاید پس از مطالعه مطلب فوق در ذهن برخى از خوانندگان این سوال مطرح شود که از یک سو در نهج البلاغه مى خوانیم که: «ان الله فرض على الائمهه الحق ان یقدروا انفسهم ضغفه الناس»؛ خداوندبر امامان حق واجب کرده است که خود را هم چون ضعیف ترین مردم – در مسائل اقتصادى – قرار دهند.(۱۷)

از سوئى دیگر در همان کتاب شریف مى خوانیم که: تمام پیغمبران به زخارفت دنیا بى اعتنا بودند.(۱۸) و در روایتى وارد شده است که امام علی علیه السلام به اصبغ بن نباته فرمود: پنج سال در کوفه حکومت کردم، روزى که وارد کوفه شدم با این لباس و با این مرکب و با این اساس جزئى وارد شدم، اگر روزى که بر مى گردم غیر از این ها داشته باشم، فاننى من الخائنین.

و در جاهایى دیگر روایاتى مانند استفاده امام حسن علیه السلام و امام صادق علیه السلام و حضرت جواد علیه السلام از لباس هاى فاخر و قیمتى را مى خوانیم این دو دسته روایات را چگونه جمع کنیم؟ جواب این است که اسلام دینى الهى بر مبناى فطرت و عقل است و براى هر مقطعى از زمان و نقطه اى از جهان برنامه مناسب مانند دارد.

اولا: دو روایت نقل شده از على علیه السلام در مقام حکومت است و در عصر ضعف اقتصادى عامه مردم، که حکمران اسلامى موظف است خود را و زندگى شخصى خویش را در حد ضعیف ترین اقشار مردم قرار دهد تا درد آنان را بداند و محرومیت آن ها را بچشد.

ثانیا: میان بى اعتنائى به زخارف دنیا و استفاده از برخورداری هاى آن تلازم نیست و گاهى اتفاق مى افتد که فرد ثروتمند و برخوردار از مال دنیا از تعلقات قلبى به امورات دنیایى آزاد و رسته است در حالی که فردى با کمترین برخوردارى از امور دنیوى ولکن دلبسته آن است و در کتب اخلاقى نمونه هاى متعددى بر این مورد ذکر شده از جمله درویشى که جاماندن کشکولش اسباب اضطراب خاطرش را فراهم کرده یا فردى که به خاطر دو سکه نقره پس انداز از اداى شهادتین در بحرانى ترین حالات بیمارى خوددارى مى کرد. بنابراین آن چه مهم است عدم دلبستگى به دنیا و زخارف دنیوى است.

با این مقدمه روشن مى شود که:
اولا: حضرت جواد علیه السلام در مسند حکمرانى نبود.
ثانیا: در جامعه آن روز فقر مطلق هم چون عصر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر مردم حاکم نبود.
ثالثا: اقتضاى شرایط زمان و مکان و شئونات، آن بود که با ظاهرى آراسته و لباس هاى گرانقیمت در انظار عمومى حاضر شوند، و در برخى موارد که اعتراض مى شد با منطقى برتر منتقد را قانع مى نمودند.

معروف است که یکى از دراویش به لباس امام صادق علیه السلام اعتراض ‍ کرد و ایشان در جواب فرمودند: بیا جلو به لباس زیرین من دست بزن، آمد و لمس کرد دید جامه اى از کرباس به تن دارد، در حالی که آن درویش در زیر خرقه جامه اى بس نرم از پارچه اى لطیف پوشیده بود، و با این حرکت امام، رسوا شد. احترام مؤمن در قاموس فرهنگ اهل بیت علیهم السلام از کعبه هم بالاتر است، مؤمنین باید با ظاهرى آراسته و پاکیزه در انظار عموم حاضر شوند و این مطلب در مواردى که فرد جداى از موقعیت فردى، نوعى انتساب به جامعه مسلمین دارد از اهمیت بیشترى برخوردار مى شود.

فرزندان حضرت جواد علیه السلام

از فرزندان ذکور امام نهم علیه السلام دو پسر به یادگار ماند: ۱- امام على النقى علیه السلام خورشید هدایت و دهمین مهر سپهر سرورى که به یارى خداوند در یک مجلد مخصوص مناقب فضائل و خدمات ارزنده ایشان مورد بحث قرار خواهد گرفت ان شاءالله.

۲- ابوجعفر موسى المبرقع بن محمد بن على بن موسى بن جعفر علیهم السلام: ایشان جد سادات رضوى است که الحمدلله نسل فرزندان وى هنوز هم زیاد هستند و بسیارى از سادات نسب شان به او می رسد. وى اولین فرد از سادات رضوى است که در سال ۲۵۶ ه.‍ق به قم وارد شد و چون همواره به روى خویش رقع (نقاب) مى انداخت بنابراین به ایشان موسى مبرقع مى گویند.

ایشان وقتى وارد قم شدند بزرگان عرب که در قم بودند سید را از قم بیرون کردند و از روى ناچارى به کاشان رفت و در آن جا احمد بن عبدالعزیز بن دلف عجلى او را گرامى داشت و خلعت هاى زیاد و چهار پایان نیکو سوار به ایشان هدیه کرد و در سال ۲۰ هزار دینار مقررى بر وى تعیین کرد. بعدها بزرگان عرب ساکن قم با پوزش حواسین و احترام زیادى سید را به قم وارد کردند و گرامى داشتند و اوضاع و احوال سید در قم خوب شد و از ثروت خود دهات و مزرعه هایى خرید و پس از آن از دخترانش زینب، ام محمد، میمونه(۱۹) به قم دعوت کرد و آن ها از کوفه به قم رفتند و در همان شهر از دنیا رفتند و در نزدیکى حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها دختر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام دفن شدند. زینب همان بانویى است که بر آرامگاه حضرت معصومه سلام الله علیها قبه اى بنا نهاد چون پیش از آن قبر ایشان پوشیده از حصیر و بوریا بود.

موسى شب چهارشنبه آخر اردیبهشت دو روز به آخر ربیع مانده در سال ۲۹۶ از دنیا رفت و امیر قم عباس بن عمرو الغنوى به ایشان نماز خواند و در شهر قم دفن گردید و اکنون هم زیارتگاه است.(۲۰)

قابل ذکر است که مراد از بزرگان عرب ساکن قم که موسى مبرقع را گرامى داشتند و همین طور به فرزند ایشان اکرام کردند، طایفه جلیله اشعریه هستند. آن ها فرزندان عبدالله و الاحوص از فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعرى از قبیله اى در یمن بودند که سال ۹۴ ه .‍ ق به قم آمده و در آن شهرى را بنا گذاشتند و قم بوسیله آنان آباد شد و در میان آن ها از عصر امام صادق علیه السلام تا نزدیک هاى عصر شیخ طوسى در هر طبقه اى تعداد زیادى از علما و بزرگان و راویان و محدثین و صاحبان تالیف و تصنیف بودند که مراتب والاى داشتند و کمتر کتابى است که در آن صفحه اى از راویان اشعرى نباشد.

و صاحب تاریخ قم مى گوید که از مفاخر آن ها این است که اولین فردى که تشیع را در قم ظاهر ساخت موسى بن عبدالله بن سعد اشعرى است و از جمله آن مفاخر زکریا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعرى که امام رضا علیه السلام به ایشان فرمود: ان الله یدفع البلاء بک عن اهل قم کما یدفع البلاء عن اهل بغداد بقبر موسى بن جعفر علیه السلام؛ همانا خداوند بلا را خاطر تو از اهل قم دفع مى کند همان طورى که بلا را از اهل بغداد به خاطر قبر موسى بن جعفر علیه السلام دفع مى نماید.

و از جمله مفاخر آن ها مزارع و باغات زیادى است که به ائمه علیهم السلام وقف کرده اند و آن ها اولین افرادى هستند که به ائمه اطهار علیهم السلام خمس فرستادند و افراد زیادى منسوبین آن ها را گرامى داشتند و از جمله افتخارات آنان این بود که پیراهن حضرت رضا علیه السلام را با هزار دینار طلا از دعبل خزاعى خریدند و از جمله مفاخر آن ها این است که امام صادق علیه السلام به عمران بن عبدالله فرمود: اظلک الله یوم لاظل الاظله: خداوند در سایه قرار دهد شما را روزى که سایه اى جز سایه او نیست.

از موسى مبرقع دو پسر به یادگار ماند: محمد و احمد که نسابان در فرزند داشتن محمد اختلاف کرده اند ولکن نسل امام محمد تقى علیه السلام از طریق احمد بن موسى ادامه یافت.

۳- حکیمه خاتون علیهم السلام: اسم صحیح ایشان حکیمه است و آن چه در زبان عوام معروف شده است که اسم ایشان حلیمه مى باشد تحریف و اشتباه هست. وى از زنان نیکوکار، اهل عبادت، تیزهوش بود که در موضوع ازدواج امام حسن عسکرى علیه السلام با نرجس خاتون مادر حضرت حجت ثانى عشر روایاتى از ایشان نقل شده است.(۲۱)

حکیمه خاتون توفیق زیارت چهار امام معصوم نصیبش شد که عبارتند از: امام محمد تقى علیه السلام، امام على النقى علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام و امام عصر آن عزیزى که بى صبرانه سریر عدالت در انتظار اوست عجل الله تعالى فرجه الشریف.

نکات در خور توجه در زندگى ایشان است دو نکته حساس مى باشد:

۱- صاحب سر بودن ایشان که از علو رتبه معنوى و ایمان قوى و زکاوت خدادادى آن بانوى فضیلت حکایت مى کند.

۲- روحیه ولائى عجیب: براى نمونه یک برخورد ایشان را با نرجس خاتون ذکر مى کنیم: با وجود آن که نرجس خاتون کنیز بود و تحت تربیت آن حضرت پس از این که وى از کرامت الهى بر ایشان مبنى بر مادرى وى بر چهاردهمین معصوم اطلاع یافتند فوق العاده در برابر ایشان خضوع مى کردند روزى حکیمه براى زیارت امام حسن عسکرى علیه السلام رفت و نرجس خاتون پیش آمد تا کفش از پاى بانوى خویش درآورد.

حکیمه گفت: تو بانوى من هستى به خدا سوگند اجازه نمى دهم تو کفش مرا درآورى و به من خدمت کنى بلکه من بر تو خدمت مى کنم و بر روى چشمم مى گذارمت. امام حسن عسکرى علیه السلام این مذاکره را شنید و فرمود: جزاک الله خیرا یا عمه: اى عمه خداوند به شما پاداش نیک عنایت فرماید.(۲۲)

حکیمه خاتون پس از عمرى زندگى در مسیر ولایت و با شیوه اى ستوده در سامرا از دنیا رفت و در همان جا دفن شدند و قبر ایشان در پایین پاى عسکریین است.

۳- خاتون بانویى اهل معرفت و دانشمند و اهل نظر در اخبار و روایات و معتقد به امامت ائمه دوازده گانه علیهم السلام بود.

