اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

نحوه تولد عمر بن الخطاب علیه اللعنة !!!

نحوه تولد عمر بن الخطاب علیه اللعنة !!!

صهّاک کنیزی حبشی بوده که از آن عبدالمطلب بوده و شترهای او را به چراگاه می برده است.

روزی در اثر ارتباط نامشروع با شخصی به نام نفیل صاحب پسری به نام خطاب شد .

پس از اینکه خطاب به حد رشد رسید ، در اثر ارتباط  نامشروع او با مادر خود (صهّاک) ، دختری به نام حنتمه ، به دنیا آمد .

صهّاک بدلیل ترس از مولایش آن دختر را در پارچه ای پیچیده و بر سر راه گذاشت . هاشم بن مغیره او را یافته و به خانه برد و بزرگ کرد . وقتی حنتمه به حد رشد رسید ، پدرش خطاب او را از هاشم خواستگاری کرده و با او ازدواج کرد و در نتیجه این ازدواج موجودی به نام « عمر » به دنیا آمد .

یعنی خطاب پدر و جد و دایی عمر بوده و حنتمه مادر و خواهر و عمه او بوده است که این نسب به قدری مشهور بوده که در موارد مختلف وارد شده که هر گاه می خواستند عمر را با حقارت خطاب کنند ، می گفتند : « یابن الصهاک الحبشیه » که اشاره به نسب اوست .

منبع : ( بحار الانوار ۳۱/۹۷ و ۱۰۶ )

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

۴۳۰ نظر

  1. پیشوا می‌گه:

    سلام جماعت عمریه.لطفا به این منابع رجوع کنید.

    ابن کثیر (اسماعیل بن عُمَر بن کثیر، مُتَوَفّای ۷۷۴ ق)، مورّخ و مفّسر و مُحدِّث شافعی مذهب، در کتاب سیرَهُ رُسُولِ اللهِ (ص) یا السّیرَهُ النَّبَویَّه (ج ۱/ص۱۵۳) (چاپ دارُالمَعرِفَه-بَیرُوت)، به نقل از زُبَیربن بَکّار (قاضی مکّه و نَسَب شناس سُنّی مذهب معروف – متوفّای ۲۵۶ق) و محمّد بن اسحاق (بن یسار مَدَنی-متوفای ۱۵۱ق- نخستین سیره نویس نبوی و محدّث مشهور، مدفون در بغداد- نزدیک قبر ابوحنیفه)، تصریح می کند که:«خَطّاب، پدر عُمَر بن خَطّاب و نیز عموی او و نیز برادر اُمّی(=مادری) او بوده است(!!)؛ زیرا عَمروبن نُفَیل (برادر خطّاب و عمومی اصلی عُمَر) پس از درگذشت نُفَیل (پدربزرگ عُمَر)، زن پدر خود را به عقد در آورده و این زن همان مادر خطاب (پدر عمر) بوده است (حال آن که در شرع ابراهیمی، ازدواج با زنِ پدر، حرام بوده و در اسلام نیز این حرمت باقی است)».

