محل زندگي حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه شریف در زمان حيات امام حسن عسکري علیه السلام

محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف در زمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام

محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف در زمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام

پنهان زیستی امام مهدی علیه السلام نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله ای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است. با یک نگاه کلى در بوستان پرطراوت کلام ائمه اطهار علیهم السلام به چهار دسته روایت در این موضوع برمی خوریم که هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دوره ای از حیات پربرکت ایشان به تصویر کشیده است، اگر چه براى برخی دوره ها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخى از دوره ها بنابر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.

این دوره‌ها عبارتند از:

دوران زندگی با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکری علیه السلام. (۲۵۵ – ۲۶۰ ق) شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکری علیه السلام دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می زیست. این دوران بنابر قول مشهور از نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری آغاز و در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ق پایان یافت.

علاوه بر نقل موثق تاریخی، افراد فراوانی از این حادثه بزرگ پرده برداشته اند: شیخ صدوق رحمه الله در کتاب شریف «کمال الدین و تمام النعمه» – که یکی از مهمترین کتاب های نگاشته شده در موضوع مهدویت است. داستان ولادت حضرت مهدی علیه السلام را این گونه نقل کرده است: «حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام گوید: امام حسن عسکری علیه السلام مرا نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روی زمین است ظاهر سازد گوید، گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس».(۱)

آن گاه به صورت مفصل و کامل داستان تولد حضرت مهدی علیه السلام را ذکر کرده است. این روایت از مهمترین و معتبرترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی علیه السلام است و دلالت بر ولادت حضرت مهدی علیه السلام در خانه امام عسکری علیه السلام در سامرا دارد.

ضوء ابن علی از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می کند که: «به سامرا آمدم و به در خانه امام حسن عسکری علیه السلام ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم. فرمود:پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی می رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می شدم.

روزی بدون اجازه بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرات درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکی که چیز سرپوشیده ای همراه داشت از نزد من گذشت.

آن گاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آن چه همراه داری روپوش بردار، کنیز از روی کودکی سفید و نیکو روی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم موی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد. (پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرد).(۲)

نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکری علیه السلام دیده اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده اند و همگی حکایت از مدعای زندگی امام مهدی علیه السلام در کنار پدر در شهر سامرا دارد.

«یعقوب بن منقوش» گوید: «بر امام حسن عسکری علیه السلام وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده های آن آویخته بود. گفتم: ای آقای من صاحب الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه ای به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی درافشان و دو کف ستبر و دو زانوی برگشته. خالى برگونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابومحمد نشست. آن گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آن جا کیست. من داخل شدم اما کسی را ندیدم».(۳)

همچنین «احمد بن اسحاق» گوید: «بر امام حسن عسکری علیه السلام وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق خدای متعال از زمان حضرت آدم علیه السلام زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکت های زمین را بیرون می آورد.

گفتم: ای فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانه اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید. فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت های او گرامی نبودی این فرزند را به تو نمی نمودم. او هم نام و هم کنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند; همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ کس در آن نجات نمی یابد، مگر کسى که خدای متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.

احمد بن اسحاق گوید، گفتم: ای مولای من! آیا نشانه ای هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: انا بقیه الله فى ارضه والمنتقم من اعدائه. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.»(۴)

بنابر روایات فوق و ده ها روایت دیگر تردیدى نخواهد ماند بر این که حضرت مهدى علیه السلام در طول حیات امام عسکری علیه السلام همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و ماوی داشته اند و اگر چه در این دوران نیز مخفیانه زندگی می کرده اند ولی عده فراوانی از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده اند.

پی نوشت

(۱). شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج ۲، ص ۱۴۳٫
(۲). محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج ۲، ص ۱۱۹٫
(۳). کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۱۶۴٫
(۴). همان، ج ۲، ص ۸۰٫

منبع: مجله مبلغان: آبان و آذر ۱۳۸۲، شماره ۴۷

نظر دهيد