مهدی از دیدگاه امیرالمومنین علی علیه السلام

مهدی از دیدگاه امیرالمومنین علی علیه السلام

مهدى از دیدگاه امیر مؤمنان

(ویا شوقاه الى رویتهم فى حال ظهور دولتهم).

(وه چقدر مشتاقم که آنها را در روزگار تشکیل دولتشان ببینم).

(على علیه السلام).(۲)

روایات وارده از وجود اقدس پیشواى پرهیزکاران، امیر مؤمنان حضرت على بن ابى طالب علیه السلام در پیرامون شخصیت، عظمت، برنامه ى جهانى ونهضت الهى مصلح غیبى حضرت بقیه الله (روحى وارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) بیرون از شما است، که ما براى تبرک به چند نمونه از آن بسنده مى کنیم، ودر این بخش از نویدهاى (نهج البلاغه) نیز استفاده مى کنیم، اگرچه اخیرا کتاب مستقلى هم در این رابطه منتشر شده است.(۳)

۴۱- (اذا نادى مناد من السماء ان الحق فى آل محمد فعند ذلک یظهر المهدى على افواه الناس، یشربون ذکره، فلا یکون لهم ذکره غیره).

– (هنگامى که منادى غیبى از آسمان بانگ برآورد که حق با آل محمد صلى الله علیه وآله وسلم است نام مهدى (علیه السلام) بر سر زبانها مى افتد وجهان مالامال از نام او مى شود، دیگر یادى از غیر او به میان نمى آید).(۴)

۴۲- (یظهر صاحب الرایه المحمدیه والدوله الأحمدیه، القائم بالسیف والحال الصادق فى المقال، یمهد الأرض ویحیى السنه والفرض).

– (صاحب پرچم محمدى ودولت احمدى صلى الله علیه وآله وسلم ظاهر مى شود در حالیکه قیام به شمشیر فرموده وبا راستگویى واستوارى در گفتار پیش مى تازد وآرامش را به زمین باز مى گرداند (ویا: زمین را براى پیاده کردن عدالت اجتماعى آماده مى سازد) احکام الهى وسنن نبوى (ویا: واجبات ومستحبات) را زنده مى کند).(۵)

۴۳- (للقائم منا غیبه امدها طویل، کانى بالشیهه یجولون جولان النعم فى غیبته، یطلبون المرعى فلا یجدونه، الا فمن ثبت منهم على دینه، ولم یقس قلبه لطول غیبته امامه، فهو معى فى درجتى یوم القیامه).

– (براى قائم ما غیبتى است که مدت آن به درازا خواهد کشید، شیعان را گوئى با چشم خود مى بینم همانند گله ى بى صاحبى که در دشت وصحرا پراکنده شده به دنبال چراگاه مى گردند، درغیبت او به جستجوى او مى پردازند، ونمى یابند. آگاه باشید که هر کس بر آئین خود استوار بماند ودر اثر طول غیبت دلش را قساوت نگیرد، روز قیامت در کنار من خواهد بود).(۶)

۴۴- (ان القائم منا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه، فلذلک تخفى ولادته ویغیب شخصه).

– (هنگامى که قائم ما (علیه السلام) قیام کند، بیعت کسى در گردن او نخواهد بود، از این رهگذر تولدش پنهانى انجام مى گیرد وخودش غایب مى شود).(۷)

۴۵- (التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، اامظهر للدین، والباسط بالعدل).

– (نهمین فرزند تو، اى حسین! قیام به حق مى کند، دین را آشکار مى سازد وعدالت را مى گستراند).

امام حسین علیه السلام عرض کرد: اى امیر مؤمنان! آیا به طور قطع، این شدنى است؟ فرمود:

– (اى والذى بعث محمدا بالنبوه واصطفاه على جمیع البریه. ولکن بعد غیبته وخیره، لا یثبت فیها على دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین، الذین اخذ الله میثاقهم بولایتنا وکتب فى قلوبهم الایمان، وایدهم بروح منه).

– (آرى سوگند به خدائى که حضرت محمد (صلى الله علیه واله وسلم) را به حق به پیامبرى برگزید وبر همه ى مخلوقات برترى داد.