شیخ طوسى در کتاب الغیبه از کلینى از محمد بن جعفر اسدى نقل مى کند که او گفت: احمد بن ابراهیم به من گفت: من در سال ۲۶۲ ه‍.ق به محضر خدیجه دختر امام جواد علیه السلام وارد شدم و از پشت پرده با او صحبت کردم و از دینش پرسیدم و او همه امامانى که به امامتشان معتقد بود شمرد. از ایشان خواستم حدیثى بیان کند گفت: شما قومى صاحب خبر هستید آیا این روایت حضرت حسن عسکرى علیه السلام را نشنیده اید که نهمین از فرزندان حسین علیه السلام میراث او را تقسیم مى کند و او زنده است.(۲۳)

در خاتمه این فصل دو نکته مهم را یادآورى مى کنیم:

۱- روایت فوق الذکر این حقیقت را نمایان مى سازد که فرزندان حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم در عین حالى که از مراتب والاى فضیلت برخوردار بودند ولیکن با تاسى به شهیده دفاع از حریم ولایت اسوه عصمت و طهارت حضرت زهراى مرضیه علیهاالسلام همراه با ایفاى رسالت هاى فرهنگى و اجتماعى خویش نهایت اهتمام خود را جهت رعایت حریم روابط اجتماعى زن و مرد به کار مى بستند بنابراین همراه با اداى وظیفه ترویج احکام شرع انور و روایات درربار ائمه طاهرین علیهم السلام و نشر علوم اسلامى اسوه کامل عملى براى زنان شیفته فضائل اهل بیت علیهم السلام بودند.

۲- در همین روایت کوتاه فرهنگ مترقى و حیات بخش انتظار ظهور فرج با مفهوم پویا و مثبت آن که تلاش همه جانبه براى زمینه سازى ظهور و بهبود وضعیت موجود و عدم رضایت به وضعیت فعلى مورد توجه قرار گرفته و به زنده بودن چهاردهمین معصوم و دوازدهمین امام نور که تحقق گمشده بشریت در برنامه هاى بسیار کامل دولت کریمه حضرتش خواهد بود، تاکید شده است.

امید که با استفاده بهینه از فضاى عطرآگین ولائى کشور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف خود را لایق استقبال از آن بدر منیر متفق رابطه ناگسستنى خویش با ولایت از شاهدان دولت عدالت آن حضرت در رجعت باشیم ان شاء الله.

چهارده علم غیب

۱- داوود بن قاسم جعفرى نقل مى کند: خدمت حضرت امام جواد علیه السلام رسیدم و سه نامه همراهم بود که بر من مشتبه شده بود و غمگین بودم، حضرت یکى از آن ها را برداشت و فرمود: این نامه زیاد بن شبیب است دومى را برداشت و فرمود: این نامه فلانى است، من مات و مبهوت شده بودم.

۲- و حضرت لبخندى زد و نیز سیصد دینار به من داد و دستور داد که آن را به نزدیکى یکى از پسر عموهایش ببرم و فرمود: آگاه باش که او به تو خواهد گفت مرا به پیشه ورى راهنمایى کن تا با این پول از او کلائى بخرم تو او را راهنمایى کن.

داوود مى گوید: من دینارها را نزد او بردم، به من گفت: اى اباهاشم آیا مرا به پیشه ورى راهنمائى مى کنى تا با این پول از او کلائى بخرم؟ گفتم: آرى مى کنم.

۳- و نیز ساربانى از من خواسته بود که به آن حضرت بگویم او را نزد خود به کارى گمارد من به خدمتش رفتم تا درباره آن ساربان با حضرت صحبت کنم دیدم غذا مى خورم و جماعتى نزدش هستند براى من ممکن نشد با ایشان صحبت کنم. حضرت فرمود: اى اباهاشم بیا بخور و پیشم غذا گذاشتند. آن گاه بى آن که من بخواهم فرمود: اى غلام، ساربانى را که ابوهاشم آورده نزد خود نگهدار.(۲۴)

۴- در کتاب خزینه الاصفیا در شرح احوال امام جواد علیه السلام چنین نقل شده است: چون مامون عباسى وفات یافت امام علیه السلام فرمود: وفات ما هم پس از پایان سى ماه اتفاق مى افتد، آن چنان که گفته بود شد.

۵- نقل است که یکى از یاران امام علیه السلام مهیاى سفر گشت براى تودیع نزد امام علیه السلام رفت فرمود امروز هنگام سفر نیست به هر حال امروز باید درنگ کرد! بنا به دستور امام علیه السلام در آن روز به مسافرت نرفت ولى دوست وى که با او همراه مى شد به مسافرت رفت و از آن شهرى که در آن جا بود رهسپار گردید. قضا را، سیلى شبانه آمد و او را غرق کرد.(۲۵)

۶- از عمران بن محمد اشعرى نقل شده که خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم، پس از انجام کارهایم عرض کردم: ام الحسن به شما سلام رساند، و خواهش کرد یکى از لباس هایتان را براى آن که کفن خود کند عنایت فرمائید، امام علیه السلام فرمود: او از این کار بى نیاز شد.

من بدون آن که مقصود امام را بفهمم از محضر امام خارج شدم و به ولایت خود برگشتم در آن جا خبر یافتم که ام الحسن ۱۳ یا ۱۴ روز پیش از آن که من خدمت امام علیه السلام برسم از دینا رفته بود.(۲۶)

۷- حسین مکارى مى گوید: در بغداد به خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم وقتى که زندگیش را مشاهده کردم از ذهنم گذشت که: امام به زندگى مرفهى رسیده هرگز به وطن خود برنخواهد گشت امام لحظه اى سر به زیر انداخت، آن گاه سرش را بلند کرد در حالی که از اندوه رنگش زرد شده بود فرمود: اى حسین، نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزد من از آن چه مرا در آن مى بینى محبوبتر است.(۲۷)

۸- پس از شهادت امام رضا علیه السلام هشتاد نفر از فقهاى بغداد و شهرهاى دیگر براى انجام حج رهسپار مکه شدند در سر راه به مدینه آمدند تا با امام محمد تقى علیه السلام نیز ملاقات نمایند آنان در منزل امام جعفر صادق علیه السلام که خالى بود فرود آمدند، امام که خردسال بود به مجلس ‍ آنان وارد شد و شخصى به نام موفق ایشان را به حاضران معرفى کرد و همه به احترام برخاستند و سلام کردند. امام جواب داد، آن گاه پرسش هایى عنوان شد که امام به خوبى و در نهایت مهارت به همه آن ها پاسخ داد و همگان از این که آثار امامت را در ایشان دیدند به امامتش اطمینان پیدا کردند و آن حضرت را ستودند و دعا کردند.

یکى از آن افراد به نام اسحاق روایت کرده من نیز در نامه اى ده مساله نوشتم تا از آن حضرت بپرسم و با خود عهد کردم اگر آن بزرگوار به پرسش هاى من پاسخ صحیح داد از او تقاضا کنم دعا فرماید که خداوند فرزندى را که همسرم حامله بود پسر قرار دهد. مجلس طولانى شد مردم پیوسته سؤال مى کردند و امام بى درنگ پاسخ می داد. برخاستم تا بروم و قصد داشتم روز بعد محضر امام مشرف شوم و نامه را به ایشان بدهم، امام تا مرا دید فرمود: اى اسحاق خداوند دعاى مرا مستجاب فرمود، نام فرزندت را احم بگذار. از فرموده امام بى اندازه خوشحال شدم و گفتم: سپاس خداى را بى تردید این همان حجت خداست اسحاق به وطن خود بازگشت و خداوند پسرى به او عنایت فرمود و نام او را احمد گذاشت.(۲۸)

۹- محمد بن ولید کرمانى مى گوید: به نزد امام جواد علیه السلام آمدم و در نزد ایشان جمعیت زیادى یافتم و برگشتم به جلو و روبروى ایشان نشستم تا آن که ظهر شد و برخاستم به نماز. پس زمانی که نماز ظهر را خواندیم در پشت سرم چیزى احساس کردم و ناگاه حضرت جواد علیه السلام را دیدم به سوى او رفتم و دستش را بوسیدم. سپس امام نشست و از آمدن من پرسید آنگاه فرمود: سلام کن عرض کردم فدایت شوم سلام کردم، پس سه بار این سخن را تکرار فرمود و من سلام کردم: و عرض کرد یا ابن رسول الله آیا راضى شدى؟

پس خداوند از قلب من بیرون کرد آن چه که بود، تا حدی که اگر من تلاش کنم و نفسم را آماده نمایم که به شک برگردم نمى توانم به آن برسم و فردا من کسى شدم که کارهایش را اول وقت انجام می دهد و از در اول بالا رفتم و قبل از کاروان راه افتادم و کسى ندیدم که به او بگویم و من انتظار داشتم از کسى راهنمایى بگیرم و کسى پیدا نکردم تا این که گرما و گرسنگى سخت شدید شد و من شروع کردم پیدا نکردم تا این که گرما و گرسنگى سخت شدید و من شروع کردم به آب خوردن تا گرسنگى و سوز عطش را فرونشانم.

مشغول آب خوردن بودم که ناگاه دیدم غلامى به سوى من مى آید که طبقى را حمل مى کند و بر آن غذاهاى رنگارنگ است و غلام دیگرى طشت و ابریق (کوزه) مى آرد و آن ها را در برابر من گذاشتند و گفتند: امام به تو امر کرد که بخورى، پس خوردم زمانی که فارغ شدم به سوى من آمد و من به احترام ایشان بلند شدم و مرا به نشستن و خوردن امر فرمود پس امام به غلام نگاه کرد و فرمود که: با او بخور تا نشاط شود و سر حال آید تا این که فارغ شدم و غلام رفت آن ریزه هاى غذا را که بر طبق بود بردارد امام فرمود: صبر کن و آن ها را براى حیوانات صحرا بگذار ولو ران گوسفندى باشد و آن چه از اساس خانه است، بردار، سپس فرمود: سؤال کن.

۱۰- عرض کردم: خداوند مرا فداى شما کند درباره مشک چه مى فرمائید؟ فرمود: همانا پدرم دستور داد براى او مشک درست کنند، فضل به ایشان نوشت مردم این را نقص مى دانند. پدرم نوشت: اى فضل آیا نمى دانى که یوسف دیباى زربافت مى پوشید و بر کرسی هاى طلا مى نشست و این ها چیزى از حکمت او نکاست و همین طور سلیمان دستور داد براى او به اندازه چهار هزار درهم عطر بسازند. سپس پرسیدم: براى دوستان شما در قبال دوستى شما چه پاداشى است؟

فرمود: همانا امام صادق علیه السلام غلامى داشت که استر آن حضرت را نگاه مى داشت، زمانی که آن حضرت وارد مسجد شد غلام در کنار استر نشسته بود ناگاه کاروانى از خراسان آمد یکى از کاروانیان به آن غلام گفت: آیا موافق هستى که من به جاى تو غلام و مملوک امام صادق علیه السلام شوم و در عوض هر چه دارم از آن تو باشد و من مال زیادى دارم برو و این اجازه را براى من بگیر و من به جاى تو غلام شده و با امام مى مانم غلام – شادان و سرحال – گفت از امام مى خواهم.

پس آن غلام به محضر امام صادق علیه السلام رفت و گفت: قربانت شوم خدمت مرا مى شناسى و سابقه مصاحبتم با شما را می دانى پس اگر خداوند خیرى را به من سوق دهد آیا شما مانع آن مى شوید؟ امام فرمود: از پیش خودم عطا مى کنم و از غیر تو را باز مى دارم پس غلام قول و سخن آن مرد را حکایت کرد.

امام فرمود: اگر از خدمت، به ما دلتنگ شده باشى و آن مرد به ما راغب و شیفته باشد او را مى پذیرم و تو را مى فرستیم زمانی که غلام از محضر ایشان برگشت حضرت او را خواند و فرمود: به خاطر سابقه همنشینى تو با ما تو را نصیحت مى کنم و اختیار با خود شماست زمانی که قیامت برپا مى شود رسول خدا به نور خدا آویزان است و امیرمؤمنان علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان به امیرمؤمنان و شیعیان ما به ما و با ما داخل مى شوند به آن جا که داخل مى شویم و به محل ورود ما وارد مى شوند.

