اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

خدای فلسفه و عرفان، خدای برهان و قرآن نیست ( مناظره مکتوب نصیری با غرویان )

خدای فلسفه و عرفان، خدای برهان و قرآن نیست ( مناظره مکتوب نصیری با غرویان )

از نشریه وزین و با نشاط پنجره که تداوم بخش مناظره تلویزیونی اینجانب با جناب حجت الاسلام و المسلمین غرویان است، تشکر می کنم.تداوم منظم این گفتگو نیازمند به طرح بحثی مشخص است تا از پراکنده گویی اجتناب شود. از همین رو بنده طرح بحث خود را از آغاز تا به انجام ارائه می دهم . امیدوارم این طرح بحث مقبول آقای غرویان نیز باشد.

بحث شامل دو دسته مسائل خواهد بود: محورهای اصلی و محورهای فرعی که ابتدا به محورهای اصلی و سپس به محورهای فرعی خواهم پرداخت.
تذکر یک نکته مهم: روشن است وقتی صحبت از نقد فلسفه و عرفان می شود، مقصود از فلسفه، فلسفه مصطلح ارسطویی و افلاطونی است که شاخه هایی چون مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه  دارد و نه یک نظام عقلانی معرفتی و عقیدتی صحیح که در قران و عترت وجود دارد و در کلام شیعی منعکس است. و نیز وقتی سخن از نقد عرفان است، مقصود عرفان صوفیانه مصطلح است که سردمدارانی چون افلوطین، ابن عربی و مولوی و بایزید و حلاج و عطار و … دارد و نه معرفت به معنای واقعی کلمه که خاستگاهی جز معارف قران و اهل بیت علیهم السلام ندارد و در تاریخ تشیع، آغلب قاطع فقها و متکلمان شیعه،  پیرو و قائل به آن بوده اند.
محورهای اصلی بحث
1. توحید از منظر فلسفه و عرفان و نقد آن
2. نبوت و امامت از منظر فلسفه و عرفان و نقد آن
3. معاد از منظر فلسفه و عرفان و نقد آن
4. فلسفه و عرفان و شریعت و تاویل بی ضابطه و تفسیر به رأی علیهم السلام
محورهای فرعی بحث
1. آیا خاستگاه و منشآ فلسفه و عرفان مصطلح  قران و عترت است؟ به عبارت دیگر آیا مبادی و مبانی و به تبع آنها مسائل فلسفه و عرفان متخذ از آموزه های برهانی وحیانی و استدلالات عقلی آیات و روایات است و یا آن که خاستگاهی غیر وحیانی و غیر دینی داشته و بر خلاف مدعای خود خلاف عقل و برهان و ضرویات مکتب وحی  است؟
2. آیا از منظر قران و عترت، علم و حکمت و عرفان و بويژه معرفت الله که اساس همه معارف و اصول و فروع دین است، بی وطن و هرجایی است و هم عرض با انبیا در دسترس فکر و اندیشه هر متفکری است یا آن که بر عکس دارای موطن و خاستگاه منحصر و مشخصی که همان کانون وحی (قران و عترت) است، می باشد؟ (در همین محور پیرامون حدیث اطلبوا العلم و لو بالصین و خذ الحکمة و لو من اهل النفاق و … بحث خواهد شد)
3. آیا فلسفه همان تعقل و عقلانیت واقعی است که مورد ستایش و سفارش قران و عترت است یا خیر، بلکه نوعی تفکر و اندیشه ورزی بشری است که الزاما عقلانی نبوده و ای بسا به نتایجی بر خلاف برهان و عقلانیت رسیده است؟
4. آیا فهم عمیق دین و حد اقل پاره ای از آیات و روایات متوقف بر فلسفه و عرفان است؟ آیا شیرینی پاره ای از معارف الهی را جز با عرفان مصطلح نمی توان چشید؟
5. آیا حدیث اقوام متعمق در آخر الزمان دلیلی بر مطلوبیت فلسفه از منظر اهل بیت علیهم السلام است؟
6. آیا دین برای دفاع از خود در مقابل شبهات مخالفان و ملحدان بويژه در دنیای امروز نیاز به فلسفه دارد؟
7. نسبت بین فلسفه و عرفان مصطلح چیست؟ نسبت حکمت متعالیه با تصوف و صوفی گری چیست؟
8. آیا از منظر قران و عترت برای رسیدن به حقیقت دو راه داریم: عقل و دل و به عبارت دیگر استدلال و شهود؟ آیا فلسفه محصول عقل و عرفان محصول شهود و مکاشفه است؟
9.  آیا معارف دینی ذو مراتب است که مراتبی از آن برای عوام و مراتبی از آن برای خواص است؟ و آیا فلسفه وعرفان همان معارف عالیه ای است که برای خواص است؟ آیا متون دینی شامل ظواهر و بواطن است که ظواهر برای عوام و بواطن برای خواص است که فلسفه و عرفان بیانگر این بواطن هستند؟
10. آیا گرایش به فلسفه و عرفان در تاریخ تشیع (از زمان اهل بیت علیهم السلام) قاعده بوده است یا استثناء؟
**********
محور اصلی اول:
توحید از منظر فلسفه و عرفان و نقد آن بر اساس برهان و وحی