ولکن پس از یک دوران غیبت وسرگردانى، بر دین خود استوار نمى ماند مگر افراد خالصى که روح یقین را لمس کرده باشند، که خداوند از آنها براى ولایت ما پیمان گرفته ودر دلشان ایمان را نوشته، وبا روحى از خود آنان را تایید کرده است).(۸)

این سخن مولى امیر مؤمنان على علیه السلام اعلام خطر است که با طولانى شدن مدت غیبت، تبلیغات زهراگین دشمنان در عقیده ى شیعیان تزلزل ایجاد نکند وپیوند آنها را با امام بزرگوارشان قطع نکند. که کوچکترین تردید وتزلزل در این امر، سرآغاز سقوط در دره ى ضلالت وهلاکت است.

۴۶- مردى به خدمت امیر مؤمنان علیه السلام شرفیاب شده، عرضه داشت: از مهدى خود براى من سخن بگو، فرمود:

– (اذا درج الدارجون، وقل المؤمنون، وذهب المجلبون، فهناک).

– (هنگامى که رفتنى ها بروند، اهل ایمان کم شوند، آشوبگران وجنگ طلبان نابود شوند، پس آنجاست).

آن مرد عرضه داشت: اى امیر مؤمنان درود خدا بر تو باد، توضیح بفرما: آن سرور از کدام طائفه است؟ فرمود:

– (من بنى هاشم، من ذروه طود العرب وبحر مغیضها اذا وردت، ومجفو اهلها اذا اتت، ومعدن صفوتها اذا اکتدرت، لا یجبن اذا المنایا هلعت ولا یخور اذا المنون اکتنفت، ولا ینکل اذا الکماه اصطرعت، مشمر مغلولب ظفر ضرغامه حصد مخدش ذکر، سیف من سیوف الله، رأس قثم، نشق رأسه فى باذخ السوود، وغارر مجده فى اکرم المحتد، فلا یصرفنک عن تبعته صارف، ینوص الى الفتنه کل مناص، ان قال فشر قائل،و ان سکت فذ ودعایر).

– (از بنى هاشم، از برترین نژاد عرب. از قله ى شرف، واز اقیانوس بى کرانه که همه ى نهرهاى فضیلت به سوى آن سرازیر است. پناه همه ى پناهندگان. کان صفا، هنگامى که همه بى صفا شوند. چون مرگ چنگ ودندان نشان دهد، او هراسى به دل راه ندارد. هنگامى که عرصه ى نبرد تنگتر شود، ضعف وزبونى نشان ندهد. وقتى که قهرمانها نقش بر زمین شوند، او عقب نشینى نکند. همواره آماده ى نبرد، همیشه پیروز، دشمن شکن، شیر بیشه ى شجاعت، درو کننده ى ریشه ستمگران، ویرانگر کاخهاى ظلم واستبداد، قهرمانى شجاع وبزگوار، شمشیر برنده اى از شمشیرهاى خداوند، دست بخشنده ى خداوندى، اوج قله ى شرف انسانى، که در اعماق اصیل ترین فضیلتها ریشه دوانیده است. هیچ فتنه وپدیده اى ترا از پیروى او منصرف نکند. که چنین فتنه گرى اگر سخن بگوید بدترین گویندگان است واگر خاموش نشیند همه ى پلیدیها وحیله گرى ها را در خود جاى داده است).

آنگاه به توصیف حضرت مهدى علیه السلام بازگشت وفرمود:

– (اوسعکم کهفا واکثرکم علما واوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمه واجمع به شمل الامه، فان خارالله لک فاعزم ولا تنثن عنه ان وقفت له، ولا تجیزن عنه ان هدیت الیه هاه – واومأ بیده الى صدره – شوقا الى رویته).

– (آستانه اش از همه گشادتر، دانشش از همه افزونتر، وبراى خویشاوندان قرار بده. پراکندگى امت را به دست او به یگانگى مبدل فرما. اگر خداوند (به تو اراده ى خیر کند و) چنین روزى را نصیب تو سازد، چون کوه استوار باش. اگر چنین روزى را درک کنى، به سوى احدى از او روى متاب. اگر به کویش راه یافتى، از او در مگذر).