غلام گفت: بلکه در خدمت شما مى مانم و خیر آخرت را بر خیر دنیا ترجیح مى دهم و غلام خارج شد و به سوى آن مرد رفت و آن مرد گفت: بیرون آمدى با چهره اى که غیر حالت شما موقع داخل شدن بود. غلام سخن امام صادق علیه السلام را به او گفت و او را به محضر امام صادق علیه السلام داخل کرد. پس آن مرد ولاى او را پذیرفت و دستور داد به آن غلام هزار دینار بدهند. پس برخاست به سمت او از او خداحافظى کرد و از او خواست که برایش دعا کند.

۱۱- به امام عرض کردم: مولایم اگر فرزندانم در مکه نبودند خوشحال مى شدم که در این جا ماندنم را طولانى کنم و امام به من فرمود: با غم بساز، سپس من کیسه اى گذاشتم و دستور داد که آن را بردارم، ابا کردم، و گمان کردم خشم گرفته تبسم کرد و فرمود بردار به آن نیازمند مى شوى و برگشتم و دیدم نفقه ما را برده اند و در لحظه ورود به مکه به آن نیازمند شدم.(۲۹)

۱۲- ابن عثمان همدانى گوید: گروهى از اصحاب ما از شیعیان و یک نفر از زیدیه به محضر امام محمد بن على الرضا علیهماالسلام رسیدند و از امام علیه السلام پرسیدند کدامیک از این جمع از پیروان مذهب ما نیست. امام جواد علیه السلام به غلام دستور داد دست این مرد را بگیر و بیرون ببر، در این هنگام آن زیدى گفت: اشهدان لااله الاالله و ان محمدا رسوله و انک حجه الله بعد آبائک. شهادت مى دهم که خدائى جز خداوند یکتا نیست و همانا محمد صلى الله علیه و آله رسول خداست و همانا تو حجت خدا هستى بعد از پدرانت.(۳۰)

۱۳- محمد بن العلا گوید: دیدم حضرت امام محمد بن على علیه السلام بى زاد و راحله شبانه حج به جا مى آورد و برمى گردد. و من برادرى در مکه داشتم که انگشتر من در نزد او بود، سپس به او گفتم از برادرم براى من علامتى بگیر، پس امام جواد علیه السلام از حج شبانه برگشت و در حالی که انگشتر همراهش بود.(۳۱)

۱۴- ابوهاشم مى گوید: مردى به نزد امام محمد تقى علیه السلام آمد و گفت یا ابن رسول الله همانا پدرم مرده و من از مال مطلع نیستم و اولاد من زیاد است و من از شیعیان شما هستم به داد من برس.

امام جواد علیه السلام فرمودند: وقتى نماز عشا را خواندى بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، همانا پدرت به خواب تو مى آید و از موضوع مال به تو خبر مى دهد. آن مرد عمل کرد و پدرش را در خواب دید. پدرش به او گفت: مال در فلان محل است آن را بردار و به محضر فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم برو به او خبر مده که من تو را بر مال راهنمایى کردم، آن مرد رفت و مال را گرفت و به امام خبر داد و گفت سپاس خداى را که تو را گرامى داشته و برگزیده است.(۳۲)

پى ‏نوشت

(۱). ثلاثه ائمه، ص ۵۶، نورالابصار، ص ۲۸۲٫
(۲). جنات الخلود، چاپ تهران.
(۳). اصول کافى، ج ۱ ص ۳۲۳، حدیث ۱۴٫
(۴). انوارالبهیه ص ۱۲۴٫
(۵). اثبات الوصیه ص ۲۱۰٫
(۶). اصول کافى ج ۱، ص ۳۲۱، حدیث ۹ انوار البهیه ص ۱۲۵، اثبات الوصیه ۲۱۱٫
(۷). ارشاد ص ۳۱۸٫
(۸). ارشاد ص ۳۱۸٫
(۹). کافى ج ۱، ص ۳۲۱، ارشاد ص ۲۹۸، بحارالانوار، ج ۵۰ ص ۳۵٫
(۱۰). کافى، ج ۲، ص ۳۲۲، ارشاد ص ۲۹۹٫
(۱۱). کشف الغمه، ج ۳ ص ۱۵۳، بحارالانوار ج ۵۰، ص ۶۴-۶۳٫
(۱۲). رسائل الشیعه ج ۱۰ کتاب الحج ابواب المزار و مایناسبه باب ۸۵، حدیث صحیح ۱ ص ۴۴۲٫
(۱۳). وسائل الشیعه ج ۱۰ کت الحج ابواب المزار و ما یناسبه باب ۸۵ حدیث ۳٫
(۱۴). دلایل طبرى – منتهى الامال ج ۲، ص ۳۷۴، زندگانى حضرت امام علیه السلام را جلوه هایى از ولایت ص ۱۲ – بحارالانوار ج ۵۰، ص ۵۹٫
(۱۵). بحارالانوار ج ۵۱، ص ۱۵۶٫
(۱۶). بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۷٫
(۱۷). بحارالانوار ج ۵۱، ص ۱۵۸ – ۱۵۷٫
(۱۸). اعیان الشیعه، ج ۴، جزو ۳ ص ۲۱۹، زندگانى امام محمد التقى الجواد ص ۳۱٫
(۱۹). خطبه ۲۰۰، نهج البلاغه.
(۲۰). خطبه ۵۹ نهج البلاغه.
(۲۱). اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۴۲٫
(۲۲). اعیان الشیعه ج ۱۰، ص ۱۹۵ و ۱۹۴، زندگانى حضرت امام جواد علیه السلام و جلوه هایى از ولایت – مدرسى چهاردهى ص ۳۷ و ۳۶٫
(۲۳). اعیان الشیعه ج ۶، ص ۲۱۷٫
(۲۴). اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۲۱۷٫
(۲۵). اعیان الشیعه ج ۶، ص ۳۱۳٫
(۲۶). الارشاد ص ۳۲۶، اصول کافى ج ۱، ص ۴۹۵، کتاب الحجه حدیث ۵٫
(۲۷). زندگانى حضرت امام جواد علیه السلام و جلوه هایى از ولایت ص ۲۶٫
(۲۸). خرایج قطب راوندى ص ۲۳۷، بحارالانوار ج ۵۰ ص ۴۴٫
(۲۹). خرایج قطب راوندى ص ۲۰۸، بحارالانوار ج ۵۰ ص ۴۸٫
(۳۰). عیون المعجزات شیخ حسین بن عبدالوهاب ص ۱۲۱ – ۱۲۰ با تلخیص دلائل الامامه، ص ‍ 205.
(۳۱). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۹٫
(۳۲). دلائل الامامه ص ۲۱۳٫

 

منبع: زندگانی امام جواد علیه السلام

نویسنده: حسین ایمانی یامچی

 

شهادت امام جواد علیه السلام

زمینه شهادت

شخصیت بی نظیر، جذاب و پر نفوذ امام جواد علیه السلام با پاسخگویی وی به سئوالات و شبهات وارده بر دین در محضر بزرگان تشیع و نیز مناظره با افرادی چون "یحیی بن اکثم" و "ابی داود" آن هم با سنی کم و… موجب محبوبیت روز افزون امام جواد علیه السلام در بین مردم شد. این محبوبیت، زنگ خطر را برای دستگاه بنی عباس به صدا درآورد.

مامون که بر آن بود تا با زیرکی خاص خود و کمک امّ الفضل و بهره برداری از جایگاه دامادی امام جواد علیه السلام به مهار وقایع روزگار خود خصوصا علویان بپردازد، در روز پنج شنبه هفدهم رجب یا شعبان سال ۲۱۸ از دنیا رفت.(۱) و معتصم برادر وی با نگرشی دیگر به معادلات سیاسی و اجتماعی وی روحیه سپاهی گری و نظامی گری به قدرت رسیده بود. وجود حضرت را هرگز تحمل نمی کرد، از این رو پس از رسیدن به خلافت، امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند که در حقیقت این فراخوانی، آغاز محدودیت و محصور کردن امام بشمار می آید.

بنابر روایات امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام قربانی خشم و غضب شد، خشم و غضبی که ریشه در عجز و ناتوانی دستگاه بنی عباس در مقابل شخصیت و درایت حضرت داشت.

حکیم بن عمران می گوید هنگامی که حضرت به دنیا آمد امام رضا علیه السلام به یاران خویش فرمود: برای من فرزندی به دنیا آمده که مانند "حضرت موسی بن عمران" دریاها را می شکافد و چون "حضرت عیسی بن مریم" مادر او مقدس و پاکیزه و پاکدامن است.

سپس فرمود: این فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمان ها بر وی می گریند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و در مدت کوتاهی آنان را به عذاب دردناک مبتلا می سازد.(۲)

معتصم پس از رسیدن به خلافت و گرفتن بیعت، از وضعیت امام جواد علیه السلام و محل سکونت وی پرسید که در پاسخ به او می گویند در مدینه بسر می برند. معتصم به "محمد بن عبدالملک زیات" که سمت وزارت وی را در مدینه داشت ابلاغ کرد تا با احترام خاص امام جواد علیه السلام را با ام الفضل از مدینه به بغداد روانه سازد. محمد بن عبدالملک نیز نامه معتصم را به علی بن یقطین داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد علیه السلام به بغداد کرد.(۳)

عمر مبارک امام در این سال ۲۱۸ ه.ق بیست و سه سال بود و این دومین سفر حضرت به بغداد بود. حضرت که در سفر نخست به دستور مامون به بغداد فراخوانده شده بود در واکنش به پرسش اسماعیل بن مهران که عرض کرد: ای مولای من، اکنون که مدینه را ترک می کنی برای شما نگرانم. تکلیف چیست و امام بعد از تو کیست؟

امام جواد علیه السلام با لبخندی معنا دار فرمود: "لیس حیث طننت فی هذه السنه"، آن چه را که تو گمان می کنی (برای آن نگرانی) در این سال واقع نمی شود.

امام در سفر دوم خود و احضار وی از سوی معتصم، در پاسخ به پرسش اسماعیل بن مهران که عرض کرد: ای مولای من، جانم به قربانت، مدینه را ترک می کنی، تکلیف ما بعد از تو چه خواهد بود؟ امام فرمود: "الامر من بعدی الی ابنی علی" امر امامت و پیشوای بعد از من بر عهده فرزندم علی علیه السلام است.(۴)

تاریخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام اشاره می کند که آنان عبارتند از: معتصم عباسی، جعفر بن مامون برادر معتصم، ام الفضل فرزند مامون و همسر امام جواد علیه السلام یحیی بن اکثم و احمد بن داود دو قاضی مشهور دربار.

بی شک نقش تحریک کننده فکری و فرهنگی را افرادی چون یحیی بن اکثم و احمد بن ابی داود که در دوران مامون در مناظرات از حضرت شکست خورده بودند، مهیا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت نقش تحریک عواطف خواهرش که فرزندی از حضرت نداشت و مورد کم توجهی حضرت قرار می گرفت بود و معتصم را می توان دستور دهنده قتل، و ام الفضل را مجری آن برشمرد.

آغاز توطئه

پس از شکست ابی داود قاضی مشهور دربار عباسی در خصوص اجرای حد سارق، روح انتقام جویی و کینه از حضرت علیه السلام که ناشی از دست رفتن جایگاه علمی خود در نزد خلیفه دربار و مردم بود، ابی داود را بر آن داشت که معتصم تاثیر پذیر را نسبت به امام جواد علیه السلام بدبین نماید.

