عمر ملعون و تازیانه زدن به خاطر سوال قرانی…!!!

عمر ملعون و تازیانه زدن به خاطر سوال قرانی…!!!

ضرب و شتم ضبیع به خاطر یک سوال !

مردى نزد عمر آمد و گفت : ضبیع تمیمى ما را ملاقات کرد و از ما تفسیر آیاتى از قرآن را پرسید و گفت : خداوندا! کارى کن که من بتوانم قرآن را تفسیر کنم .

روزى در اثنایى که عمر نشسته بود و با مردم نهار مى خورد، ضبیع که لباس و عمامه اى پوشیده بود، سر رسید. او هم جلو آمد و با حضار غذا خورد تا فراغت یافت . سپس گفت : یاامیرالمؤ منین ! معناى آیه : وَالذّارِیاتِ ذَرْواً فَالْحامِلاتِ وِقْراً  چیست ؟

عمر گفت : واى بر تو! تو هستى که مى خواهى تفسیر قرآن بدانى ؟!

آنگاه او را برهنه کرد و چندان تازیانه زد که عمامه از سرش افتاد. سپس ‍ دید که او موى سرش را بافته و به دو سوى آویخته است . به همین جهت گفت : به خدایى که جان عمر در دست اوست ! اگر دیدم سرت را تراشیده اى سرت را از بدنت جدا مى کنم ؟!

سپس دستور داد او را در خانه اى حبس کنند. هر روز او را از خانه بیرون مى آورد و صد تازیانه مى زد !! و چون حالش خوب مى شد ، صد تاى دیگر مى زد!!! آنگاه او را سوار شترى کرد و روانه بصره نمود. و به فرماندار خود ابو موسى اشعرى نوشت که نشست و برخاست مردم را با وى ممنوع کند و به منبر برود وبه مردم اعلام کند که :

ضبیع طلب علم نموده ولى به آن نرسیده است ! ضبیع بدبخت ، بدینگونه میان مردم و قوم خود پست و خوار شد تا بدرود حیات گفت . در صورتى که قبلاً بزرگ قوم خود بود .

(شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید فی أحوال عمر ج۳ ص ۱۲۲ طبع مصر . وج ۱۲ / ۱۰۲ ط مصر بتحقیق أبو الفضل, سنن دارمی ج۱ص۵۵و۵۴- تاریخ ابن عساکر ج۶ص۳۸۴ – سیره عمر ابن جوزی ص۱۰۹ – تفسیر ابن کثیر ج۴ ص۲۳۲ – اتقان سیوطی ج۲ص۵ – کنز العمال ج۱ص۲۲۸و۲۲۹ – الدر المنثور ج۶ص۱۱۱ – فتح الباری ج۸ص۱۷ و…. ..)

۳ نظر

  1. رحمان رحمانی گفت:

    شما لعتنی ها از جان حضرت عمر چی میخواهید. این همه موضوعات راکه نوشتهکرده اید همه مزخرف میباشد.

    • foad گفت:

      سلام. اشتباه نکن . اینها هرچی که هست عقاید اهل سنت است به استناد از کتب خودتان . بیسواد که نیستی برو مطالعه کن و مثل ما با سند و مدرک حرف بزن
      نکه بیای حرف های الکی بنویسی بدون سند و از خودت !!!

  2. محمد گفت:

    دوست عزیز دقت کن منبع از کتب اهل سنت !!!!!!!!!!!!!!

نظر دهيد