    همچنین، عبدالرَّزّاق بن هَمّام صَنعانی یمنی (م۲۱۱ق- که احمد بن حَنبَل، وی را به عنوان «نیکوترین مُحدِّث» می شناسد) در کتاب المُصَنَّف (چاپ بیروت-ج۱۱/ص۳۷۹-۳۸۰) از زُهری (محمّدبن سعدبن منیع، معروف به کتاب واقِدی-م۲۳۰ق-مورّخ و نَسَب شناس معتبر، که احمدبن حَنبَل، وی را به عنوان «نیکوترین محدث» می شناسد) در کتاب المصنف (چاپ بیروت – ج۱۱/ص۳۷۹-۳۸۰) از زهری (محمدبن سعدبن منیع، معروف به کاتب واقدی-م۲۳۰ق- مورخ و نسب شناس معتبر، که احمدبن حنبل به استماع حدیث از او علاقه نشان می داده است) نقل می کند که: اَنَس بن مالک(خادم پیامبر-صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ-که به اهل سنّت گروید)(م۹۳ق) روایت کرده که (به طور خلاصه): «در یکی از روزها، پیامبر اکرم (ص)نماز ظهر را به جا آورده و سپس به منبر رفتند و پس از بیاناتی در مورد قیامت، فرمودند که: هر کس سؤالی دارد از من بپرسد، پس برخی از حاضرین، در مورد پدر خود سؤال کردند؛ ناگهان عُمَر خود را به زانوهای پیامبر (ص) انداخت و گفت: ما به پروردگار ایمان داریم و اسلام را به عنوان دین خود پذیرفته ایم و به محمّد (ص) نیز به عنوان رسول خدا اعتقاد داریم! پس چون عُمَر چنین کرد، پیامبر سکوت فرمودند…». نظیر این روایت را علیّ بن اَبی بکر هَیثَمی (مصری شافعی مذهب-م۸۰۷ق) در مَجمَعُ الزَّوائِدِ وَ مَنبَعُ الفَوائِدِ (چاپ مصر-ج۱/۱۶۱) (در باب فرمایش پیامبر: سَلُونی=سؤال کنید از من!) و طَبَرانی (ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایّوب-م۳۶۰ق-محدّث بزرگ اهل سنّت)در المُعجَمُ الکبیر، آورده اند…

    جال الدّین سُیُوطی (شافعی مذهب-م۹۱۱ق) در الدُّرُّ المَنثُور (فی تفسیر القرآنِ بِالمَاثورِ) چاپ مصر-ج۳/۳۰۹) از زُبَیر بن بَکّار (که مذکور شد) در الاَخبارُ المُوَفَّقیات (که ۴۳۹ روایت برای المُوفَّق بالله عبّاسی است و توسط زُبَیر گردآوری شده است) نقل می کند که عبدالله بن عبّاس (مفسّر قرآن و صحابی معروف) گفته است: من از عمر بن خطّاب سؤال کردم که شأن نزول این آیه چه بود: یا اَیُّّهَا الَّذینَ آمَنُو لا تَسأَلُوا عَن اَشیاءَ اِن تُبدَلَکُم تَسُؤکُم (= ای کسانیکه ایمان آورده اید، سؤال نکنید از چیزهائی که اگر واقعیّت آنها برای شما برملا گردد، ناراحت می شوید- مائده،۱۰۱)؛ پس عُمَر گفت: برخی از مهاجرین (از مکّه به مدینه – از جمله خودش!) در نَسَبشان طعن (=عیب و ایراد شرعی) بود؛ پس گفتند روزی: ای کاش خداوند، یک قرآنی هم در بیان نَسَب های ما نازل می کرد(!!)؛ پس خدا، در جواب ایشان، این آیه را نازل فرمود که تو خواندی!».

    و باز هم سُیُوطی در همان کتاب (۲/۳۳۵) از سُدّی (مفسّر معروف: ابومحمّد، اسماعیل بن عبدالرّحمن تابعی قُرَشی-م۱۲۷ق- که سیوطی در الاِتقان فی علوم القرآن، تفسیر او را از بهترین و نمونه ترین تفاسیر می داند- و یا: مفسّر دیگری به همین نام: اسماعیل بن مُوسَی الفَزارّی الکوفی-م۱۴۵ق- که ابن حَجَر در التَّقریب از او نیز یاد کرده است؛ و نیز نام برخی از مفسّرین معروف دیگر…)، به نقل از ابن ابی حاتم از او، در رابطه با شأن نزول همین آیه کریمه (مائده،۱۰۱) نقل می کند که: «روزی پیامبر (ص) در حالی که غضبناک بودند، به خطبه ایستادند و فرمودند: سَلُونی… (=از من بپرسید…)؛ پس مردی از قریش، از بنی سَهم، که به او عبدالله بن حُذافَه می گفتند، برخاست و پرسید: پدر واقعی من کیست ؟! پس پیامبر (ص) فرمودند: پدر تو فلان شخص بوده است… در این هنگام، عُمَر ناگهان برخاست و بر پای پیامبر (ص) بوسه داد و همان سخنان مذکور را گفت و عرض کرد: فَاعفُ عَنّا (=از ما بگذر!)؛ تا آن که پیامبر (ص) به سکوت راضی شدند…»