زرقان دوست نزدیک و صمیمی "احمد بن داود" می گوید: …ابی داود برای من نقل کرد پس از شکست از "ابی جعفر" به قدری ناراحت شدم که آرزوی مرگ کردم، بدین جهت روز سوم (جلسه بحث) نزد معتصم رفتم و گفتم: خیرخواهی و نصیحت امیرالمومنین بر من واجب است که اگر از آن سرباز زنم ناسپاسی کرده و سزایم آتش دوزخ است.

معتصم علتش را پرسید؟ به او گفتم: زمانی که امیرالموُمنین فقهاءو علماء را در مجلسی گرد هم می آورد تا به حل یک مسئله دینی دست یابد. و علماء و فقها در مجلسی فتوای خود را اعلام می کند در آن مجلس اعضای خانواده، وزراء، فرماندهان ارتشی و… حضور دارند و مردم نیز در بیرون به این نکته آگاهی می یابند که خلیفه فتوای علماء و فقهاء را کنار گذارده و راُی و فتوای کسی را می پذیرد که گروهی از امت به امامت وی معتقدند و وی را برتر و دانشمندتر از دیگران قلمداد می کنند؟ تکلیف حکومت و علمای دربار چه می شود؟ چه حیثیتی برای آنان باقی می ماند؟ آیا چنین کاری زمینه انحراف افکار عمومی از خلافت و تمایل و توجه به ابی جعفر علیه السلام را مهیا نمی کند؟

معتصم با شنیدن سخنانم رنگ چهره اش تغییر کرد و گفت: «جزاک الله عن نصیحتک خیرا…» : خداوند به تو جزای خیر دهد به خاطر نصیحت خیرخواهانه ات. چهار روز پس از این جلسه مناظره امام جواد علیه السلام به دست ام الفضل به شهادت رسید.

تاریخ نویسان نحوه شهادت حضرت را به سه گونه مختلف روایت کرده اند:

روایت نخست

معتصم به یکی از وزیران خود دستور داد تا امام جواد علیه السلام را برای صرف ناهار به خانه خویش دعوت و آن حضرت علیه السلام را مسموم نماید. معتصم تاُکید کرد که اگر امام جواد علیه السلام از پذیرش دعوت امتناع کرد به وی بگویند که مجلس خصوصی است! این وزیر، امام جواد علیه السلام را برای خوردن نهار به خانه خویش دعوت کرد که بااکراه و امتناع حضرت روبرو شد.

وزیر با اصرار و تاُکید فراوان و بیان این مطلب که: بسیار دوست دارم که حضرت پای خود را بر فرش منزل من بگذارد و خانه ام به قدوم وی تبرک یابد و دوست دارم یکی از وزیران نیز تو را زیارت و ملاقات کند، حضرت را مجبور به پذیرش دعوت کرد.

امام بر سفره نهار با خوردن اولین لقمه احساس مسومیت کرد. از این رو خواستار مرکب خود برای رفتن از منزل شد. حضرت پس از خوردن آن لقمه در برابر اصرار وزیر در خانه او فرمودند: "خروجی من دارک خیر لک"، در منزل تو نباشم برای تو بهتر است. امام جواد علیه السلام با همان حال مسمومیت منزل را ترک کرد و آن روز و آن شب بر اثر مسمومیت و ناتوانی درد کشید و سپس بیست ساعت پس از خوردن آن لقمه به شهادت رسید.

روایت دوم

ابن شهر آشوب روایت می کند: پس از دعوت اجباری معتصم از امام جواد علیه السلام و استقبال ظاهری از آن حضرت علیه السلام، معتصم "اشناس" فرمانده ترک سپاه خود را، با هدایایی به نزد امام جواد علیه السلام و ام الفضل فرستاد. وی ماُموریت داشت تا "شربت ریواس" ترش مزه ای را که به همراه خویش داشت به حضرت بخوراند. اشناس پس از دادن هدایا و خوش آمدگویی به امام جواد علیه السلام گفت:

این شربت خوش طعمی است که با یخ خنک شده است و خلیفه، احمد بن ابی داود، سعید بن خضیب و بسیاری از سرشناسان دربار نیز آن را نوشیده اند. خلیفه دستور داده است تا این شربت خنک را الآن میل نمایی!

امام جواد علیه السلام شربت را گرفت و فرمود: اشکالی ندارد، شب آن را می خورم ولی اشناس گفت: هم اکنون شربت خنک است و اگر بماند یخ آن آب می شود و خاصیت خود را از دست می دهد، اکنون باید میل کنی. امام جواد علیه السلام با اطلاع از نقشه وی در حال اجبارآن را نوشید.(۵)

روایت سوم

پس از به خلافت رسیدن ابواسحاق محمد بن هارون معروف به معتصم عباسی، وی برای به شهادت رساندن ابی جعفر علیه السلام نقشه ها و حیله ها می کشید تا این که به ام الفضل، دختر هارون و همسر امام جواد علیه السلام دستور داد تا حضرت را مسموم نموده و به شهادت رساند.

معتصم که از احساسات زنانه ام الفضل خبر داشت و می دانست وی از امام جواد علیه السلام راضی نیست و امام جواد علیه السلام همسر دیگر خود "ام الحسن" را که برای وی فرزند پسری به دنیا آورده است برام الفضل که نازاست ترجیح می داد، بهترین فرد برای به شهادت رساندن حضرت دید. ام الفضل همسر بی وفای حضرت علیه السلام به دستور عمویش معتصم تن در داد.

از آن جا که معتصم و جعفر می دانستند که امام علیه السلام انگور را بسیار دوست دارد زهری را در "انگور رزاقی" تزریق کردند و ام الفضل نیز نوزده دانه انگور به امام جواد علیه السلام خورانید. همین که امام انگور مسموم را خورد، ام الفضل سخت اندوهگین و پریشان شد و شروع به بلند گریستن کرد.

امام جواد علیه السلام متوجه حرکت خائنانه وی گردید. رو به ام الفضل کرد و گفت چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند خداوند تو را به زخمی لاعلاج مبتلا خواهد کرد و گرفتار بلایی خواهی شد که توان بازگو کردن آن را برای کسی نداری.(۶)

این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جان ها را بهرهمند ساخت. آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است. دوران عمر آن امام بزرگوار ۲۵ سال و دوره امامتش ۱۷ سال بوده است.

سال شهادت

 

ابن ابی ثلج بغدادی متوفای ۳۲۵ هجری در تاریخ ائمه، محمد بن یعقوب کلینی متوفای ۳۲۸ هجری در اصول کافی، شیخ مفید متوفای ۴۱۳ هجری در الارشاد، طبرسی امامی متوفای قرن پنجم در دلائل الامامه، علامه مجلسی متوفای ۱۱۱۱ در بحارالانوار، محدث قمی متوفای ۱۳۵۹ هجری. در منتهی الامال سال شهادت حضرت را ۲۲۰ هجری می دانند.

روز شهادت

ابن ابی ثلج بغدادی و محمد بن یعقوب کلینی روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذی القعده سال ۲۲۰ هجری قمری و محمد بن حریر بن رستم طبری سه شنبه پنجم ذی الحجه سال ۲۲۰ هجری دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند.

علامه مجلسی، شیخ عباس قمی، سید محمد کاظم قزوینی آخر ماه ذی القعده سال ۲۲۰ هجری را روز شهادت امام جواد علیه السلام برمی شمارند.

روایتی دیگر

امام در سال دویست و بیست، شب بیست و نهم ماه محرم وارد بغداد شد و در همین سال در ماه ذی القعده در ۲۵ سالگی به شهادت رسید.

مکان شهادت

همه محدثان و مورخان بالاتفاق مکان شهادت حضرت امام جواد علیه السلام را بغداد می دانند. امام جواد علیه السلام در قبرستان قریش در پشت قبر جد بزرگوارش، حضرت امام کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد.

سرنوشت قاتلان

پیشتر حضرت رضا علیه السلام درباره قاتلان امام جواد علیه السلام فرموده بود: "فرزند من از روی خشم و غضب کشته می شود و اهل آسمان ها بر او می گریند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب می کند و در مدت کوتاهی آنان را به عذاب دردناک مبتلا می سازد".

پیش گویی حضرت رضا علیه السلام عملی شد و جعفر بن ماُمون که تحریک کننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهای پس از شهادت امام جواد علیه السلام در چاهی افتاد و بر اثر ضربه ای که بر سرش خورد دچار جنون گردید و بقیه عمرش را با دیوانگی و جنون بسر برد. معتصم عباسی که دستور قتل حضرت را صادر کرد بیش از شش سال دیگر حکومتش دوام نیافت.

اما سرنوشت ام الفضل سرنوشت دردناکی بود که حضرت امام جواد علیه السلام قبل از شهادت برای او ترسیم کرده بود، دچار شدن به بیماری که وی از گفتنش نیز اکراه داشت. ام الفضل دچار بیماری داخلی و زنانگی شد که توان بازگو کردن برای دیگران را نداشت. وی تمام دارایی های خویش را خرج درمان خود کرد اما معالجه نشد و در کمال فقر و تنگدستی جان خود را از دست داد.

خبر از شهادت امام جواد علیه السلام

مردی که با امام جواد علیه السلام برادر رضاعی بود (یعنی امام جواد علیه السلام و این شخص هر دو از یک خانم شیر خورده اند) می گوید: زمانی در خدمت امام هادی علیه السلام بودم که فردی که کنیه اش ابو ذکّریا بود و مسئول مراقبت از امام هادی علیه السلام بود و به او مطالبی می آموخت او هم حضور داشت، در همین صحنه که امام هادی علیه السلام از روی لوحه ای برای ابو ذکریا در حال خواندن بود ناگهان حضرت هادی علیه السلام به شدت شروع به گریستن کردند، ابو ذکریا پرسید: چرا گریه می کنید؟

امام هادی علیه السلام پاسخی ندادند پس از آن امام هادی علیه السلام که به داخل و اندرون منزل تشریف بردند فریاد و صدای گریه از داخل منزل بلند شد، آن گاه امام هادی علیه السلام خارج شدند و از علت گریه اش پرسیدیم حضرت فرمود: الان پدرم از دنیا رفت.

ما گفتیم: از کجا متوجه شدید؟ حضرت فرمود: از عظمت و جلال پروردگار در وجود من حالتی پیدا شد که سابقه نداشت من با این تغییر حال متوجه شدم که پدرم از دنیا رفته است، کسانی که در این ماجرا وجود داشتند می گویند ما تاریخ این حادثه را در نظر گرفتیم و روز و ماه آن را به خاطر سپردیم پس از آن معلوم شد که امام جواد علیه السلام همان روز از دنیا رفته است.

پی نوشت

(۱). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶، تاریخ الامم والملوک، ج ۵۰، ص ۳۰٫
(۲). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵٫
(۳). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸٫
(۴). الارشاد ص ۳۲۸، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۱۸٫
(۵). مناقب ال ابی طالب، ج ۴، ص ۳۷۹، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸٫
(۶). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷٫

 

اخلاق امام جواد علیه السلام

این بزرگوار، ابوجعفر محمّد دوم است که در میان پدرانش نام ابوجعفر محمّد، یعنى باقر بن على علیه السلام گذشت و این نیز به نام و کنیه او و نام پدرش به نام اوست از این رو به ابوجعفر دوم معروف است، وى اگر چه خردسال بود ولى بزرگوار و بلند آوازه بود، دو لقب قانع و مرتضى دارد.

امام جواد علیه السلام در طول زندگی پربار اما کوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سخت ترین شرایط حفظ کند و با بذل و بخشش به فقرا و مساکین کرامت اهل بیت علیهم السلام را به اثبات رساند. وی این سیره خویش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند.