آنچه فلسفه و عرفان به عنوان توحید و معرفت الله بويژه در فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه عرضه داشته اند بر خلاف موازین برهانی و آموزه های عقلانی وحیانی است و نسبتی با توحید قران و اهل بیت علیهم السلام ندارد. در این مجال محدود سعی خواهیم کرد حرفهای نهایی فلسفه و عرفان را در مساله توحید ارائه کرده و سپس به نقد آن بر اساس توحید برهانی و وحیانی بپردازیم.
در امر معرفت الله و توحید خداوند دو مسلک و مدرسه وجود دارد:
یکی مسلک و مدرسه اندیشه های بشری که در فلسفه و عرفان منعکس است و دیگری مسلک و مدرسه برهان و وحی که در آموزه های قرانی و روایی بازتاب یافته است.
بر اساس مسلک فلسفه و عرفان، جز وجود خداوند، هيچ وجودي در کار نيست و خداوند متعال هيچ موجودي خلق نکرده، بلکه جهان هستى و وجود ساير اشيا همان وجود خداوند است که به صورت‌ها و شکل‌ها و تعين‌هاي گوناگون اعم از انسان و حیوان و جماد و جن و فرشته و بت و سنگ و چوب و ماه و خورشید و… در آمده است و حتي وجود شيطان هم غير وجود خدا نيست. به بیان دیگر خدای فلسفه و عرفان آن وجود نامتناهی و توپری است که جایی برای وجود غیر خود باقی نگذاشته است.
اما بر اساس مسلک و مدرسه برهان و وحی، جهان هستى غير وجود خداوند متعال است. همه اشياء مخلوق و آفريده او مي‌‌باشند و او همه چيز را پس از نيستي حقيقي، خلق نموده است. مخلوقات نه پديد آمده از ذات خداوندند و نه مرتبه‌ها، جلوه‌ها، اجزاء، تعين‌ها، اشکال و صورت‌هاي وجود او.
اینک به نمونه هایی از کلمات فلسفه و عرفان در بیان آنچه توحید و معرفت الله می پندارند، بنگرید:
ـ واجب الوجود همه چيزهاست، هيچ چيز از او بيرون نيست.
ـ خداوند، وجود و هستي همه چيزها مي‌‏باشد.
ـ منزه آنكه اشيا را ظاهر كرد، و خود عين آن‏ها است.
ـ غیرتش غیر در جهان نگذاشت    لاجرم عین جمله اشیاء شد
ـ او به صورت و شکل خلق خود مي‌‏باشد، بلكه او عين هويت و ذات و حقيقت خلقش است.
ـ تحقيقا آن [ذات الهي] به صورت حمار[ و در نسخه ای: جماد]  و حيوان ظاهر است.
ـ “موجود و وجود”، منحصر در حقيقتي است که واحد شخصي است و شريکي در موجوديت حقيقي ندارد و در خارج، فردِ دومي براي آن در كار نيست، و در سراي هستي غير از او احدي وجود ندارد, و تمام چيزهايي که در عالم وجود به نظر مي‌‌آيد که غير واجب معبود باشد تنها و تنها از ظهورات ذات و تجليات صفات اوست که در حقيقت عين ذات او مي‌‌باشد.  بنا بر اين هر چيزي که ما ادراک مي‌‌کنيم همان وجود حق است که در اعيان ممکنات مي‌‌باشد… پس “عالم”، خيال است و وجود واقعي ندارد. و اين بيان آن چيزي است که عارفان حقيقي و اولياي محقق به آن معتقدند.
