فرار عمر ملعون از جنگ احد..!!!

فرار عمر ملعون از جنگ احد..!!!

فرار عمر از جنگ احد

براى افراد مسلمان در نکوهش فرار از جنگ ، کافى است که بگوییم : خداوند متعال در آیات۱۵ و ۱۶ سوره انفال می فرماید:

اى اهل ایمان! هنگامى که با کافران در حالى که بر ضد شما لشکرکشى مى‏کنند روبرو مى‏شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.] و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمى از سوى خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت‏گاه بدى است مگر جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهى [تازه نفس از مجاهدان براى حمله به دشمن‏] باشد.

در روز جنگ احد بود که ابن قمئه به مصعب بن عمیر حمله کرد و او را کشت ، و پنداشت که پیغمبر است . ابن قمئه نزد قریش برگشت و مژده داد که پیغمبر را کشته است ! مشرکان نیز به یکدیگر مژده مى دادند و مى گفتند: محمد کشته شد! محمد کشته شد! ابن قمئه او را کشت .

با این خبر، دلهاى مسلمانان از جا کنده شد، و به کلى پراکنده شدند و با بى نظمى ، روى به فرار نهادند. چنانکه خداوند حکایت مى کند که : هنگامى که از کوه بالا مى رفتید و به کسى اعتنا نمى کردید و پیغمبر از دنبالتان شما را مى خواند و خدا سزایتان را به غمى روى غمى داد (۱).

در آن روز پیغمبر اکرم – صلّى اللّه علیه وآله – آنها را ندا مى داد و مى فرمود : بندگان خدا! بندگان خدا! بیایید. من پیغمبر هستم ، هر کس ‍ ثابت ماند بهشت از آنِ اوست با این صدا و نظیر آن ، آنان را مى خواند، با اینکه در آخر آنها قرار داشت ، ولى آنها طورى فرار مى کردند که به کسى توجه نداشتند!

طبرى و ابن اثیر در تاریخ خود مى نویسند: فرار به وسیله گروهى از مسلمانان به پایان رسید که عثمان بن عفان و دیگران در میان ایشان بودند، آنها به اعوص رفتند و سه روز در آنجا ماندند، سپس نزد پیغمبر – صلّى اللّه علیه وآله – باز گشتند. وقتى پیغمبر – صلّى اللّه علیه وآله – آنها را دید فرمود: شما از جنگ روى برتافتید! (۲)

فرار این عده (ابابکر,عمر, عثمان و..) از جنگ و بازگشت سه روز بعد آنان و گفتار پیغمبر به ایشان ، در همه کتبى که راجع به جنگ احد به تفصیل سخن گفته اند، آمده است .

و نیز طبرى و ابن اثیر در تاریخ خود آورده اند که : انس بن نضر عموى انس بن مالک به عمر و طلحه و گروهى از مردان مهاجر برخورد، دید دست از جنگ کشیده اند، پرسید: چرا نمى جنگید؟

گفتند: پیغمبر کشته شد.

پرسید: بعد از پیغمبر چه مى کنید؟ به همانگونه که پیغمبر مُرد، شما هم بمیرید.

سپس به دشمن حمله کرد و چندان پیکار نمود تا کشته شد. بعد از مرگش ‍ در بدن وى هفتاد جاى زخم یافتند، و جز خواهرش کسى او را نشناخت و او نیز برادرش را به وسیله انگشتان زیبایش شناخت !

مورخین مى نویسند: انس شنید عده اى از مسلمانان که عمر و طلحه در میان آنها بودند، وقتى شنیدند که پیغمبر – صلّى اللّه علیه وآله – کشته شده است ، گفتند: اى کاش ! کسى از سوى ما نزد عبداللّه ابن ابى سلول (رئیس منافقین که از این جنگ روى برتافته بود) مى رفت و امان نامه اى از ابوسفیان – پیش از آنکه کشته شویم – براى ما مى گرفت !!

انس بن نضر گفت : اى مردم ! اگر راست باشد که پیغمبر کشته شده است ، خداى محمّد که کشته نشده ؟ به همان نیت که محمّد جهاد مى کرد، جنگ کنید. خدایا! من از گفته اینان از تو پوزش مى طلبم و از آنچه اینها کرده اند، بیزارى مى جویم ، سپس جنگید تا به شهادت رسید – رضوان اللّه علیه وبرکاته – . این داستان را نیز تمام مورخانى که ماجراى جنگ احد را نوشته اند، آورده اند. (۳)

اسناد:

(۱) سوره آل عمران: ۱۵۳٫ در این مورد به کتاب الکامل ابن الاثیر ج ۲ / ۱۰۸ مراجعه کنید.