امام رضا علیه السلام در یکی از نامه های خود به حضرت جواد علیه السلام می نویسد: "به من خبر رسیده است که ملازمان تو، هنگامی که سوار می شوی از روی بخل تو را از در کوچک بیرون می برند تا از تو خیری به کسی نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند می دهم که از درب بزرگ بیرون آیی و به همراه خود زر و سیم داشته باش تا به نیازمندان و محتاجان عطا کنی."

و این آغاز یک حرکت مردمی، معنوی و انسانی بود که به استحکام پایگاه مردمی حضرت منجر شد و دستگاه بنی عباس را از نام "جواد" به معنای بخشنده به هراس واداشت.

شخصیت بی نظیر، جذاب و پرنفوذ امام جواد علیه السلام با پاسخگویی وی به سئوالات و شبهات وارده بر دین در محضر بزرگان تشیع و نیز مناظره با افرادی چون "یحیی بن اکثم" و "ابن ابی داود" آن هم با سنی کم و… موجب محبوبیت روز افزون امام جواد علیه السلام در بین مردم شد. این محبوبیت، زنگ خطر را برای دستگاه بنی عباس به صدا درآورد و آنان را برای به شهادت رسانیدن آن حضرت مصمم نمود.

مامون شیفته ابوجعفر بود. زیرا می ‏دید آن امام با آن سن و سال اندک در فضل و حکمت و علم و آداب و کمال عقل تا چه اندازه پیش است. به طوری که هیچ کدام از مشایخ هم عصر آن حضرت با وی برابری نمی ‏کردند. از این رو دختر خویش را به همسری امام جواد علیه السلام درآورد و در بزرگداشت و اکرام آن حضرت بسیار تلاش می ‏کرد.

طبرسی نیز در اعلام الوری گوید: آن حضرت در روزگار خویش با وجود سن و سال اندک خویش، به مرحله ‏ای از فضل و دانش و حکمت و آداب دست ‏یافت که هیچ یک از بزرگان و معمران را با وی کورس برابری نبود. از این رو مامون، چون علو رتبت و بزرگی منزلت آن حضرت را در تمام فضایل دید، سخت شیفته و فریفته وی شد و دخترش را به همسری او درآورد و بر تعظیم و توقیر و بزرگداشت آن حضرت سعی وافر نشان می ‏داد.

شاگردان امام جواد علیه السلام

شرح حال احمد بزنطى

اول: ابوجعفر احمد بن محمد بن ابى نصر معروف به بزنطى کوفى ثقه جلیل القدر: در (مجالس المؤمنین) است که در (خلاصه) مذکور است که او به خدمت حضرت امام رضا علیه السلام رسیده و نزد آن حضرت قدر و منزلت بسیار داشت و اختصاص تمام به حضرت امام محمد جواد علیه السلام داشت و اجماع نموده اند اصحاب بر تصریح هر چه او روایت نموده باشد و اقرار به فقه و اجتهاد او کرده اند در سال دویست و بیست و یک بعد از وفات حسن بن على بن فضال به هشت ماه وفات یافت.(۱)

و در (مختار کشى) از احمد منقول است که گفت: روزى به اتفاق صفوان بن یحیى و محمد بن سنان و عبدالله بن المغیره یا عبدالله بن جندب نزد حضرت امام رضا علیه السلام رفتیم و چون ساعتى نشستیم برخاستیم پس آن حضرت از آن میان مرا فرمودند که اى احمد تو بنشین پس نشستم و آن حضرت با من به سخن درآمدند و من نیز از آن حضرت سؤال ها مى نمودم و جواب مى شنیدم تا بیشتر شب گذشت و چون خواستم که به منزل خود روم مرا فرمودند که مى روى یا همین جا خواب مى کنى؟

گفتم: جان من فداى تو باد! اگر فرمایى که بروم مى روم و اگر مى فرمایى که باش در خدمت مى باشم. پس فرمودند که این جا خواب کن که دیر وقت شد و مردم درهاى خانه بسته اند و به خواب رفته اند. آن گاه آن حضرت برخاستند و به حرم شریف رفتند و چون مرا گمان شد که آن حضرت به حرم درآمدند به سجده افتادم و در آن سجده گفتم حمد خداى را که حجت خود و وارث علوم انبیاء را از جمیع برادران و اصحاب من با من در مقام انس و عنایت درآورد، و هنوز من در سجده بودم که آن حضرت آمدند و به پاى مبارک خود مرا متنبه ساختند.

پس من برخاستم و آن حضرت دست مرا گرفته مالیدند و فرمودند که اى احمد بدان که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عیادت صعصعه بن صوحان رفت و چون از بالین او برخاست به او گفت که اى صعصعه! زنهار که افتخار نکنى بر برادران خود به عیادتى که من تو را نموده ام و از خداى بر حذر باش. این سخن به من گفتند و به حرم شریف مراجعت نمودند.(۲)

و ایضا از او روایت نموده که گفت: وقتى که حضرت امام على بن موسى الرضا علیه السلام را به گفته مامون از مدینه مى آوردند او را به جانب بصره بردند و به کوفه درنیاوردند و من در آن وقت به قادسیه بودم پس آن حضرت مصحف نزد من فرستاد و چون مصحف را بگشودم در آن جا (سوره لم یکن) دیدم که اطول و اکثر بود از آن چه در میان مردم است و از آن جا چند آیه حفظ کردم تا آن که (مسافر) مولاى آن حضرت آمد و مصحف را از من گرفت و در مندیلى نهاد و آن را مهر کرد پس آن چه از آن مصحف حفظ کرده بودم مرا فراموش شد و هر چند جهد کردم که مرا یک کلمه از آن به یاد آید میسر نشد.(۳)

فضل بن شاذان

شرح حال فضل بن شاذان

دوم: ابومحمد فضل بن شاذان بن خلیل ازدى نیشابورى ثقه جلیل القدر: از فقها و متکلمین شیعه و شیخ طایفه و بسیار عظیم الشان و اجل از توصیف است. از حضرت جواد علیه السلام حدیث روایت کرده و گفته اند از حضرت رضا علیه السلام نیز روایت کرده و پدرش از اصحاب یونس است و (فضل) صد و هشتاد کتاب تصنیف کرده و حضرت ابومحمد عسکرى علیه السلام دو دفعه و به روایتى سه مرتب بر او ترحم فرموده و شیخ کشى روایاتى در مدح او ذکر کرده و هم نقل کرده خبرى که منافى است با آن روایات.(۴) علامه و دیگران از روایات منافى مدح جواب فرموده اند: (وَ هُوَ رَضِىَ اللهُ عَنْهُ اَجَل مِنْ اَنْ یُغْمَزَ عَلَیْهِ وَ هُوَ رَئیسُ طائِفَتِنا رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ اَجْمَعینَ).(۵)

در (مجالس المؤمنین) از (کتاب مختار) نقل کرده که عبدالله بن طاهر، فضل بن شاذان را از نیشابور اخراج نمود و بعد از آن که او را پیش خود طلبید و تفتیش کتب او نمود امر کرد که آن کتب را جهت او بنویسانند، پس فضل رؤس مسایل اعتقادیه را از توحید و عدل و مانند آن جهت او نوشت و چون او به نظر عبدالله رسید گفت: این قدر کافى نیست مى خواهم که اعتقاد تو را درباره سلف بدانم. پس فضل گفت: ابابکر را دوست دارم و از عمر بیزارم! عبدالله گفت: چرا از عمر بیزارى؟

گفت: به واسطه آن که عباس را از شورى بیرون کرد. و به سبب القاى این جواب لطیف که متضمن خوش آمد عباسیان بود از دست آن فظ غلیظ خلاصى یافت و از سهل بن بحر فارسى روایت نموده که گفت: در آخر عهد مصاحبت خود با فضل بن شاذان از او شنیدم که مى گفت من خلیفه جمعى از اکابرم که از پیش رفتند مانند محمد بن ابى عمیر و صفوان بن یحیى و غیرهما و پنجاه سال در خدمت ایشان بودم و از ایشان استفاده مى نمودم و هشام بن الحکم چون بگذشت یونس بن عبدالرحمن خلیفه او بود رد بر مخالفان و چون یونس وفات یافت خلیفه او در رد بر مخالفان سکاک بود و او نیز از میان رفت و منم خلیفه ایشان انتهى.(۶)

مؤلف گوید: که سکاک ابوجعفر محمد بن خلیل بغدادى است که از متکلمین و از اصحاب هشام و تلمیذ او است و کتابى در امامت نوشته. و بالجمله: جلالت فضل بن شاذان اکثر است از آن که ذکر شود. در ایام حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام وفات کرد و قبرش در زمین نیشابور قدیم که خارج از بلد نیشابور این زمان است به فاصله یک فرسخ تقریبا با بقعه و صحنى مزار و مشهور است و بر روى سنگ قبر او نوشته: (هذا ضَریحُ النّحْریرِ الْمُتَعالِ اِلى اَنْ قال الراوى مِنَ الاِمامَیْنِ اَبِى الْحَسَن عَلِىّ بْنِ مُوسى وَ ابى جَعْفَرٍ الثانى عَلَیْهم السّلامُ زُبْدَهْ الرّواهِ وَ نُخْبَهُ الْهُداهِ وَ قُدْوَهُ الاَجِلاءِ الْمُتَکَلّمینَ وَ اُسْوَهُ الْفُقَهاءِ الْمُتَقَدّمِینَ الشّیخُ الْعَلیمُ الْجَلیلُ الْفَضْلُ بْن شاذانِ بْنِ الْخَلیلِ طابَ اللهُ ثَراهُ قَدْ وَصَلَ بِلِقاءِ رَبّهِ فى سَنه ۲۶۰).

و در دور سنگ قبر نوشته: (قَد تَرَحّمَ عَلَیْهِ اَبُومُحَمّدٍ الحَسَن الْعَسْکرى علیه السلام فَقالَ رَحِمَ اللهُ الْفَضْلَ ثَلاثَهً وِلاءٌ، وَ قالَ علیه السلام اَیْضا: اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ بِمَکانِ الْفَضْلِ، وَ قالَ مُحَمّدُ بْنِ اِبْراهیمَ الْوَراقُ خَرَجْتُ اِلىَ الْحَجّ فَدَخَلْتُ اِلى مَوْلاىَ اَبى مُحَمّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِىّ وَ اَرَیْتُهُ کِتابَ الْفَضْلِ بْنِ شاذانِ فَنَظَرَ فیهِ وَ تَصْفّحَهُ وَرَقَهَ وَرَقَهً، قالَ علیه السلام هذا صَحیحٌ یَنْبَغى اَنْ یْعْمَلَ بِهِ رَحِمَ اللهُ الْفَضْلَ. کَتَبَهُ فى سَنه ۱۲۶۱).

مخفى نماند که در اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام در احوال حسن بن على بن فضال مقدارى از حال فضل بن شاذان نیز ذکر شد.

ابوتمام شاعر

شرح حال ابوتمام شاعر

سوم: ابوتمام حبیب بن اوس الطائى الامامى نجاشى: و علامه در (خلاصه) فرموده که ابوتمام امامى بود و براى اهل بیت شعر بسیار گفته و احمد بن الحسین نقل کرده که نسخه کهنه اى را دیدم که شاید در ایام ابوتمام یا قریب به آن نوشته شده بود و در آن قصیده اى بود از ابوتمام که ذکر کرد در آن ائمه اطهار علیهم السلام را تا حضرت ابوجعفر جواد علیه السلام و تجاوز از آن حضرت نکرده؛ زیرا که در ایام آن حضرت وفات کرده و جاحظ در (کتاب حیوان) گفته که حدیث کرد مرا ابوتمام و او از رؤساى رافضه بود. انتهى.(۷)

و بالجمله: ابوتمام صاحب حماسه اوحد عصر خویش بوده در فصاحت و بلاغت، گویند چهارده هزار ارجوزه از عرب از حفظ داشته و غیر از قصاید و مقاطیع و او را در صناعت شعر محلى منیع و مرتبتى رفیع است و ابراهیم بن مدبر با آن که از اهل علم و معرفت و ادب بود از اشعار او چیزى حفظ نمى کرد چه آن که او را دشمن مى داشت و گاهى او را سب و لعن مى کرد.