ـ معناي “علت بودن” و افاضه خداوند به اين باز مي‌‏گردد كه خودِ او به صورت‏هاي مختلف و گوناگون درمي‏آيد.
ـ حق و خدا همان چيزي است که ديده مي‌‏شود. و خلق, وهم و خيال مي‌‏باشد.
ـ عارف كسي است كه حق را در هر چيزي ببيند؛ بلكه عارف حق را عين هر چيزي مي‌‏بيند.
ـ عارف كامل آن است كه هر معبودي را نموداري بداند كه حق در آن پرستيده مي‌‏شود، و به همين جهت است كه همه ايشان آن را “اله” ناميده‏اند، گرچه نام آن يا سنگ است و يا درخت، و يا حيوان است و يا انسان، و يا ستاره است و يا فرشته.
ـ معيّت حق سبحانه با بنده نه چون معيّت جسم است با جسم، بلكه چون معيّت آب است با يخ و خشت با خاك. چون تحقيق وجود يخ و خشت كني، غير از آب و خاك هيچ نخواهي يافت، و خواهي دانست كه آنچه تو او را يخ و خشت مي‌‏خواني توهمي و اعتباري بيش نيست، و توهم و اعتبار، عدمِ محض [است]. اين جا بشناس كه حقيقت تو چيست.
ـ سالك… توجه به نفس خود بنمايد تا كم كم تقويت شده به وطن مقصود برسد كه حتي در حين تلاوت قرآن بر او منكشف شود كه قاري قرآن خداست جل جلاله… تمام افعال، در جهان خارج استناد به ذات مقدس او دارد، و مي‌‏فهمد كه فعل از او سر نمي‏زند بلكه از خداست… در اين مرحله سالك جز خدا را نخواهد شناخت، بلكه خدا خود را مي‌‏شناسد و بس. ذات، ذات مقدسِ حضرت خداوند است.
ـ تمامي محسوسات، هيچ و پوچند.
ـ آنان که طلبکار خدایید خدایید
حاجت به طلب نیست شمایید شمایید
البته باید به این نکته اشاره کنیم که فلاسفه و عرفا گاه در مقابل انتقاداتی که به نظریه وحدت وجود می شود، تلاش می کنند مساله را با الفاظی چون تجلی و آیه و اینکه جهان و هستی تجلی خداوند و یا آیه و نشانه ای بر ذات خداوند هستند، مطرح نموده تا از انتقادات رهایی یابند اما معلوم است که اگر منظور از تجلی و آیه بودن این است که جهان و ما سوی الله مخلوق خداوندند و وجودشان مباین با ذات حق ـ به این معنا که ماسوی الله متجزی و مقداری و دارای زمان و مکان و کم و کیف و … هستند، و خداوند متعالی از همه این صفات است ـ  و هر موجودی تجلی ای از قدرت خداوند و آیه ای بر خالقیت خداوندند، این حرف متکلمین است و دیگر نیازی به آن همه تعابیر گمراه کننده و شبهه آفرین در باره وجود و خداوند ـ که نمونه هایی از آن را نقل کردیم ـ نیست اما اگر معنای جلوه و آیه بودن باز این است که موجودات چون امواج دریا جلوه ای از دریا و آیه ای بر وجود دریا که مثالی از همان ذات حق است، می باشند، این همان وحدت وجود است، چرا که دریا و امواج دریا در حقیقت یک ذات بیشتر نیستند و تنها در نمود و تعین تفاوت دارند.