آنگاه با دست مبارکش به طرف سینه اش اشاره کرد وفرمود:

– (آه، چقدر مشتاق دیدار او هستم)!!.(۹)

امیر مؤمنان على علیه السلام در این خطبه ى بسیار گیرا وشیوا که قلم از ترجمه ى کامل آن ناتوان است، از برنامه ى جهانى حضرت مهدى ارواحنا فداه، پایان یافتن دوران خوارى وسرگردانى واستعمار واستثمار، وفرا رسیدن روزگار رهایى وصفا، وسپرى شدن ایام خفقان واختناق، تشکیل حکومت واحد جهانى بر اساس عدالت وآزادى واقعى، با بیان بسیار کوتاه وکوبنده سخن گفته، در پایان آهى از اعماق دل کشیده، اظهار اشتیاق به دیدار آن کعبه ى موعود وقبله ى مقصود نموده است. در صورتى که بیش از دو قرن به ولادت آن سرور باقى بود. اگر امیر مؤمنان علیه السلام چنین روزهایى در میان ما بود که یک هزار ویک صد وپنجاه سال تمام دیدگان نگران مشتاقان، چشم انتظار ظهور آن خورشید فروزان است، چه بیانات شیوایى در بیان درد هجران به زبان مى آوردند؟ وچه آهى از سویداى دل برمى آوردند؟!.

بیا بیا که سوختم ز هجر روى ماه تو
تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو

۴۷- اصبغ بن نباته مى گوید: به خدمت امیر المؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام شرفیاب شدم، دیدم که در دریاى فکر غوطه ور است وبا انگشت مبارکش به زمین مى زند. عرض کردم: اى امیر مؤمنان! چه شده؟ شما را اندیشناک مى بینم؟! با انگشت مبارک به زمین مى زنى! مگر به آب وگل علاقمند شده اى؟! فرمود:

– (لا والله ما رغبت فیها ولا فى الدنیا یوما قط، ولکن فکرت فى مولود یکون من ظهرى، الحادى عشر من ولدى، هو المهدى یملأها عدلا کما ملئت جورا وظلما، تکون له حیره وغیبه، یضل فیها اقوام ویهتدى فیها آخرون).

– (نه، به خدا سوگند، حتى یک روز هم به این خاک وبه این دنیا علاقمند نشدم. ولى داشتم فکر مى کردم درباره ى مولوى که از نسل من به دنیا خواهد آمد. او یازدهمین فرزند من است. او مهدى ماست (علیه السلام)، که زمین را پر از عدل وداد کند، پس از آنکه از جور وستم پر شده باشد. براى او دوران غیبت وسرگردانى هست. در آن ایام اقوامى از راه حق منحرف مى شوند واقوام دیگرى به شاهراه هدایت رهنمون مى شوند).

اصبغ مى گوید: عرض کردم: اى امیر مؤمنان! آیا این کار شدنى است؟ فرمود:

– (آرى، آن حتمى است، از قلم تقدیر گذشته است. اى اصبغ! تو چه مى دانى که این امر چگونه است؟! آنها بهترین این امت هستند با بهترین این عترت).

اصبغ پرسید: سپس چه خواهد شد؟ فرمود:

– (آنگاه خداوند هر چه اراده کند، انجام مى دهد که او براى او اراده ها، هدفها وغرضهایى است).(۱۰)

۴۸- (طوبى لهم على صبرهم على دینهم فى حال هدنتهم، ویا شوفاه الى رویتهم فى حال ظهور دولتهم، وسیجمعنا الله وایاهم فى جنات عدن ومن صلح من ابائهم وازواجهم وذریاتهم).

– (…خوشا به حال آنها (یاوران حضرت مهدى علیه السلام) در زمان صلح وآرامش آنها، خوشا بر شکیبایى آنها در راه دینشان. چقدر مشتاقم که آنها را در زمان تشکیل دولتشان ببینم. خداوند بین ما وآنها وشایستگان از پدران، مادران، همسران وفرزندانشان را در بهشت برین جمع خواهد فرمود).(۱۱)

۴۹- (یفرح لخروجه اهل السماء وسکانها، یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا وظلما).

– (براى ظهور او اهل آسمانها شادمانى مى کنند. روى زمین را پر از عدالت مى کند، پس از آنکه با جور وستم پر شده باشد).(۱۲)

۵۰- (وان من ورائکم فتنا مظلمه عمیاء منکسفه، لا ینجو منها الا النومه. قیل: یا امیر المؤمنین! وما النومه؟ قال: الذى یعرف الناس ولا یعرفونه).

