نیستیم!

نیستیم!

نیستیم!

می خوانیم: «غیبت» و گمان می کنیم تو غایبی.
بی آنکه تأملّی در لحظه های حضور تو کنیم و لحظه های حضور خودمان…
بی آنکه ببینیم دست تو را میان بیداری های جهان،
بی آنکه ببینیم رد پای تو را در قلب هدایت شدگان، بی آنکه ببینیم حمایت تو را از شیعیان بی نام و نشان،
بی آنکه ببینیم چهره ی تو را در چشم مشرّف شدگان،
بی آنکه ببینیم استجابت دستهای دعا را
تو را غایب می دانیم و
نمی پرسیم خود چه کرده ایم؟

می خوانیم: «کبری» و معنا می کنیم: طولانی
و نمی دانیم «غیبت کبری» که از آن ماست،
یعنی: «چقدر نیستیم!»
چقدر در ندبه های صبح های غریبانه ی جمعه نیستیم.
چقدر پای قول و قرارهایمان نیستیم.
چقدر در غم های تو شریک نیستیم.
چقدر منتظر تو نیستیم.

چقدر وقت عمل که می رسد، نیستیم!

می خوانیم: «کبری» و نمی دانیم
عظمت غمهای تو را
در این غیبت طولانی…

می خوانیم: «منتظر» و تعبیر می کنیم به انفعال،
به دست روی دست گذاشتن،
به نشستن،
به خیره ماندن به جاده،
بی آنکه شوری باشد و عشقی!

ما،
در غیبت کبرای تو منتظر نیستیم،
پس کی ظهور می کنیم؟

منبع : مستور

نظر دهيد