    و باز هم سُیُوطی از ابوهُرَیرَه، در همان کتاب (۲/۳۳۵) نقل می کند که همین جریان رُخ داده و عُمَربن خطّاب صریحاً به پیامبر (ص) عرض کرده که: «… اِنّا حَدیثُو عَهدٍ بِجاهِلِیَّهٍ وَ شِرکٍ؛ وَاللهُ اَعلَمُ مَن آباؤُنا ؟!!» (=با به تازگی از جاهلیّت و شرک به اسلام در آمده ایم؛ و خداوند داناتر است که پدران واقعی ما کیستند ؟!!)؛ که در پی آن، همین آیه کریمه نازل گشت…

    و ابوبکر هیثمی (که مذکور شد) در همان مَجمَعُ الزَّوائِد (۷/۱۸۸) باز هم این حدیث مُتَواتِر را از اَنَس بن مالک نقل کرده و اضافه می کند که عُمَر گفته: «… فَلا تُبدِ عَلَینا سَوءاتِنا!! فَاعفُ عَنّا، عَفَا اللهُ عَنکَ!» (=پس- ای پیامبر- آشکار نگردان بر ما زشتی های ما را!! و عف کن و بگذر از ما، که خداوند از تو بگذرد!)؛ و گفته که: ابویَعلی (مفسّر و محدّث حنفی معروف) نیز این حدیث را روایت نموده و گفته که رجال آن همگی رجال حدیث صحیح محسوب می شوند… (رجوع شود به: ِمن حَیاهِ الخَلیفَهِ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ، تالیف: عبدالرّحمن احمد البَکریّ، چاپ هفتم: الارشاد – بیروت، ص۱۳-۱۶

  2. مسلمان می‌گه:

    لعنت الله علی الکاذبین خدالعنت کند کسانی راکه به صحابه پیامبرتوهین می کنند

  3. شیعه می‌گه:

    لعنت الله علی الخائنین خدالعنت کندکسانی راکه قاتل دردانه هستی فاطمه اطهردخترگرامی رسول الله راصحابه پیامبرمیدانند

  4. محب الاهل الببت می‌گه:

    اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ــــــــــــــــــــــــــــــ دروغ ماجرای ازدواج خانم ام الکلثوم با عمره که شما سنیها بستید به حضرت امیر(علی علیه السلام) و…

  5. امیرطاها می‌گه:

    خطاب به مسلمان: لعنت خدا بر تو که یکبار هم کتابهای خودتونو نخوندی ببینی خلفاتون چطور کسانی بودن. هر چی مفتی هاتون که به مفت هم نمی ارزن در مورد اهانت به شبعه گفتن شما باور میکنید اما کتب خودتونو یاور ندارید.

  6. وحدت می‌گه:

    خاک بر سر شما
    دشمنانتان دارند نابودتان می کنند
    آن وقت بحث شیعه و سنی می کنید.
    اصلا امام علی (ع) ، خلافت عمر را پذیرفت که تفرقه نشود
    حال شما که ادعای علی می کنید ، در دام تفرقه گیر کرده اید.
    خداوند شما شیعیان افراطی را هدایت کند.
    بنده از طرف تمامی شیعیان، از همه ی برادران اهل سنت عذر خواهی می کنم.خداوند سایه افراط را از سر همه دور کند.

  7. حیدر می‌گه:

    بشکست عمر ( رض ) پشت دلیران عجم را، بر باد فنا داد رگ و ریشه ی جم را، این عربده بر غصب خلافت ز علی ( رض ) نیست، با آل عمر کینه قدیمست عجم را

نظر دهيد