نمونه‌هایی ازسخنان فلاسفه وعرفا !!!

نمونه‌هایی ازسخنان فلاسفه وعرفا !!!

نمونه‌هایی ازسخنان فلاسفه وعرفا !!!


 

(إن الحق المنزه هو الخلق المشبه: همانا خداوندِ منزه، همان خلق دارای همانند است!) “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم” حسن زاده، حسن ۷۶، به نقل از ابن عربی، فصوص الحکم، ۳۰ ، ۷۸٫

(سبحان من أظهر الاشیاء وهو عینها: منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آن‏ها است). “فتوحات” ابن‏ عربی ۲ / ۴۵۹٫

(او به صورت خلق خود می‏باشد، بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است). “فصوص الحکم” ابن‏عربی فص شعیبی: ۲۸۶٫

(إنها [الذات الالهیه] هی الظاهره بصوره الحمار والحیوان: تحقیقا آن [ذات الهی] به صورت الاغ و حیوان ظاهر است!). شرح قیصری بر فصوص الحکم، ۲۵۲٫

(هنگامی که ما خداوند را شهود می‏کنیم خودمان را شهود کرده‏ایم، زیرا ذات ما عین ذات اوست، هیچ مغایرتی بین آن دو وجود ندارد جز اینکه ما متعیّنیم و او مطلق…؛ و هنگامی که او ما را شهود می‏کند، ذات خودش را ـ که تعیّن یافته و به صورت ما درآمده و ظهور کرده است ـ مشاهده می‏کند). شرح فصوص الحکم، ۳۸۹٫

(إن العارف من یری الحق فی کل شیء بل یراه عین کل شیء.

عارف کسی است که حق را در همه چیز ببیند؛ بلکه عارف او را عین هر چیز می‏بیند). فصوص الحکم، ابن‏عربی، ۱۹۲،  (خ ، عین) شرح قیصری، ۹۶٫

آنان که طـلـب‏کار خدایــید خـدایید       بیـرون ز شما نیست شمـایـید شمایید

ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فـرش        در عین بقایید و منزه ز فنایید (مولوی)

(معیّت حق سبحانه با بنده نه چون معیّت جسم است با جسم، بلکه چون معیّت آب است با یخ، و خشت با خاک). روجی، شمس الدین محمد: مجله معارف، ش ۴۴٫

(من نگفتم: “این سگ خداست”. من گفتم: “غیر از خدا چیزی نیست”… وجود بالاصاله و حقیقه الوجود در جمیع عوالم… اوست تبارک و تعالی!) روح مجرد، حسینی ‌تهرانی، ۵۱۵٫

(همه عالم خودِ اوست و همه با وی قائمند… و او را در هر جا به نوعی تجلی و ظهور است). شرح گلشن راز لاهیجی،۱۵۸٫

(واجب الوجود کل الاشیاء، لا یخرج عنه شیء من الاشیاء: واجب الوجود همه چیزهاست، هیچ چیز از او بیرون نیست). ملاصدرا، اسفار، ۲ / ۳۶۸٫

(غیر متناهی که صمد حق است به حیث که لا یخلو منه شی‏ء ولا یشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذره…) “انه الحق” حسن زاده، حسن ۴۶ سال ۱۳۷۳٫

(رجعت العلیه والافاضه إلی تطور المبدأ الاول بأطواره):

(معنای علیت و افاضه خداوند به این باز می‏گردد که خودِ او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید). مشاعر، ملاصدرا، ۵۴٫

(کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه):

(هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی‏باشد). جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۹ فروردین ۱۳۷۴٫

(إن غیر المتناهی قد ملا الوجود کله… فأین المجال لفرض غیره):

(همانا نامتناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟) جوادی آملی، عبد الله‏: علی بن موسی الرضا والفلسفه الالهیه، ۳۶ فروردین ۱۳۷۴٫

من و ما و تو و او هست یک چیز    کـه در وحدت نباشد هیچ تمییز (شبستری)

والربـط فی مـرحـله الشــــــهود     عـین ظـهور واجـب الـــوجــــود (کمپانی)

(چون به دقت بنگری آن‎ چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است!) حسن زاده آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ۱۰۷٫

)الحق هو المشهود، والخلق موهوم). شرح فصوص الحکم، ۷۱۵:

(آن چه دیده می‏شود همان حق است؛ و خلق، وهم و خیال می‏باشد(.

(تعیّن بر دو وجه متصور است یا بر سبیل تقابل، و یا بر سبیل احاطه که از آن تعبیر به احاطه شمولی نیز می‌‏کنند، و امرِ امتیاز از این دو وجه بدر نیست… تعیّن واجب تعالی از قبیل قسم دوم است زیرا که در مقابل او چیزی نیست، و او در مقابل چیزی نیست تا تمیّز تقابلی داشته باشد… خلاصه مطلب این که… تعیّن و تمیّز متمیّز محیط و شامل به مادونش، چون تمیّز کل از آن حیث است که کل است… و نسبت حقیقه ‏الحقایق با ماسوای مفروض چنین است). “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم”، حسن زاده، حسن.