– (به دنبال شما فتنه هاى تاریک، کور وظلمانى هست که از آنها کسى جز نومه نجات نمى یابد. پرسیدند: نومه چیست؟ فرمود: کسى که مردم را بشناسد ومردم او را نشناسند).(۱۳)

۵۱- (…رجل من ولدى زکى نقى، الذى یملأ الارض عدلا وقسطا، کما ملئت ظلما وجورا، وانى لاعرف اسمه این کم هو یومئذ وعلامته، وهو من ولد ابنى الحسین الذى یقتله ابنک یزید، وهو الثائر بدم ابیه..)..

– (امیر مؤمنان على علیه السلام در ضمن نامه اى خطاب به معاویه از لشکر سفیانى بحث کرده، سپس مى افزاید:

– (مردى نیکو سرشت وپاک روش از اولاد من، زمین را پر از عدل وداد مى کند، آنچنان که پر از جور وستم شده است. من نام ونشان او را مى دانم که آن روز او کى وکجاست! او از تبار پسرم حسین علیه السلام است. همان حسین که پسرت یزید او را مى کشد، واو (مهدى علیه السلام) خون پدرش (حسین علیه السلام) را مى گیرد).(۱۴)

۵۲- (یا بن خیره الاماء! متى تنتظر؟ ابشر بنصر قریب من رب رحیم، فبأبى وامى من عده قلیله اسمائهم فى الأرض مجهوله، قد دان حینئذ ظهورهم. یا عجبا کل العجیب بین جمادى ورجب من جمع ورجب من جمع اشتات وحصد نبات ومن اصوات بعد اصوات).

– (امیر مؤمنان على علیه السلام پس از جنگ نهروان در ضمن یک خطبه در مورد (ملاحم)به تفصیل سخن گفت ودر فرازى خطاب به حضرت ولى عصر ارواحنا فداه فرمود:

– (اى پسر بهترین کنیزان، تا به کى انتظار باید کشید؟! مژده باد به پیروزى نزدیک از پروردگار بخشایشگر. پدر ومادرم به فداى آن تعداد اندکى باشند که نامهاى آنها در زمین مجهول است، تا هنگامى که وقت ظهور فرا رسد. همه ى شگفتیها، از جمع شدن پراکنده ها، درو شدن گیاهان وصداهاى پیاپى، در میان جمادى ورجب است).(۱۵)

۵۳- (الاسلام والسلطان العادل اخوان، لا یصلح واحد منهما الا بصاحبه، الاسلام اس والسلطان العادل حارس، مالا اس له فمنهدم وما لا حارس له فضائع، فلذلک اذا رحل قائمنا لم یبق اثر من الاسلام، واذا لم یبق اثر من الاسلام لم یبق اثر من الدنیا).

– (اسلام وسلطان عادل دو برابر همزادند. یکى از آنها بدون دیگرى به کمال شایسته نمى رسد. اسلام پایه است وسلطان عادل نگهبان آن است. آنچه بى پایان باشد ویران مى گردد. وآنچه نگهبان ندارد تباه مى شود. از این رهگذر هنگامى که قائم ما (ارواحنا فداه) رخت بر بندد، دیگر اثرى از اسلام نمى ماند (بعد از انقضاى رجعت) وهنگامى که اثرى از اسلام نباشد، اثرى از دنیا نخواهد بود).(۱۶)

واینک دو نمونه از نهج البلاغه:

۵۴- (اللهم بلى لا تخلو الأرض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله وبیناته، وکم ذاواین اولئک؟ اولئک – والله – الأقلون عددا، والأعظمون عند الله قدرا. یحفظ الله بهم حججه وبیناته، حتى یودعوها نظرائهم، ویزرعوها فى قلوب اشباههم. هجم بهم العلم على حقیقه البصیره، وباشروا روح الیقین، واستلانوا ما استعوره المترفون، وانسوا بما استوحش منه الجاهلون، وصحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الأعلى. اولئک خلفا الله فى ارضه، والدعاه الى دینه آهاه شوقا الى رویتهم!).