■ لوازم نظری و اعتقادی وحدت وجود
نظریه وحدت وجود لوازم و توابع فاسد زیر را در بر دارد:
1. غليظ ترین نوع پلورالیسم اعتقادی و مذهبی
فلسفه و عرفان به استناد وحدت وجود بر همه مذاهب حتی گوساله پرستی و ماه و خورشید و سنگ و چوب و بت پرستی مهر تایید می زند، چرا که هر موجودی در عالم، مرتبه و یا حصه و یا ترشح  و یا جزئی از ذات خداوند است و هر چیزی که پرستیده شود، در حقیقت این خداوند است که پرستیده می شود!.
ابن عربی می گوید:
عقد الخلائق فی الاله عقائدا   و انا اعتقدت جمیع ما عقدوا
هر گروه از مردم در مورد خداوند عقیده ای دارند، من همه این عقاید را باور دارم!
ابن عربی بر خلاف صریح قران می گوید:
«وقتي موسي عليه السلام از مناجات كوه طور برگشت و ديد مردم گوساله پرست شدند به برادرش هارون عتاب كرد و عتابش هم به هارون بدين جهت بود كه تو چرا گوساله پرستي را انكار كردي و نفهميدي گوساله پرستي چيزي غير از خدا پرستي نيست چون عارف خدا را عين هر چيزي مي‌‌داند.»
آیت الله حسن زاده آملی در شرحی بر کلام ابن عربی مي‌‌گويد:
«بنا بر اين عتاب موسي به برادرش هارون از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عجل [گوساله] مي‌‌نمود و قلب او چون موسي اتّساع نداشت، چه اينكه عارف حقّ را در هر چيز مي‌‌بيند بلكه او را عين هر چيز مي‌‌بيند.»
حافظ می گوید:
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین    گفتا به کوی عاشقی هم این و هم آن کنند!
شبستری در کتاب مشهور گلشن راز می گوید:
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست       بدانستي كه دين در بت‏پرستي است!
و لاهیجی شارح گلشن راز در شرح این بیت می گوید:
«اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مي‌‏نمايد بدانستي و آگاه شدي كه في ‏الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كسي است، بدانستي كه البته دين حق در بت ‏پرستي است. بت را هم حق كرده و آفريده است، و هم حق گفته كه بت‏ پرست باشند… و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است… و چون او به صورت بت متجلي و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است… چون في‏الحقيقه غير حق موجود نيست، و هر چه هست حق است.»
و این پلورالیسم اهل فلسفه و عرفان و تصوف را مقایسه کنید با صدها آیه قران و از جمله سوره شریف کافرون در مقابله با شرک و کفر و بت پرستی: قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ماتعبدون و ….
همچنین باید انا الحق گفتن عرفایی چون حلاج و بایزید را در چارچوب همین تلقی وحدت وجودی از توحید فهمید. بایزید می گوید:
سبحانی سبحانی ما أعظم شانی، لا اله الا انا فاعبدون، انا الحق، لیس فی جبتی الا الله
منزهم من، منزهم من، بس عظیم الشانم من، خدایی جز من نیست، من را بپرستید، در جبه ام جز خدا نیست!
و مولوی پیرو همین حرف بایزید می گوید:
گفت مستانه عیان آن ذو فنون
لا اله الا انا ها فاعبدون
مولوی انا الحق گفتن بندگان را سزاوارتر و متواضعانه تر از انا العبد گفتن آنها می داند و می گوید:
«آخر این انا الحق گفتن مردم می پندارند که دعوی بزرگی است. انا العبد گفتن دعوی بزرگ است. انا الحق عظیم تواضع است زیرا این که می گوید: من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند: یکی خود را و یکی خدا را اما آن که انا الحق می گوید، خود را عدم کرد و به باد داد. می گوید: انا الحق یعنی من نیستم، همه اوست، جز خدا را هستی نیست، من به کلی عدم محضم و هیچم. تواضع در این بیشتر است…»!