روزى شخصى چند شعر از اشعار ابوتمام بدون نسبت به وى از براى ابراهیم خواند ابراهیم را خوش آمد و فرزند خود را امر کرد که آن اشعار را در پشت کتابى بنویسد پس از آن که آن اشعار نوشته شد بعضى گفتند: ایها الامیر! این اشعار از ابوتمام است. ابراهیم چون این بشنید فرزند خود را گفت که آن صفحه را پاره کند، مسعودى این عمل را از ابن مدبر نپسندیده، فرموده که این عمل از او قبیح است چه عاقل باید اخذ فایده کند چه از دشمن باشد یا دوست، از وضیع باشد یا شریف، همانا از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرموده: (الْحِکْمَهُ ضالّهُ الْمُؤْمِنِ فَخُذْ ضالّتَکَ وَ لَوْ مِنْ اَهْلِ الشّرْکِ).

و از بزرجمهر حکیم نقل شده که فرمود من از هر چیز صفت نیک او را اخذ کردم حتى از سگ و گربه و خوک و غراب، گفتند: از سگ چه آموختى؟ گفت: الفت او را با صاحب خود و وفاء او را. گفتند: از غراب چه آموختى؟ گفت: شدت احتراز او و حذر او را. گفتند: از خوک چه گرفتى؟ گفت: بکور او را در حوائج خود. گفتند: از گربه چه اخذ کردى؟ گفت: حسن نغمه و کثرت تملق او را در مسئلت.(۸) و وفات کرد ابوتمام در ایام واثق سنه دویست و سى و یک در موصل. و ابونهشل بن حمید طوسى بر قبر او قبه اى بنا کرد.(۹)

ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى

چهارم: ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى دورقى الاصل: که جلالت شان و عظمت قدرش زیاده از آن است که ذکر شود، و از توقیعات شریفه حضرت جواد علیه السلام به او معلوم مى شود چه اندازه این معظم جلیل الشان بوده در یکى از این توقیعات است که مرا مسرور کردى به آن چه ذکر کردى و همیشه مرا مسرور مى دارى، خداوند مسرور سازد تو را به بهشت و راضى شود از تو به رضاى من، و در توقیع دیگر است: (وَ اَسْئَلُ اللهَ تَعالى اَنْ یَحْفَظَکَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مَنْ خَلْفِکَ وَ فِى کُلّ حالاتِکَ فَاَبْشِرْ فَاِنى اَرْجُو اَنْ یُدْفَعَ اللهُ عَنْکَ وَاللهُ اَسْئَلُ اَنْ یَجْعَلَ لَکَ الْخَیْرَ الخ).

وَ فى تَوْقیع آخر: (وَ اَما ما سَئَلْتَ مِنَ الدّعاءِ فَاِنّکَ بَعْدُ لَسْتَ تَدْرى کَیْفَ جَعَلَکَ اللهُ عِنْدى وَ رَبّما سَمّیْتُکَ بِاسْمِکَ وَ نَسَبِکَ مَعَ کَثْرَهَ عِنا یَتِى بِکَ وَ مَحَبّتى لَکَ وَ مَعْرِفَتى بِما اَنْتَ عَلَیْهِ فَاَذامَ اللهُ لَکَ الْفَضْلَ).(۱۰)

وَ فى توقیع آخَر: یا عَلِىّ قَدْ بَلَوتُکَ وَ خَبَرْتُکَ فِى النّصیحَهِ وَ الطاعَهِ وَ الخِدْمَهِ وَ التّوقیرِ وَ الْقِیامِ بِما یَجِبُ عَلَیْکَ فَلَوْ قُلْتُ اَنى لَمْ اَرَمِثْلَکَ لَرَجَوْتُ اَنْ اَکُونَ صادِقا.(۱۱)

اقُولُ فَتَاَمّلْ فى تِلْکَ التّوقیعاتِ الشرَیفَهِ فَاِنّ فیها غِنىً عَنِ التّعَرّضِ لِمَدْحِهِ فَاِنّ مَدْحَ الاِمامِ اِمامِ کُلّ مَدْحٍ وَ مَنْ تَصَدى لِلْقَوْلِ بَعْدَهٌ فَقَدْ تَعَرّضَ لِلْقَدْحِ.

و بالجمله: در خبر است که على بن مهزیار پدرش نصرانى بوده و اسلام آورده و گفته شد که خود آن جناب نیز چنین بوده و خداوند او را هدایت فرموده و تفقه نمود. و روایت کرده از حضرت رضا و جواد علیهماالسلام و از خواص حضرت جواد علیه السلام گردید تا آن که از جانب آن حضرت وکالت پیدا کرد چنان چه از جانب حضرت هادى علیه السلام نیز در بعضى از نواحى وکالت داشته و توقیعات که براى شیعه بیرون آمده در باب او به جز خیر و خوبى چیز دیگر نبوده و سى و سه کتاب تصنیف فرموده.

و عادت آن جناب بود که چون آفتاب طلوع مى کرد و سر به سجده مى گذاشت سر بلند نمى کرد تا از براى هزار نفر از برادران مؤمن خود دعا کند به آن چه که براى خود دعا مى کرد و در جبهه اش از کثرت سجده پینه بسته بود مثل زانوى شتر و این على همان است که در سنه دویست و بیست و شش در منزل (قرعاء)(۱۲) آخر شب از رختخواب خود برخاست و بیرون رفت وضو بگیرد مسواکى در دست داشت و مسواک مى کرد که ناگاه دید در سر مسواک مانند آتش چیزى زبانه مى کشد و مثل خورشید شعاع دارد دست بر آن گذاشت و دید حرارت ندارد آیه شریفه «الّذى جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشّجَرِ الاَ خْضَرِ نارَا»(13) تلاوت کرد و در فکر فرو رفت و چون به جاى خود برگشت رفقاى او محتاج به آتش بودند چون آن نور را دیدند خیال کردند که على آتش براى ایشان آورده چون نزدیک او شدند دیدند که آتش آن حرارت ندارد و روشنایى آن گاهى خاموش مى گشت و گاهى شعله مى کشید تا سه دفعه که در آن مرتبه بالکلیه خاموش ‍ شد چون در سر مسواک نگاه کردند دیدند ابدا اثرى از آتش و سوختگى یا سیاهى در آن نیست چون خدمت على هادى علیه السلام رسید و حکایت بگفت حضرت در آن مسواک تامل نمود و فرمود که آن نور بوده و این به واسطه میل تو به ما اهل بیت و اطاعت از براى من و پدران من بوده.(۱۴)

و ابراهیم برادر على نیز از اجلاء است و روایت شده که او از سفراء امام زمان علیه السلام بوده و محمد پسر على بن مهزیار نیز ثقه و از اصحاب حضرت هادى علیه السلام است.

شرح حال شگفت انگیز ابن ابى عمیر

پنجم: ثقه الاسلام محمد بن ابى عمیر است: اسم ابى عمیر، زیاد بن عیسى و کنیه محمد ابو احمد است و از موالى مهلب بن ابى صفره است و اصلش بغدادى و ساکن بغداد نیز بوده و مردى عظیم المنزله و جلیل القدر است نزد ما و نزد مخالفین و از اصحاب اجماع است و عامه و خاصه تصدیق وثاقت و جلالت او را نموده اند و او اعبد و اورع مردم بود و او را افضل و افقه از یونس گفته اند و حال آن که در فقه یونس، از فضل بن شاذان روایت کنند که مى گفت: (ما نَشاء فِى الاِسْلامِ رَجُلٌ مِنْ سائِرِ الناسِ کانَ اَفْقَهَ مِنْ سَلْمانِ الْفارِسى رضى الله عنه وَ لانَشَاءَ بَعْدَهُ اَفْقَهَ مِنْ یُونُس بْنِ عَبْدِالرّحْمنِ رضى الله عنه).

و ابن ابى عمیر درک خدمت حضرت کاظم و رضا و جواد علیهم السلام نموده و نود و چهار کتاب تصنیف کرده و محنت او در زمان رشید و مامون بسیار بوده چه آن که سال ها او را حبس کردند و تازیانه هاى بسیار زدند که قضاوت کند و هم براى آن که راهنمایى کند خلیفه را بر شیعیان و اسامى ایشان را بگوید؛ زیرا که او شیعیان عراق را مى شناخت و وقتى او را صد تازیانه زدند که طاقتش تمام شد و نزدیک شد که نام ببرد شیعیان را که صداى محمد بن یونس بن عبدالرحمن را شنید که گفت: (یامُحَمّدَ بْنَ اَبى عُمَیْر اُذْکُرْ مَوْقِفَکَ بَیْنَ یَدَىِ اللهِ). لاجرم اسم نبرد و زیاده از صد هزار درهم ضرر مالى به او رسید و مدت چهار سال در زندان بماند.(۱۵)

خواهرش کتاب هاى او را جمع کرده در غرفه اى نهاده بود باران باریده و از دست رفته بود، لاجرم ابن ابى عمیر حدیث را از حفظ نقل مى کرد یا از آن نسخه هایى که مردم از روى کتاب هاى او پیش از تلف شدن نوشته بودند، به همین جهت اصحاب ما به مراسیل او اعتماد دارند مراسیل او را در حکم مسانید گرفته اند و خواهرانش (سعیده) و (منه) نیز از روات محسوبند.