– (بار خدایا؟ هرگز روى زمین، از کسانى که دین خدا را به حجت بر پاى دارند تهى نمى ماند. خواهد آشکار وظاهر باشند وخواه خائف ونهان از چشم، تا برهانهاى حق ونشانه هاى روشن او از میان نرود. اما اینها چندند وکجایند؟ به خداى سوگند که به شمار بس اندک، وبه منزلت بسیار والایند، خداوند حجتها ونشانه هاى روشن خود را به وسیله ى آنها نگاه مى دارد. تا آن را به نظیران خویش به امانت بسپارند ودر دل اشباه خویش کشت دهند وبارور سازند، دانش، آنها را به حقیقت بینائى، رهنمون مى کند.و آن را با آرامش یقین بکار مى بندند. پارسائى وپرهیز را که متنعمان ناز پرورده دشوار مى شمارند، آسان مى گیرند. وبا آنچه نادانان از آن به هراس اندرند، خو دارند. در دنیا با کالبدى زندگانى مى کنند که روح آن کالبد به محل اعلى وابسته است. اینانند جانشینان خداى بر روى زمین وفرا خوانندگان به دین خدا. وه، که به دیدارشان چقدر مشتاقم).(۱۷)

۵۵- (الا وان من ادرکها منا یسرى فیها به سراج منیر، ویحذو فیها على مثال الصالحین، لیحل فیها ربقا، ویعتق رقا، ویصدع شعبا، ویشعب صدعا، فى ستره عن الناس لا یبصر القائف اثره، ولو تابع نظره، ثم لیشحذن فیها قوم شحذ القین النصل. تجلى بالتنزیل ابصارهم ویرمى بالتفسیر فى مسامعهم.و یغبقون کأس بعد الصبوح).

– (هان، همانا هر کس آن روزها را دید، به چراغ نور افشان ما در آن سیر مى کند وبر مثال صالحان در پى آن فتنه مى افتد. تا در آن گیر ودار پنهان از نظر مردمان (امام غائب ارواحنا فداه) بندى از پاى بگشاید، بردگان را آزاد سازد، جمعى را پراکنده سازد وپراکندگى را گرد آورد. کسى که در پى او باشد، اثر او را نمى بیند، هیچ اثر شناس وپى زن از او نشانى به دست نیاورد. هر چند در این راه بکوشد. در آن رویدادها قومى (یاران مهدى علیه السلام) ذهن وفکرشان صیقلى شده، همچون صیقل شمشیر به دست آهنگر، دیدگانش به نور قرآن روشن وگوشهایشان به تفسیر آن مأنوس. پس از جام خرد وحکمت که بامداد به آنان مى پیمایند، شبانگاه نیز از آن سیراب مى گرداند).(۱۸)

اینها نمونه اى اندک وقطراتى ناچیزى از دریاى بیکران جوشیده از اقیانوس ژرف وناپیدا کرانه ى، باب مدینه ى رسول صلى الله علیه وآله وسلم پیشواى پرهیزکاران، امام انس وجان، امیر مؤمنان حضرت على بن ابیطالب علیه السلام، در رابطه با قبله ى خوبان، موعود قرآن، صاحب عصر وزمان، ولى الله اعظم، حضرت بقیه الله، روحى وارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء مى باشد.

(۲) کفایه الأثر ص ۲۲۰٫
(۳) کتاب (مهدى منتظر در نهج البلاغه) نوشته ى مهدى فقیه ایمانى، از انتشارات (کتابخانه ى عمومى امیر المؤمنین علیه السلام) اصفهان.
(۴) بشاره الاسلام، ص ۷۶٫
(۵) ینابیع الموده، ص ۴۰۶٫
(۶) کمال الدین، ص ۳۰۳٫
(۷) بحار الانوار، ج ۵۱ ص ۱۰۹٫
(۸) کمال الدین،ص ۳۰۴٫
(۹) بحار الانوار، ج ۵۱ ص ۱۱۵ وبشاره الاسلام، ص ۵۲٫
(۱۰) کمال الدین، ص ۲۸۹ وکفایه الاثر ص ۲۲۰٫
(۱۱) اصول کافى، ج ۱ ص ۲۷۱٫
(۱۲) بحار الانوار، ج ۵۱ ص ۱۲۰٫
(۱۳) بحار الانوار، ج ۵۱ ص ۱۱۲ وغیبت نعمانى، ص ۱۴۱٫
(۱۴) کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۹۷٫
(۱۵) بشاره الاسلام، ص ۸۰٫
(۱۶) کشف الحق (اربعین خاتون آبادى) ص ۲۰۳٫
(۱۷) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۴۷، ترجمه ى دکتر اسد الله مبشرى، ج ۳ ص ۳۶۰٫
(۱۸) نهج البلاغه، خطبه ى ۱۵۰، ترجمه ى دکتر اسد الله مبشرى، ج ۲ ص ۵۵۶٫

 

نظر دهيد