(۲) تاریخ الطبری ج ۲ / ۲۰۳، الکامل لابن الاثیر ج ۲ / ۱۱۰، السیره الحلبیه ج ۲ /۲۲۷ ، سیره المصطفى لهاشم معروف ص ۴۱۱، مجمع البیان ج ۲ / ۵۲۴، الارشاد للشیخ المفید ص ۴۸، البحار ج ۲۰ / ۸۴، البدایه والنهایه ج ۴ / ۲۸، السیره النبویه لابن کثیر ج ۳ / ۵۵، شرح النهج للمعتزلی ج ۱۵ / ۲۱ وقال ج ۱۵ / ۲۰ ، الدر المنثور ج ۲ / ۸۹٫ دلائل الصدق ج ۳ ق ۱ ص ۳۶۲٫

(۳) فرار عمر در روز أحد: شرح النهج الحدیدی ج ۱۴ / ۲۷۶ وج ۱۵ / ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۴ و ۲۵، لباب الاداب ص ۱۷۹ حیاه محمد لهیکل ص ۲۶۵، الارشاد للمفید ص ۴۸، البحار ج ۲۰ / ۲۴و ۵۳، تفسیر الرازی ج ۹ / ۶۷، سیره المصطفى لهاشم معروف ص ۴۱۱، الصحیح من سیره النبی الاعظم ج ۴ / ۲۴۶ عن، الدر المنثور ج ۲ / ۸۰ و ۸۸، دلائل الصدق ج ۲ / ۳۵۸، کنز العمال ج ۲ / ۲۴۲، حیاه الصحابه ج ۳ / ۴۹۷، المغازى للواقدی ج ۲ / ۶۰۹، تفسیر القمى ج ۱ / ۱۱۴، الکامل فی التاریخ ج ۲ / ۱۰۸٫

۳ نظر

  1. سعید گفت:

    با اهدا سلام

    عمر ملعون آخر این چه عنوانی است بندگان خدا. تخم تفرقه را نکارید در بین مسلمین، که فتنه می شود. این عناوین عناوین موهن و دور از ادب بابت چیست؟ این‌ها ظلم کردند بر خاندان عصمت درست ولی آیا خدا، اینان را بس نیست.مردم مسلمان جهان را چه گناهی است که با ابن تفرقه افکنی ها عقب بمانند و سیلی بخورند. این حرف ها و توهین ها مورد تایید کدام مرجع عالی قدر است؟ شما خود را مقلد که می دانید؟
    به خدا قسم علی(ع) آنقدر بزرگ است که نیازی به توهین به دشمنش نیست و به خدای علی قسم اگر این را می‌دانستید اینگونه نمی‌کردید. اگر بنا به توهین کردن باشد شما را چه تفاوت با آنها که به ما توهین می‌کنند. از خدا بترسید و برای دشمنان اسلام (نه فقط تشیع)گام برندارید. در پایان یک سوال دارم اگز مولا بود این حرف های شما را و این سیلی هایی که به اسلام می‌زنید را تحمل می‌کرد؟؟

  2. foad گفت:

    سلام.این عناوین دور از ادب نیست چون خود پیامبر بنیانگذار لعن عمر بودند و پیامبر هم که بی ادب نبودند؟!! بودند؟؟؟(سند در کتب اهل سنت و شیعه در قضیه نا فرمانی از لشگر اسامه). بعد اینکه اگر نگوییم این ظلمها که به مسلمین و شیعه شده را بحای سیلی زیر دست و پای وهابیت نا مسلمان له و دفن میشود اسلام.ما مقلد رییس مذهبمان امام صادقیم که بعد از هر نماز سه خلیفه ملعون را لعن میکردند و به ما هم یاد دادند. اخر اینکه مولا الان هم هست و ناظر بر ما و اعمال ماست و انشاء الله مورد تایید ایشان هم باشد ولی سیلی را ما نمیزنیم شما میزنید که دوستدار فقط جاذبه هستید و صلح در حالی که امام علی جاذبه و دافعه داشتند . بیشتر مطالعه و تامل کنید و از خدا بترسید که با زبانتان سر شیعه بر باد دهید و عقایدش را ذایل کنید

نظر دهيد