(وَ عَنْ کَشى مُحَمّدُ بْنُ اَبى عُمَیْرٍ اُخِذَ وَ حُبِسَ وَ اَصابَهُ مِنَ الْجَهْدِ وَ الضیقِ اَمْرٌ عَظیمٌ وَ اُخِذَ کُلّ شَىْءٍ کانَ لَهُ وَ صاحِبُهُ الْمَاءْمُونُ وَ ذلِکَ بَعْدَ مَوْتِ الرّضا علیه السلام وَ ذَهَبَتْ کُتُب ابْنِ اَبى عُمَیْرِ فَلَمْ تُخَلّصْ کُتُبُ اَحادیِثِهِ وَ کانَ یَحْفَظُ اَرْبَعینَ جِلْدا فَسَماهُ نَوادِرَ وَ لِذالِکَ تُؤْخَذُ اَحادیثُهُ مُنْقَطِعَهَ الاَ ساتید).(۱۶)

و هم روایت است که در زمان رشید، سندى بن شاهک به امر هارون او را صد و بیست چوب زد به جهت تشیع او پس او را در حبس افکند ابن ابى عمیر صد و بیست و یک هزار درهم بداد تا خلاصى یافت و وارد شده که ابن ابى عمیر متمول بوده و صاحب پانصد هزار درهم بوده.(۱۷)

و شیخ صدوق روایت کرده از ابوالولید از على بن ابراهیم از پدرش که گفت: ابن ابى عمیر بزاز بوده و از مردى ده هزار درهم طلب داشت پس مالش تمام گشت و فقیر شد پس آن مردى که مدیون او بود خانه اى داشت به ده هزار درهم بفروخت و پولش را براى ابن ابى عمیر برد، چون به در خانه او رسید و در را کوبید ابن ابى عمیر بیرون شد آن مرد پول ها را تسلیم او نمود و گفت: این طلب تو است آورده ام. ابن ابى عمیر پرسید که از کجا تحصیل این مال نمودى؟ آیا به ارث به تو رسید یا کسى به تو بخشید؟

گفت: هیچ کدام نبوده بلکه خانه ام را فروخته ام براى قضاى دین خود، ابن ابى عمیر فرمود: حدیث کرد مرا ذریح محاربى از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: (لایَخْرُجُ الرّجُلُ عَنْ مسْقَطِ رَاءْسِهِ بِالدّیْن)؛ یعنى انسان به جهت دین ترک خانه خود نمى کند. پس فرمود: این پول ها را بردار من حاجت به چنین پولى ندارم و حال آن که به خدا قسم است که فعلا محتاج به یک درهم مى باشم و از این پول ها یک درهم قبول نخواهم نمود.(۱۸)

از فضل بن شاذان روایت شده که وقتى داخل عراق شدم شخصى را دیدم که با رفیقش عتاب مى کرد و مى گفت: تو مردى مى باشى صاحب عیال و محتاجى به کسب و کار و با این حال سجده طولانى به جا مى آورى و من مى ترسم به سبب طول سجده چشمان تو نابینا شود و از کار بیفتى و از این نحو کلمات در نصیحت او بسیار بگفت آخرالامر رفیقش با وى گفت که چه بسیار عتاب کردى واى بر تو اگر بنا بود طول سجده باعث کورى شود باید ابن ابى عمیر رضى الله عنه نابینا شده باشد چه او بعد از نماز فجر سر به سجده شکر مى گذاشت و وقت زوال سر از سجده برمى داشت.(۱۹)

و شیخ کشى روایت کرده که فضل بن شاذان به نزد ابن ابى عمیر آمد و او در سجده بود و سجده را بسیار طول داد چون سر از سجده برداشت و طول سجده او را مذکور ساختند، گفت: اگر سجود جمیل بن دراج را مى دیدید سجود مرا طویل نمى شمردید و گفت: روزى به نزد جمیل رفتم و او سجده را بسیار طول داد چون سر برداشت من گفتم که سجده را طول دادید، گفت اگر طول سجده معروف بن خربوذ را مى دیدى سجده مرا سهل مى شمردى.(۲۰)

از ملاحظه این دو خبر معلوم مى شود که ابن ابى عمیر به طول سجده که غایت خضوع و منتهاى عبادت و اقرب حالات بنده است و به نزد پروردگار و اشد اعمال بر ابلیس است معروف و محل توجه بوده و ابن ابى عمیر در این عمل اقتدا کرده بود به امام زمان خود حضرت موسى بن جعفر علیه السلام؛ (فَاِنّهُ علیه السلام کانَ حَلیفَ السّجْدَهِ الطّویلَهِ وَ الدّمُوعِ الْغَزیرَهِ وَ الْمُناجاتِ الْکَثیرَهِ وَ الضّراعاتِ الْمُتّصِلَهِ). چنانچه فقه و حدیث و علم و اخلاق او از برکات این خانواده بود.


هر بوى که از مشک و قرنفل شنوى × از دولت آن زلف چو سنبل شنوى


محمد بن سنان

شرح حال محمد بن سنان

ششم: محمد بن سنان ابوجعفر الزاهرى: کلمات علما در باب او مختلف است غایت اختلاف حتى از شخص واحد، شیخ مفید رحمه الله او را در (ارشاد) از خواص و ثقات حضرت کاظم علیه السلام و از اهل ورع و فقه و علم، از شیعه آن حضرت نوشته(۲۱) و در رساله دیگر خود، او را مطعون شمرده و شیخ الطائفه در (فهرست) و (رجال) او را ضعیف شمرده و در (کتاب غیبت) در ذکر ممد و حین از خواص ائمه علیهم السلام او را تعداد نموده چنان چه فرموده: و از ممدوحین حمران بن اعین است تا آن که فرموده و از جمله ایشان است بنا به روایتى که ابوطالب قمى نقل فرموده که گفت داخل شدم بر حضرت جواد علیه السلام در آخر عمرش شنیدم که فرمود: جزا دهد خداوند صفوان بن یحیى و محمد بن سنان و زکریا بن آدم و سعد بن سعد را از من جزاى خیر، پس به تحقیق که وفا کردند از براى من.

و نیز شیخ فرموده: و اما محمد بن سنان پس به درستى که روایت شده از على بن حسین بن داود که گفت شنیدم که حضرت جواد علیه السلام ذکر فرمود محمد بن سنان را به خیر و فرمود: (رَضِىَ اللهُ عَنْهُ بِرِضائى عَنْهُ فَما خالَفَنى وَ ما خالَفَ اَبى قَطّ).(۲۲)

و آیه الله علامه رحمه الله در (خلاصه) در او توقف فرموده و در (مختلف) فرموده: قَدْ بَیّنا رُجُحانَ الْعَمَلِ بِرَوایَهِ مُحَمّدِ بْنِ سِنانٍ. و سید بن طاووس رحمه الله در (فلاح السائل) فرموده: شنیدم از کسى که ذکر مى کرد طعن بر محمد بن سنان را و شاید او واقف نشده مگر بر طعن او و مطلع نگشته بر تزکیه و ثنایى که او از براى او است و هم چنین احتمال هست در بیشتر از طعن ها پس ‍ ذکر فرموده مدائح او را و آن که معجزه حضرت جواد علیه السلام در او ظاهر شد چه آن که او نابینا بود و مسح کرد آن حضرت چشم او را به او رد شد چنان که در فصل معجزات حضرت جواد علیه السلام خبرش مذکور شد و هم روایتى نقل کرده که اِنّهُ کانَ مُتَقَشّفا مُتَعَبّدا.(۲۳)

و بالجمله: در محمد بن سنان علما کلام را بسط داده اند، هر که طالب است رجوع نماید به (رجال کبیر) و (تعلیقه) و (رجال سید اجل علامه بحرالعلوم) و (خاتمه مستدرک) شیخ مرحوم؛ چه این مختصر را مقام آن نیست. گویند که بعضى از عارفین تفال زد به کتاب الله مجید براى استعلام حال محمد بن سنان این آیه به نظرش آمد: «اِنّما یَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ».(24)

و نسب محمد بن سنان رضى الله عنه منتهى مى شود به زاهر مولى عمرو بن الحمق که در کربلا شهید شد، به این نحو محمد بن الحسن (۲۵) بن سنان بن عبدالله بن زاهر و در ترجمه زاهر، به آن اشارات رفت در مجلد اول و در میان اولاد و احفاد محمد جمله اى از راویان احادیث مى باشند از جمله ابوعیسى محمد بن احمد بن محمد بن سنان است که از مشایخ شیخ صدوق است.

پی نوشت

(۱). مجالس المؤمنین، ۱/۴۱۵٫
(۲). مجالس المؤمنین، ۱/۴۱۵، ۴۱۶، رجال کشى، ۲/۸۵۲٫
(۳). مجالس المؤمنین، ۱/۴۱۶، رجال کشى، ۲/۸۵٫
(۴). رجال کشى، ۲/۸۱۷٫
(۵). رجال علامه حلى ص ۱۳۳٫
(۶). مجالس المؤمنین، ۱/۴۰۰، رجال کشى، ۱/۸۱۸٫
(۷). رجال علامه حلى، ص ۶۱٫
(۸). مروج الذهب، ۳/۴۸۵٫
(۹). مراه الجنان یافعى ۲/۷۹، ذیل حوادث سال ۲۳۱٫
(۱۰). رجال کشى، ۲/۸۲۶٫
(۱۱). بحارالانوار، ۵۰/۱۰۵٫
(۱۲). قرعاء: محلى است در راه مکه میان قادسیه و عقبه. بدان که قبر على بن مهزیار رضى الله عنه در اهواز است و بقعه دارد و زیارتگاه است.
(۱۳). سوره یس (۳۶)، آیه ۸۰٫
(۱۴). رجال کشى ۲/۸۲۵٫
(۱۵). ر.ک: (مجالس المؤمنین) ۱/۴۱۴ ۴۱۵٫
(۱۶). رجال کشى ۲/۸۵۴٫
(۱۷). رجال کشى ۲/۸۵۶٫
(۱۸). بحارالانوار ۴۹/۲۷۳٫
(۱۹). رجال کشى ۲/۸۵۵٫
(۲۰). رجال کشى ۲/۵۲۲٫
(۲۱). الارشاد شیخ مفید ۲/۲۴۸٫
(۲۲). الغیبه شیخ طوسى، ص ۲۰۹-۲۱۱٫
(۲۳). فلاح المسائل ص ۵۰-۵۲٫
(۲۴). سوره فاطر (۳۵)، آیه ۲۸٫
(۲۵). چون حسن والد محمد در زمان کودکى محمد فوت شد و سنان جدش او را کفالت کرد لاجرم محمد را به او نسبت دادند و گفتند محمد بن سنان (شیخ عباس قمى رحمه الله).

 

منبع: منتهی الامال، جلد دوم

 

 

اوصاف ظاهری امام جواد علیه السلام

در فصول المهمه است که چهره آن حضرت سپید به هنجار بود. البته به هنگام ذکر وفات آن امام علیه السلام سخن ابن ابى داود را درباره وى نقل خواهیم کرد که حضرت را سیاه توصیف کرده بود.

ابن شهر آشوب در مناقب نویسد: چهره آن حضرت گندمى تند بود.

منبع: سیره معصومان، جلد ۵، صفحه ۲۱۹

نویسنده: م‍ح‍س‍ن‌ ام‍ی‍ن‌ / ت‍رج‍م‍ه‌: ع‍ل‍ی‌ ح‍ج‍ت‍ی‌ ک‍رم‍ان‍ی‌

 

 

 

امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران

مامون عباسی

خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج درآوردن دخترش "ام ‎الفضل" به امام جواد علیه السلام، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: "قد اخترته لتبریزه علی کافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک"؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه‎ای است در علم و دانش.(۱)

اسقف بزرگ مسیحی

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد علیه السلام در مسائل پزشکی گفت: به نظر می ‎رسد این شخص "امام جواد علیه السلام" پیامبری از نسل پیامبران است.(۲)

سبط بن جوزی

یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می ‎نویسد: کان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهدوا الجود؛ او در علم و تقوا، پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا علیه السلام" و دنباله ‎رو او بود.(۳)

ابن ابی طلحه

ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد علیه السلام می ‎نویسد: او گر چه صغیر السن است ولی کبیر القدر و رفیع الذکر می ‎باشد.(۴)

ابن صباغ مالکی

علی بن محمد احمد مشهور به "ابن صباغ" فقیه مالکی و متوفای ۸۵۵ در مکه پس از بیان گوشه‎ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد علیه السلام، می ‎نویسد: آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می ‎افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت کمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه اطهار علیهم السلام سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است. او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی ‎شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن و کلیل کرده و گه، بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت شعاع گذارده است.(۵)

صلاح الدین صفدی

خلیل بن ابیک بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی – اهل صفد – ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین که در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده، می ‎نویسد: محمد بن علی، همان جواد بن رضا علیه السلام بن الکاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل‎ بیت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت تا جائی که او را جواد علیه السلام، نام نهاده‎اند، او یکی از امامان دوازده‎گانه است.(۶)

ابن تیمیه

ابن تیمیه می ‎گوید: محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی‎ هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد.(۷)

