دیوان حافظ و مغ بچه ها،به همراه فایل پی دی اف 18+

دیوان حافظ و مغ بچه ها،به همراه فایل پی دی اف ۱۸+

دیوان حافظ و مغ بچه ها،به همراه فایل پی دی اف ۱۸+

hafez-moghbacheh

 

یکی از نقاط بهت آور اشعار حافظ ، تأکید بر عشق به پسربچه ها و تمایل به هم آغوشی با همجنس است این نقطه عجیب، آنقدر در اشعار این شخص، تکرار شده که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نگذاشته و انحراف شدید جنسی او را به انحاء مختلف، اثبات می نماید البته انحراف همجنس گرایی، مختص او نیست و عارفان دیگری نیز به بهانهء عشق مجازی به آن مبتلا بوده اند لکن جلوه این انحراف، در اشعار حافظ، بسیار روشن تر از اشعار سایر بت پرستان و عاشقان است… اشعار او برای متأمل دقیق، نکات جالبی دارد:

۱-گر چنین جلوه کند مُغ بچهء باده فروش *******خاکروبِ در میخانه کنم مژگان را[۱]

مغ بچه! پسر بچه ای که در میخانه ها خدمت می کرد، باده فروش

۲-این نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای******* که ت خون ما حلال تر از شیر مادر است[۲]

پسری نازنین!

۳- بگشا بند قبا تا بگشاید دل من*******که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود[۳]

می دانیم که لباس متداول پسربچه ها قبا بوده است؛ دعوت به گشودن قبا هم نیاز به توضیح ندارد و همچنین ذکر خیر پهلوی پسرک

۴-دهان یار که درمان درد حافظ داشت *******فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود [۴]

تعبیر مروّت تعبیر بسیار ظریفی است شاعر در اینجا، زمان کامجویی از لب و دهان معشوق خود را زمان مروّت معشوق اش نامیده که مفهوم کمک و همکاری معشوق در کام دادن به او را می رساند و نکته ظریف تر اینکه تعبیر مروّت در اصل به معنای مردانگی است!

۵-ای سروناز حُسن که خوش می روی به ناز*******عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

فرخنده باد طلعت خوب ات که در ازل******* بُبریده اند بر قد سروت قبای ناز[۵]

بازهم تعبیر قبا!

۶-دلم رمیدهء لولی وشی است شورانگیز******* دروغ وعده و قتـّال وضع و رنگ آمیز

فدای پیراهن چاک ماهرویان باد*******هزار جامهء تقوی و خرقهء پرهیز [۶]

تعبیر “پیراهن چاک” یادآور روش عشق بازی بعضی عرفا در حین سماع عرفانی است که از فرط عشق و بی قراری، ناگهان پسرکی را جامه دریده و سینه بر سینهء لخت آنان می نهادند [۷]

۷-صبا زآن لولیِ شنگول سرمست******* چه داری آگهی چون است حالش

گر آن شیرین پسر خونم بریزد*******دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدا را*******که دارم خلوتی خوش با خیالش[۸]

ای عاشق شنگول! چرا شیرین پسر، خون شما را بریزد؟ مگر می خواهید او را آزار جنسی دهید؟ فعلاً که فقط در خواب عارفانه و خیال عاشقانه خود، صحنهء کامجویی از او را تصور می کنید پس خون تان محفوظ است و احتیاجی به حلالیت نیست!