و این در حالی است که خداوند در قران، رسولش را عبد خود می خواند (اوحی الی عبده ما اوحی) و رسول الله صلی الله علیه و آله نیز خویش را عبد خداوند می دانست و هرگز کوس اناالحق نزد.
2. قول به قِدم عالم و انکار خالقیت خداوند
آز آنجا که فلسفه و عرفان، خداوند را وجود ازلی نامتناهی ای که جایی برای وجود غیر نگذاشته است، می داند و می گوید لاوجود الا وجود الله، بنا بر این، خلقت و آفرینش موجوداتی به عنوان مخلوقات خداوند و نیز حدوث عالم، معنا و مفهوم خود را از دست می دهد. نهایت حرفی که وحدت وجودی ها در این باب دارند، این است که خداوند را به دریایی بی نهایت تشبیه می کنند که تموج می کند و امواجی را می آفریند! به عبارت دیگر آنها مخلوقات را چون امواجی که  بخشی از ذات دریا و خداوند هستند، می دانند و نه چیزی جدای از ذات خداوند. در حالی که بر اساس برهان و صریح قران و اعتقاد همه ادیان، عالم و هستی مباین با ذات خداوند و مخلوق و آفریده او بدون سابقه وجودی (لا من شئ) و حادث و غیرازلی و متناهی هستند.
زنديقي از امام صادق عليه ‏السلام پرسيد:
خداوند اشيا را از چه چيزي آفريده است؟ امام عليه ‏السلام فرمودند: آنها را از چيزي نيافريده است. گفت: چگونه ممكن است از “هيچ”، چيزي پديد آيد؟ ! فرمودند: اشيا يا بايد از چيزي آفريده شده باشند، ويا اينكه از چيزي آفريده نشده باشند، اگر از چيزي آفريده شده باشند كه آن چيز با خداوند بوده است پس آن چيز قديم خواهد بود، در حالي كه قديم نمي‏تواند حادث باشد و فنا و دگرگوني بپذيرد…گفت: پس از كجا گفته‏اند كه اشيا ازلي‏اند؟! فرمودند: اين گفتار، اعتقاد كساني است كه وجود مدبر اشيا را انكار كرده‏اند، انبيا و گفتار آنان را تكذيب نموده، و خبرهاي آنها را دروغ شمرده‏اند. كتاب‏هاي آنها را افسانه انگاشته، و براي خويشتن مذهبي بر اساس انديشه‏ها و افكار خود بنا نهاده‏اند… اگر عالم قديم مي‌‏بود دگرگوني در احوال نمي‏پذيرفت، ازلي آن است كه زمان‏ها آن را دگرگون نمي‏سازند، و فنا و نيستي در آن راه ندارد.
متکلم عالیقدر شیعه مرحوم خواجه نصير الدين طوسى مى‏فرمايد:
«وجود ممکن از غير خودش مي‌‎باشد، پس ايجاد آن بايد در حالي باشد که پيش از آن موجود نباشد زيرا ايجاد چيزي که موجود باشد محال است. پس معدوم بوده است و وجود آن پس از عدمش مي‌‎باشد. نام اين گونه وجود، حدوث است. پس تمامي ماسواي خداوند متعال محدث مي‌‎باشند.»
و مى‏فرمايد:
«غير از خداوند تعالي هيچ موجود ازلي‎اي وجود ندارد.»
مرحوم علامه حلى در شرح اين كلام، در رد مذاهب فلسفى مى‏فرمايد:
«تمامي اين مذاهب (مذاهب فلسفي در مورد ازليت و قديم بودن موجودات ) باطل است، زيرا تماي ماسواي خداوند ممکن الوجود است، و هر ممکني هم حادث مي‌‎باشد.»
3. جبر گرایی
از دیگر لوازم باطل وحدت وجود، جبر گرایی و سلب اختیار از انسان است. چرا که وقتی در دار وجود جز خداوند نباشد، اصلا  مختار بودن انسان چه معنا می دهد؟
شبستري مي‌‏گويد:
كدامين اختيار اي مرد جاهل                    كسي را كاو بود بالذات باطل
چون بود توست يكسر جمله نابود                نگويي اختيارت از كجا بود
كسي كاو را وجود از خود نباشد              بذات خويش نيك و بد نباشد
مؤثر حق شناس اندر همه جاي                ز حد خويشتن بيرون منه پاي
هر آن كس را كه مذهب غير جبر است       نبي فرمود كاو مانند گبر است