(تمثیلی که به عنوان تقریب در تشکیک اهل تحقیق توان گفت آب دریا و شکن‏های اوست که شکن‏ها [امواج] مظاهر آبند و جز آب نیستند و تفاوت در عظم و صغر امواج است). حسن زاده، حسن رساله “انه الحق”، ۵۰ سال ۱۳۷۳٫

(هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند، هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم “یا مضلّ” است!) “انه الحق”، حسن زاده، حسن ۶۸، به نقل از رساله شعرانی.

(هر آنچه موجود است از آن جهت که موجود است چیزی جز ذات حق نیست، و اصلا چیزی جز ذات خداوند و تجلیات او در پهنه هستی موجود نیست). برهان‌های صدیقین، عشاقی، حسین، ۲٫

(باید همه حقائق به ظاهر موجود را جلوه‌هایی از آن وجود یکتا دانست که در لباس مخلوقات و در قالب معین و محدود به جلوه‌گری می‌پردازد.) برهان‌های صدیقین، عشاقی، حسین ۲۲۳٫

وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌ها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‌های گوناگون ظهور کرده است، نه این‌که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد. شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۲۴٫

از آن‌جا که حقایق هستی بی‌منتها است پس فهم حقایق اشیا نیز بی‌منتها بوده و همچنان ادامه دارد. یا نباید الف را به زبان آورد همچون سوفسطی‌ها که اصلا قائل به موجود بودن خود نیستند، و یا این که به محض اقرار نمودن بدان باید آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشویم و بگوییم اصلا الفی نداریم. و چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدایی می‌‌کند. از آن به بعد دیگر انسان هیچ نگرانی ندارد و راحت می‌شود! شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۵٫

نه تنها نمی‌خواهیم از معلول به علت برسیم بلکه قصد نداریم از علت به معلول هم راه یابیم به دلیل این که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نیستیم! شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی،۱۱۰ ـ ۱۱۱٫

مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است! شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۱۱۵٫

فیلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند… تمام انبیاء و ائمه و همه حجج و رسولان الهی فیلسوفند و اینان فلاسفه اصلی‌اند! شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۴۷٫

انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد، و چون می‌بیند که نمی‌تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می‌رود و او می‌شود! شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی، ۸۶٫

جنات درجات دارد تا آن جا که می‌فرماید:”وادخلی جنتی، که این جنت، جنت ذات است! آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، ۷۹٫

 

منبع : برهان نیوز

 

۱۰ نظر

  1. خادم ارضا گفت:

    در شگفتم از اینهمه سخنان که چه سنی و چه شیعه یکدست هستند و ما در کلمات اهل بیت این حرفها را ندیده ایم !!
    آقای بهجت فرمودند (عارف عملی ) : کدام فتنه از این بالاتر که روش برحق اهل بیت (ثقلین) به کنار رفته { و عرفانهای غریبه جایگزین شده که این همان صراط ناکهون است وبس}

  2. بسم الله گفت:

    من نمی دانم این سایت چه تعلق خاطری دارد به اینکه حرف علما و بزرگان را به نفع خود مصادره به مطلوب کند و نظرات خود رادر قالب نظر کاربران ارائه دهد.مخاطب سوال خذف شده یک.این جواب در پاسخ به کدام سوال مطرح شده کدام عرفان را ایشان نفی کرده اند؟

  3. طالب حقیقت گفت:

    انا لالله و انا اله راجعون.
    ما از خداییم و به سوی خدا می رویم
    نعوذبالله مثل اینکه خداهم در قرآن کفر گفته و ماییکه هیچیم و غیر قابل مقایسه با او به خودش واصل خواهد کرد

  4. همون گفت:

    بابا بی خیال این حرفا شما به دین خود عرفا هم به دین خود

  5. زاهد گفت:

    کفر کافر را و دین دیندار را
    ذره ای دردت دل عطار را
    عطار

    ****
    کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق
    هر کسی را که تو بینی به سر خود دینی است
    سعدی

  6. محمدرسول بیاتی گفت:

    سلام . خوب بود مطالب را کامل میاوردید . دشمنی تا اینقدر ؟ اگر عرفان و فلسفه اسلامی شیعی بد است پس دعای عرفه سیدالشهدا را باید نفی کرد  اسغفرالله . به خدا پنا میبرم . بنده حقیر عرض میکنم : لطف بفرمائید کمی کلام الله را با تعمق در آیات آن و ادعیه اهل بیت را بخوانیم پس نزد استاد کامل زانو بزنیم و بعد نقاد شویم. دوستتان دارم. بیاتی دانشجوی دکترای علوم قرآنی و حدیث. یا علی

نظر دهيد