۸-ببُرد از من قرار و طاقت و هوش*******بت سنگین دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کـُلـَه دار*******حریفی مهوشی ترکی قباپوش

ز تاب آتش سودای عشقش*******بسان دیگ دائم می زنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر*******گرت همچون قبا گیرم در آغوش[۹]

تعبیر “سیمین بناگوش” نیز بسیار ظریف است چرا که پسربچهء حدوداً ده الی پانزده ساله را منظور می کند از آن رو که بناگوشِ پسربچه در این سن، کمی رنگ محاسن به خود گرفته و تاحدودی نقره خام می شود مضاف براینکه پسر در این سن به نسبت کودکان، چابک هم هست و برخلاف دختربچه که در این سن، روسری دارد و حجاب، او کلاه بر سر می گذارد نکته دیگر اینکه پسربچهء معشوق به عشقِ مجازیِ حضرت!حافظ، تـُرک هم بوده است (سپیدرو و خوش اندام) و قبا هم بر تن داشته البته اگر تا پایان مراسمِ همآغوشی، پاره نشود!

۹-مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ******* لیکن اش مهر و وفا نیست خدایا بده اش

چارده ساله بتی چابک و شیرین دارم******** که به جان حلقه به گوش است مه چهارده اش

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی*******بکشد زارم و در شرع نباشد گنه اش [۱۰]

دلبری که چارده ساله باشد و در عین حال طفل، طبیعتاً پسر است چرا که دختر چهارده ساله، طفل نیست و بالغ می باشد مخصوصاً که به قرینه “در شرع نباشد گنه اش” روشن است که منظور، دختر نیست چرا که پسر چهارده ساله شرعاً ممکن است مکلف نشده باشد اما دختر چهارده ساله خیر

۱۰-سبزپوشان خط ات بر گرد لب******** همچو حوران اند گرد سلسبیل

ناوک چشم تو در هر گوشه ای ******* همچو من افتاده دارد صد قتیل [۱۱]

سبز بودن اطراف لب، چه معنایی می تواند داشته باشد!؟

۱۱- عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام ******* وز خدا صحبت او را به دعا خواسته ام [۱۲]

جان کلام را گفت این عاشق الهی! اگر منظور از جوان نوخاسته (نوجوان) در این شعر و سایر تعابیر این اشعار -معاذالله- خود خداوند بوده پس چرا از خداوند، مصاحبت با آنان، درخواست می شود به دعا؟

۱۲- بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه ******* تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم [۱۳]

بگشا بند قبا! و سردر پافکندن یعنی چه؟

۱۳- دل بدین رود گرامی چه کنم گر ندهم******* مادر دهر ندارد پسری بهتر از این [۱۴]

چه پسری!

۱۴- آمد افسوس کنان مُغ بچهء باده فروش ******* گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده [۱۵]

بازهم مغ بچه!

۱۵- پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی ******* طمع مهر و وفا زین پسران می داری[۱۶]

واقعاً ها! چرا طمع “مهر و وفا” داری از اینها؟

۱۶-دعای گوشه نشینان بلا بگرداند********چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری

به لابه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر****** به یک شکر ز تو رخ ماه را بیالاید

 خط عذار یار بگرفت ماه از او*******خوش حلقه ای است لیک بدر نیست مرا از او

به یک شکر ز تو رخ ماه را بیالاید یعنی بوسه ی توی کثیف ، چهره ی مرا آلوده می کند

و اما نکاتی در حاشیه:

 ۱۶-عارفان متعصب و جامداندیش، برای فرار از این مخمصه حیثیتی و تطهیر حافظ، تلاش های فراوانی کرده اند این تلاشها در دو دسته کلی قرار می گیرد:

الف- تجهیل و هتک مخالفین عرفان و روانه کردن تهمت های کوته نظرانه بسان سطحی نگری و امثال آن

ب- تأویل اشعار و ارائه تفاسیر شگفت و بی ربط و بدون شاهد و قرینه و خالی از منش تحقیقی و خارج از موازین ادبی

مورد الف که ترفند همیشه شان بوده و هست و خواهد بود… وقتی کسی با حقیقت برهنه و واقعیت بی پرده مواجه می شود اگر انصاف نداشته باشد و تحت تأثیر عادات و سلایق و مقبولات ذهنی خود بخواهد از قبول حق و پذیرش واقع، امتناع نماید ساده ترین و کم خرج ترین راه اش تجهیل و هتک مخالف است و راه بعدی اش نیز جنجال و هوچیگری و خود را “عمقی” و دیگران را “سطحی” نشان دادن!