چنان كان گبر يزدان و اهرمن گفت           همين نادان احمق ما و من گفت
مقدر گشته پيش از جان و از تن                     براي هر يكي كاري معين
جناب كبريايي لاابالي است                        منزه از قياسات خيالي است
چه بود اندر ازل اي مرد نااهل              كه اين يك شد محمد و آن ابوجهل
كرامت آدمي را ز اضطرار است             نه آن كاو را نصيبي ز اختيار است
در كتاب “رسائل توحيدي” آمده است:
در جهان خارج هيچ فعلي نيست مگر فعل خداوند سبحان، و اين حقيقتي است كه برهان و ذوق هر دو بر آن دلالت دارد.
و در كتاب “خير الاثر در رد جبر و قدر” آمده است:
فاعل، در هر موطن اوست، و موثري جز وي نيست.
اما بديهي است كه چنين عقيده‏اي بر خلاف ضرورت عقل و برهان و نصوص مكتب وحي مي‌‏باشد. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‌‏فرمايند:
در آخرالزمان گروهي باشند كه گناهان و معاصي را انجام دهند و گويند كه خداوند آن را بر ايشان مقدر فرموده است. كسي كه ايشان را رد كند مانند كسي است كه در راه خداوند شمشير كشيده باشد.
امام صادق عليه‏السلام مي‌‏فرمايند:
خداوند عادل‏تر از اين است كه بنده‏اي را بر كاري مجبور كند، سپس به خاطر آن عذابش نمايد.
امام باقر عليه‏السلام مي‌‏فرمايند:
خداوند به خلق خود مهربان‏تر از آن است كه ايشان را به انجام گناهان مجبور كند و سپس به جهت گناه، عذابشان نمايد.
در پایان باید در باره لوازم نظریه وحدت وجود یک بار دیگر تاکید کنیم که اگر نسبت وجودِ “خدا و خلق” مانند نسبت “جزء و كل” و “عام و جزئيات” بوده، و در حقيقتِ ذات خود دو موجود مبائن (يكي خالق ازلي و ديگري مخلوق حادثِ “لا من شي‏ء”) نباشند، در واقع همه اصول و فروع دين پوچ و بي‏معني انگاشته شده، و تكليف و عبادت و جزا و پاداش و بهشت و دوزخ و… را معنايي نخواهد ماند. اگر وجود مخلوقات، عين وجود خداوند يا جزء او يا صورت و جلوه هستي او باشند، جا دارد سؤال شود:
آيا معناي آفرينش و خلقت، امري موهوم و خيالي است؟!
آيا خداوند اجزاي وجود خودش را مورد تكليف قرار داده، و امر و نهي مي‌‏فرمايد؟!
آيا فرستادن تمامي پيامبران و کتاب هاي آسماني لغو و بيهوده بوده, و خداوند متعال آنها را بر خود نازل نموده است؟!
آيا خداوند جل و علا، خودش را به بهشت مي‌‏برد و از نعمت‏هايش بهره‏ور مي‌‏سازد؟!
آيا آفريدگار متعال، خودش را به دوزخ مي‌‏برد و در آتش انتقام خويش مي‌‏سوزاند؟!
آيا شيطاني كه به خداوند كفر ورزيده، و بندگان را به گمراهي مي‌‏كشاند، يكي از صورت‏هاي وجود همان خداوندي است كه خود او، او را لعنت فرموده، و عذاب خواهد كرد؟!
آيا مؤمناني كه به وجود خداوند ازلي و ابدي ايمان دارند و خود را آفريده او مي‌‏دانند و او را عبادت مي‌‏كنند، با ملحداني كه جهان را موجودي ازلي و ابدي و متجلي به جلوه‏هاي گوناگون مي‌‏دانند، يكي هستند؟!
آيا معبودِ حقيقي مخلوقات، وجودِ خودِ آن‏ها مي‌‏باشد؟!
و ختم مقال این که خدای فلسفه و عرفان  خداوند احد و واحد برهان و قران نبوده بلکه وجود موهوم نامتناهی ای است که بی نهایت! متکثر است و همان چیزی است که دهری مسلکان و طبیعیون اسم آن را طبیعت می گذارند و فلاسفه و عرفا به آن خداوند می گویند. تعالی الله عما یقولون علوا کبیرا
در شماره بعد به تبیین توحید برهانی قران و اهل بیت علیهم السلام خواهیم پرداخت. انشاء الله.
منبع: نشریه پنجره
———————————————————————————————————-
[1] . اسفار, ملاصدرا, 2 / 368.