یوسف بن اسماعیل نبهانی

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد ۱۳۵۰ هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می ‎نویسد: محمد جواد فرزند علی رضا علیه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل‎ بیت علیهم ‎السلام است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود "الاتحاف بجب الاشراف" با ستایش و تکریم یاد کرده است.(۸)

محمود بن وهیب بغدادی فنخی

محمد الجواد علیه السلام فرزند علی بن الرضا علیه السلام است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفر است رضی الله عنهما. سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است که مشهورترین آن ها "جواد" است. رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّر الله، و وارث علم پدر بود.(۹)

علی جلال حسینی

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می ‎نویسد: محمد الجواد ابوجعفر دوم فرزند علی علیه السلام در سال ۱۹۵ هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود.(۱۰)

خیرالدین زرکلی

خیرالدین زرکلی می ‎نویسد: ابوجعفر جواد علیه السلام چون اجداد خویش مقام بلندی داشت. هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت.(۱۱)

پی نوشت

(۱). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۷۵ / موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج ۱، ص ۳۶۰ و ۳۶۳ / اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۲۹٫
(۲). المناقب لابن شهر آشوب،ج ۴، ص ۳۸۹ / موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج ۱، ص ۳۶۲٫
(۳). تذکره الخواص، ص ۲۰۲ / الامام جواد علیه السلام، ص ۷۲٫
(۴). کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۸۶٫
(۵). حلیه الابرار، ج ۴، ص ۵۶۸ / الفصول المهه، ص ۲۶۶/ موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج ۱، ص ۳۶۴ / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب، ص ۴۰ و ۴۱٫
(۶). الوافی بالوافیات، ص ۱۰۵ / الامام محمد الجواد علیه السلام، ص ۷۳٫
(۷). منهاج السند، ص ۱۲۷٫
(۸). جامع کرامات الاولیاء، ج ۱، ص ۱۰۰٫
(۹). جوهره الکلام، ص ۱۴۷/الامام الجواد علیه السلام، ص ۷۶٫
(۱۰). زندگانی امام جواد علیه السلام، ص ۲۰۰٫
(۱۱). الامام محمد الجواد علیه السلام، ص ۷۶ / زندگانی امام جواد علیه السلام، ص ۲۰۰٫

 

 

امام جواد علیه السلام

امام نهم شیعیان حضرت جواد علیه السلام در سال ۱۹۵ هجری در مدینه ولادت یافت نام ایشان "محمد" معروف به "جواد و تقی" است. البته ایشان دو لقب دیگر: "رضی و متقی" نیز داشته، ولی تقی از همه معروف تر می باشد. مادر گرامی ایشان "سبیکه" می باشد. تولد امام جواد علیه السلام به قدری برای امام رضا علیه السلام خوشحال کننده بود که فرمودند: "این نوزاد پرخیر و برکت ترین مولودی است که تا به حال به دنیا آمده است".

امام محمد تقی علیه السلام هنگام وفات پدر حدود ۸ ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری به مقام امامت منصوب شدند. مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آن ها در بین مردم هراس داشت، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد. از این جا بود که مأمون نخستین کاری که کرد، این بود که دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد علیه السلام درآورد، تا مراقبی دایمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد.

رنج های دایمی که امام جواد علیه السلام از ناحیه این مأمور خانگی برده است، در تاریخ معروف است. در آن تاریخ از جمله مانع بزرگ سر راه حضرت سن کم ایشان بود که مستمسکی برای دشمنان قرار داده بود تا امامت را از ایشان نفی کنند اما به خواست خداوند و با احتجاجات محکم و متعدد از جانب حضرت در مناظرات علمی این پرده غفلت از چشمان زمان زدوده شد اما بارها این امتحان را مامون از امام بکار بست.

از مهمترین مناظرات امام می توان از مناظره با یحیی بن اکثم نام برد. مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه به گمان باطل خود امام علیه السلام را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد علیه السلام نیز چنین روشی را به کار بستند. به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از امام جواد علیه السلام نگذشته بود. مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی، بستگی به کمی و زیادی سال های عمر ندارد.

باری، حضرت جواد علیه السلام با عمر کوتاه خود که هم چون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دورهای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملت ها پیشرفت نموده و کتاب های زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با کمی سن وارد بحث های علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه ور بود، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت.

باری، موقعیت امام جواد علیه السلام پس از این مناظرات بیشتر استوار شد. امام جواد علیه السلام در مدت ۱۷ سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که: هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی بودند. این نوگل باغ ولایت و عصمت گر چه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جان ها را بهره مند ساخت.

آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده و معجزات ایشان، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است.

دوران عمر آن امام بزرگوار ۲۵ سال و دوره امامتش ۱۷ سال بوده است. معتصم عباسی از حضرت جواد علیه السلام دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید. امام جواد علیه السلام در ماه محرم سال ۲۲۰ هجری به بغداد وارد شد.

معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد علیه السلام بود، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت هم داستان شدند. علت این امر هم چنان که اشاره کردیم این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود. از این جهت، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد، اما او مادر علی هادی را بر تو رجحان می دهد.

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل چنان که روش زنان نازاست تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش، تسلیم گردید. آن گاه این دو فرد جنایت کار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستادند تا سیاه روی دو جهان، ام الفضل، آن ها را به شوهرش بخوراند. ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد علیه السلام گذاشت، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد علیه السلام را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد.

امام جواد علیه السلام مقداری از آن انگور را تناول فرمود. چیزی نگذشت که آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان، پشیمان و گریان شد، اما پشیمانی سودی نداشت.

حضرت جواد علیه السلام فرمود: چرا گریه می کنی اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد. بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات یافت. لاجرم وجود نازنین حضرت در ۲۹ ذی القعده سال ۲۲۰ ه به شهادت رسیدند و بدن نازنین ایشان در گورستان قریش در نزدیکی بغداد که بعد ها به کاظمین مشهور گشت مدفون گردید. عمر شریف ایشان در حین شهادت ۲۵ سال بود وایشان دارای ۸ فرزند بودند.

 

 

شهادت امام محمدتقی علیه‌السلام – سال ۲۲۰ هجری قمری/ ۳۰ ذوالقعده

امام محمد بن علی علیه‌السلام، معروف به "تقی" و "جوادالائمه" و مکنی به ابی‌جعفر ثانی در نوزدهم ماه مبارک رمضان و به قولی در دهم رجب سال ۱۹۵ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدرش امام رضا علیه‌السلام، امام هشتم شیعیان و مادرش خیزران سبیکه از بانوان پاکیزه سرشت و پارسای عصر خود و از خاندان ماریه قبطیه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.(۱)

امام محمدتقی علیه‌السلام، پس از شهادت پدر گرامی‌اش امام رضا علیه‌السلام در سال ۲۰۳ قمری در طوس خراسان بدست مأمون عباسی، امامت شیعیان را بر عهده گرفت. با این که وی در آن أیام خردسال بود و بیش از هشت سال از عمر شریفش نگذشته بود، سکان کشتی امت را بر عهده گرفت و آن را به نیکی، امامت و هدایت نمود.

نویسنده کتاب گرانسنگ "کشف الغمه" به نقل از کمال‌الدین محمد بن طلحه از بزرگان شافعی مذهب اهل سنت درباه امام جواد علیه‌السلام گفت: فهو و ان کان صغیر السّن، فهو کبیر القدر و رفیع الذّکر(۲)؛ او امام جواد علیه‌السلام گرچه کم سن و سال بود، ولیکن دارای شخصیت والا و بلندآوازه بود.

امام محمدتقی علیه‌السلام، بنا به درخواست مأمون عباسی در محرم سال ۲۱۵ قمری وارد بغداد شد و مأمون از نزدیک با دانش، معرفت و شخصیت بی‌همتای وی آشنا گردید و بنا به قولی که به پدرش امام رضا علیه‌السلام در خراسان داده بود، دختر خود "ام‌الفضل" را به عقد ازدواج امام محمدتقی علیه‌السلام درآورد و منزلت وی را در نزد تمامی نزدیکان و اقربای خویش، اعم از عباسیان و علویان گرامی شمرد و برای وی احترام ویژه‌ای قائل گردید.(۳)

هنگامی که مأمون در برابر خرده‌گیری‌های عباسیان کینه‌توز، نسبت به ازدواج امام محمدتقی علیه‌السلام با دختر خویش روبرو گردید، در پاسخشان گفت: و أما ابوجعفر محمد بن علی علیه‌السلام، قد اخترته لتبریزه علی کافه أهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه، والأعجوبه فیه بذلک.(۴)

یعنی: اما از این که ابوجعفر محمد بن علی علیه‌السلام را به همسری دخترم برگزیدم، بدین جهت است که وی با کمی سن و سالش، سرآمد تمامی صاحبان فضل در دانش و دانایی است. او نابغه و شگفتی دوران است.

به هر روی، امام محمدتقی علیه‌السلام پس از ازدواج با ام‌الفضل، مدتی در بغداد زندگی کرد ولی چون آن حضرت، تمایلی به معاشرت و همنشینی با عباسیان غاصب را نداشت و روحیات او با تجملات و زندگی اشرافی سازگار نبود به بهانه زیارت خانه خدا از بغداد حرکت کرد و عازم مکه شد و پس از زیارت خانه خدا به مدینه منوره رفت و در همان جا، مجدداً ساکن گردید.(۵)

اما بار دیگر، امام محمدتقی علیه‌السلام در عصر معتصم عباسی هشتمین خلیفه عباسیان به بغداد دعوت شد و بااکراه و اجبار خویش و اصرار همسرش ام‌الفضل، عازم عراق گردید و در محرم سال ۲۲۰ قمری وارد بغداد شد و مورد استقبال معتصم و سایر درباریان و عباسیان قرار گرفت. ولیکن، معتصم و سایر بزرگان عباسی که با ازدواج آن حضرت با دختر مأمون از قبل ناراحت بودند و وجود وی را در جمع خویش نمی‌توانستند تحمل کنند، نقشه قتل وی را پی‌ریزی کردند.(۶)

آنان، به واسطه جعفر بن مأمون، خواهرش ام‌الفضل را به قتل همسرش امام محمدتقی علیه‌السلام تحریک و تشویق نمودند و آن نادان و بی‌خرد، فریب اغوائات و وسوسه‌های شیطانی آن‌ها را خورد و آن حضرت را در آخرین روزهای ذی القعده سال ۲۲۰ قمری مسموم نمود و بر اثر شدت زهر، آن حضرت در ۲۵ سالگی در آخرین روز ذی القعده همان سال، غریبانه و مظلومانه در بغداد به شهادت رسید.(۷)

بدن مطهر امام جواد علیه‌السلام در مقابر قریش بغداد، در کنار قبر مطهر جدش امام موسی‌کاظم علیه‌السلام که هم اکنون معروف به کاظمین است، به خاک سپرده شد.(۸)

پی نوشت

(۱). الارشاد (شیخ مفید)، ص ۶۱۴؛ کشف الغمه (علی بن عیسی اربلی)، ج ۳، ص ۱۸۶؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۲، ص ۳۲۴٫
(۲). کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۸۶٫
(۳). الارشاد، ص ۶۱۹٫
(۴). همان، ص ۶۲۱٫
(۵). همان، ص ۶۲۸٫
(۶). همان، ص ۶۲۹؛ منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۴۷٫
(۷). منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۴۷٫
(۸). همان، ص ۳۵۰ و بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج ۵، ص ۱ و ص ۷٫

منابع بیشتر:

وقایع الایام شیخ عباس قمی، ۳۰ ذی‌القعده.

 

منبع: نرم‌افزار دایره‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

نظر دهيد