مورد ب نیز حکایت غریبی است… کسی می آید و تراوشاتی از مغزش بر زبانش جاری می کند چند سال بعد از مرگ او مفسران می آیند و تفاسیری می سازند که روح او هم از آن همه تفاسیر بی سر و ته، بی خبر است و اگر سر از قبر برآرد دچار حیرت خواهد شد که این همه مطلب، چطور در مغز من بود و خودم نفهمیدم!؟

۱۷-از مورد ب بدتر، تطبیق چرندیات مربوط به پایین تنه یک همجنس گرا، بر حقائق عالم ملکوت و انطباق این تعابیر کثیف بر خداوند سبحان و خالق قهار زمین و آسمان است کسی می آید و می گوید «منظورش از مغ بچه و لولی شورانگیز و شیرین پسر نازنین و تـُرک شنگول سرمست و مهوش شنگ کـُلـَه دار و… ذات اقدس الهی است» (سبحانه و تعالی عمّا یشرکون) نادانی که چنین تعبیر رجس نجسی می آورد که به خیال خود، لسان الغیّ را لسان الغیب کند آیا کور است و نمی بیند که مؤدای حکم عقل و صریح آیات قرآن و روایات معصومین(ع) نفی تشبیه خالق و مخلوق است و رد تصور و مثلیت!؟ *(لیس کمثله شیء)* این چه عذر بدتر از گناهی است که از فسق لواط به شرک تشبیه پناه می برد و یاوه سراییِ دون شأن توحیدیهء حضرت حق عزّوجلّ را مفسر اباطیل یک گمراه می نماید!؟

۱۸-عاشقان گمراه می گویند عشق مجازی، قنطره ای (پلی) است به سوی عشق حقیقی! بلی راست می گویند! خدای شان خدای لامکان و فوق زمان و دون تصور و خارج از توهم نیست که عقل و نقل معرفی کرده است اگر خدای آنان، الله سبحانه و تعالی بود می دانستند که عشق به او از اباطیل است و هیچ مؤید عقلی و نقلی ندارد خدای آنان بتی ساختگی و خدایی بافتنی است که ابلیسِ بـُتگر برای شان بافته است و بس که شیرین بافته است عاشقش شده اند دیگران را هم به عشق آن بت شان دعوت می نمایند و مظاهر آن عشق حقیقی شان را نیز همین عشق های مجازیِ آلوده معرفی می نمایند که گوشه ای از آن، در بالا ذکر شد عشقی که ثمری جز دوزخ ابدینداشته و خداوند در وصف چنین عاشق و معشوقی می فرماید *(انّکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون)* شما و هر آنچه جز الله می پرستید هیزم دوزخ خواهید بود که به آن وارد خواهید شد.[۱۷]

۱۹٫رجبعلی خیاط از همین حافظ کذایی تجلیل می کرد و او را شیعه و دارای مقامات والا می دانست و برعکس، مولوی را منحرف و سنی و گمراه می خواند! آیا بهتر نبود رجبعلی قبل از بیان این نظر با لاله زاری (طهرانی) هماهنگ می کرد که جان کندن لاله زاری در کتاب روح مجرّد و آسمان و ریسمان بافتنش برای اثبات تشیع مولوی و مقام والای او بر باد نرود!؟

۲۰- حافظ می گوید: هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم [۱۸] فتأمّل جیّداً فی “چه”!