[1] . شرح اصول كافي ملاصدرا شرح حديثِ اول از باب اول.

[1] . “فتوحات” ابن‏عربي 2 / 459.

[1]. گلشن راز، شبستری

[2] . شرح قيصري بر فصوص الحكم، 252. در نسخه ديگر: إن لكل شي‏ء، جماداً كان أو حيواناً، حياة وعلماً ونطقاً وإرادة، وغيرها مما يلزم الذات الالهية، لانها هي الظاهرة بصور الجماد والحيوان. شرح فصوص (قيصرى)، شرح ‏قيصرى،726.

[3] . الأسفار، 2 / 292 ـ‌ 294.

[4] . مشاعر, ملاصدرا, 83.

[5] . شرح فصوص الحكم، 244.

[6] . “فصوص الحكم” ابن‏عربي 192، الزهرا، چاپ اول، سال 1366.

[7] . ابن‏عربى: فصوص الحكم، انتشارات الزهرا، چاپ اول، 1366، 195.

[8] . روجي، شمس الدين محمد: مجله معارف، ش 44.

[9] . رساله “لب اللباب” حسيني تهراني، محمد حسين 154 ـ 158.

[10] . روح مجرد, حسيني تهراني، محمد حسين 448.

[11]. مولوی ، دیوان شمس

[12] . ممدّ الهمم در شرح فصوص الحكم، حسن زاده آملي، 514.

[13] . شرح گلشن راز لاهيجي، محمد، 641.

[14] . شرح گلشن راز لاهيجي، محمد 639 ـ 647.

[15]. مثنوی

[16]. فیه ما فیه فصل 11

[17]. احتجاج، 337 ـ 338؛ بحار الأنوار، 10/166.

[18]. كشف المراد، 57.

[19]. مثنوي گلشن راز.

[20]. طباطبايي، محمد حسين: رسائل توحيدي، 81.

[21]. حسن‏زاده آملي، حسن: خير الاثر در رد جبر و قدر، 199.

. [22]بحارالانوار: 5 / 47.

[23]. بحارالانوار: 5 / 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق.

[24] . بحارالانوار: 5 / 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق.

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

1 نظر

  1. خادم الرضا می‌گه:

    ما یک سوال از آیایان فیلسوف داریم و برای ما کافی است که فقط پاسخ آن را بشنوییم : سوال این است که فلسفه در حدیث ثقلین که پیامبر مکرم اسلام ص ما را تا قیامت سفارش کرده در کجای آن قرار دارد و به بیانی قرآن و روایات ما آیا آنقدر پر بار هستند که ما را نسبت به فلسفه بی نیاز نمایند …

نظر دهيد