حال به یاد این روایت پیامبرصلی الله علیه واله وسلم می افتیم

«یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ‏ یَحْسَبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ، وَ هُوَ عَلَیْهِمْ؛ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُم‏ [۱۹]

مردمی که قران می خوانند وگمان می کنند که قرآن برای آنهاست درحالی که قرآن علیه آنان است وقرآن از حنجره هایشان تجاوز نمی کند(عمل به قرآن نمی کنند در حالی که خوب قرآن می خوانند)



[۱] – غزل۴

[۲] – غزل۳۹

[۳] – غزل۲۰۷

[۴] – غزل۲۱۱

[۵] – غزل۲۵۵

[۶] – غزل۲۶۲

[۷] – عارف و صوفی چه می گویند ص۵۹

[۸] – غزل۲۷۶

[۹] – غزل۲۸۴

[۱۰] – غزل۲۸۶

[۱۱] – غزل۳۰۵

[۱۲] – غزل۳۰۶

[۱۳] – غزل۳۴۶

[۱۴] – غزل۴۰۳

[۱۵] ­- غزل۴۲۱

[۱۶] – غزل۴۵۱

[۱۷] – الانبیاء آیه۹۸

[۱۸] – غزل۳۱۶

[۱۹] – بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۳۳ / ۳۲۹ / باب ۲۲

———————-دانلود فایل پی دی اف————————–

۵ نظر

  1. سید مهدی انوار گفت:

    بسمه تعالی
    با عرض سلام و احترام،
    وجود استعاره و کنایه در اشعار و ادبیات فارسی چیز معمولیست که جناب حافظ از آن زیاد استفاده می کرده است.
    اینکه به نظر شما منظور جناب حافظ از کلمات استفاده شده در ابیات معنای ظاهری آنها بوده و نه معانی کنایی،( بدون توجه به دلایل دیگر)،چون در حال حاضرخود جناب حافظ زنده نیست تا ما منظور نظر واقعی او را بدانیم، تنها در حد نظریه باقی می ماند همچنانکه به نظر جنابعالی تفاسیر کنایی از اشعار هم تنها نظریه است. مثلا از کجا مطمئن هستید که روح حافظ هم از این تفاسیر بیخبر و در حیرت است؟!
    شاید بعضی از همین تفاسیر مدنظر او بوده.این تنها حدس و گمان شماست  
    بنابراین از شما محب اهل بیت(ع) بعید بود تنها بر اساس حدس و گمان و نظریه نسبتی اینچنین به فردی بدهید.
    اگرفرض طرف مقابل درست باشد،یعنی از اولیاء خدا بودن جناب حافظ(طبق نظر شیخ رجبعلی خیاط و همچنین شیخ جعفر مجتهدی) شما تنها بر اساس نظریه و حدس دچار گناه کبیره تهمت،آن هم چنین تهمت زشتی شده اید.بنابراین بنظرم از احتیاط بدور باشد که درباره چیزیکه نمی توان صحت و سقم آن را رد یا اثبات کرد قاطعانه نظر داد که چه بسا تهمت و یاگناه بزرگی دامنگیرمان شود. 
    مورد مشابه دیگر اینکه شیخ رجبعلی خیاط به عقیده بعضی، از اولیاءخدا بوده اندوحتی اگر این مورد را هم نتوان اثبات کرد، به هر حال شما در مورد ایشان که حداقل مسلمان،شیعه و محب اهل بیت(ع)بودنش بنظرشکی در آن نیست، به گونه ای تحقیر آمیز با نام کوچک ایشان را مورد خطاب قرار داده اید و همچنین درمورد آیت الله طهرانی نیز به همین ترتیب ایشان را با لحن غیر پسندیده ای خطاب کرده اید.
    بنده نمی دانم علت این بی احترامی شما به این اشخاص چیست؟ اما برفرض هر اشتباهی هم که داشته باشند، هم مسلمان هستند، وهم آبرو مند و خود بهتر می دانید بی ادبی نسبت به  مسلمان پسندیده نیست وبنده با سواد کمی که دارم با این حال ندیده یا نشنیده ام ائمه(ع) افراد مسلمان و محب خود را اینطور خطاب قرار داده باشند که شما خطاب کرده اید.به نظر بنده رعایت ادب چیزیست که طبق سنت معصومین(ع)همواره باید رعایت گردد(حتی در مجادله با مخالفان) و این بی ادبی اثر سوء آن به خود فرد برمیگردد،چراکه نشان می دهدکسیکه دارای این صفت رذیله اخلاقی (مثل هر صفت رذیله دیگری)ست قابل اعتماد نیست و مثلادرمورد خود بنده تا قبل از این تقریبا تمام مطالب سایت را درست،صحیح، وقابل اعتماد میدانستم اما از این به بعد بعلت این دو اشتباه(از نظر بنده) که شما را به قضاوت “قطعی” در مورد افراد(تنها از روی حدس و گمان و نظر شخصی خودتان) کشانده، متأسفانه دیگر آن اعتماد را به شما و به سایتتان ندارم.امیدوارم دیگران اینگونه نباشند و این مطلب باعث دوری آنها از مطالب حقه زیادی که در این سایت ارائه می گردد، نشود.
    در انتها، به نظر بنده کلا قضاوت کار خداست، و ما از بسیاری مسائل پشت پرده بی خبریم و نسبت به مقام معنوی افراد جاهل. و همانگونه که ابوذر(ره) چون در مقام سلمان(ره) نبود، برطبق فرمایش پیامبر(ص) اگرآنچه را سلمان میداند، ابوذر میدانست کافر میگشت، ما هم تا در مقام و جایگاه افراد نباشیم چه بسا اعمال و افکار و گفتار آنها را درک نکنیم و آنها را تکفیر کنیم یا تهمت بزنیم.
    امیدوارم همگی مان در سایه توجهات حضرت ولی عصر(عج) همواره جذب کننده دلها به سوی اهل بیت(ع) باشیم وهمیشه در صراط مستقیم پایدار بمانیم.

  2. امیر محمد گفت:

    ایشون سنی بودن ودشمن اهل بیت ودشمن اهل بیت نیز مقرب درگاه الهی نیست

    • علیرضا گفت:

      شما هم که تهمت زدی برادر من. از کجا میدونی ایشان دشمن اهل بیت بوده است!!!
      در ضمن لطفا فرهنگ اصطلاحات عرفانی(نام نویسنده اش را فراموش کرده ام) بخوانید و اگر قرار باشد با همین شسیوه ای که قضاوت کردید ادامه دهید که حضرت مولانا و جناب شیخ اجل سعدی و هزاران کس دیگر از جمله شیخ بهایی و غلامه طباطبایی و ملاصدرا و سهرووردی و قس علی هذا همه و همه دم از می زده اند و معشوق و شراب گیسو و چشم خمار و لب لعل و تنگ آغوش و البته مغبچه باده فروش… دست بردارید از این اعتماد به نفسی که از راه درستتان دارید…

  3. پاسخ به امیرمحمد گفت:

    در زمان حافظ بیشتر مردم ایران سنی بودن…..پسر خوب

  4. سید مهدی انوار گفت:

    نظر شیخ جعفر مجتهدی(ره) را هم که از اولیای خدا بوده اند را هم در کتب شرح احوالاتشان مانند “لاله ای از ملکوت” در مورد حافظ بخوانید لطفا تا شاید نظر آنهایی که تنها از روی ظاهر اشعار به حافظ  اتهام زده اند تغییر کند.
    اینکه “اکثر” مردم سنی بوده اند که دلیل نمیشه “همه”  سنی بوده باشند!!
    در نهایت حتی اگر به ظاهر اشعار هم بخواهیم استناد کنیم، از کجا می توانید مطمئن باشید که از روی “تقیه” نبوده باشند.
    بنابراین اظهارنظر قطعی درمورد وی درست نیست.
    حتما نظر شیخ جعفر مجتهدی(ره) را در مورد حافظ مطالعه بفرمائید.

نظر دهيد