اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

ترور پیامبر ۳

فصل چهارم :

کوشش هاى یهود براى ترور پیامبر (صلى الله علیه وآله)

 تلاش یهود براى قتل رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در شام

پس از رسیدن ابوطالب و پیامبر (صلى الله علیه وآله) به شام ، راهبى مسیحى به نام بحیرا به ابوطالب گفت : با برادر زاده ات به شهر خود بازگرد و از یهود نسبت به او بر حذر باش ، بخدا قسم اگر او را ببینند و آنچه من مى دانم درباره او بدانند علیه او شرّ و فتنه خواهند انگیخت . این برادر زاده ات داراى شأن و مقام بزرگى است . او را به سرعت به شهرش باز گردان . 

ابوطالب چون از کار تجارت خود در شام فارغ شد سریعاً پیامبر (صلى الله علیه وآله) را به مکّه بازگرداند . بر طبق آنچه مردم روایت کرده اند افرادى از اهل کتاب به نامهاى ( زریر ) و ( تمام ) و ( دریس ) آنچه را که بحیرا در پیامبر (صلى الله علیه وآله) دیده بود ، دیدند و خواستند او را به قتل برسانند امّا بحیرا مانع شده و خدا را به یاد آنها آورد و آنچه از صفات و نام او در کتاب الهى آمده بود به ایشان گوشزد کرد و گفت اگر با هم اتفاق هم بکنید به خواسته تان درباره او نخواهید رسید . 

بحیرا پیوسته این مطالب را براى ایشان تکرار مى کرد تا آنکه گفته هایش را باور کرده و او را رها کرده و رفتند .(۶۳) 

انسان از شنیدن اینهمه تلاش هاى گوناگون و فراوان براى کشتن رسول خدا به دهشت مى افتد . چه زیباست سروده آن شاعر که گفته است : 

اُرید حیاته و یرید قتلى *** عذیرک من خلیلک من مراد 

من زندگى او را مى خواهم در حالیکه او قتل مرا مى جوید . . چه کسى از قبیله مُراد عُذر خواه تو و دوست تو است ؟ 

و رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود : هیچ یهودى با مسلمانى تنها نشد مگر آنکه خواست مسلمان را بکشد .(۶۴) 

یهودیان در گذشته و حال به عملیات ترور اهتمام ورزیده و اهمیّت زیادى داده اند تا آنجا که پیامبر خودشان موسى را نیز متّهم کردند که برادرش هارون را با سمّ کشته است .(۶۵) اینک نمونه هایى دیگر از این تلاشها را با هم پى مى گیریم . 

تلاش یهود بنى نضیر براى قتل پیامبر (صلى الله علیه وآله)

با رسیدن پیامبر (صلى الله علیه وآله) به مدینه ، تلاش طوایف مختلف یهود براى کُشتن آنحضرت شدّت یافت . یهودیان بنى نضیر نقشه کشیدند که هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) براى دیدار آنها به قلعه مى آید سنگ بزرگى را بر سر او انداخته و او را بکشند و این در سال چهارم هجرى بود امّا خداوند به پیامبرش (صلى الله علیه وآله) خبر داد (۶۶) ; آمده است که : 

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به سوى بنى نضیر رفت تا در پرداخت دیه از آنها کمک بگیرد . یهودیان گفتند : آرى اى ابوالقاسم ما تو را در آنچه مى خواهى یارى مى کنیم . سپس بعضى از آنها با بعضى دیگر خلوت کرده و گفتند : 

شما دیگر هرگز این مرد را در چنین وضعیتى نخواهید یافت . . و رسول خدا (صلى الله علیه وآله)این هنگام کنار دیوار یکى از خانه هاى یهود نشسته بود . 

یهودیان گفتند : چه کسى جرأت دارد که بالاى بام برود و سنگ بزرگى را روى سر او بیندازد و با کشتن او ما را از دست وى خلاص کند . عمرو بن جحّاش بن کعب گفت : من حاضرم و بر بام برآمد تا همانطور که گفته بود سنگى بر سر آنحضرت بیفکند . در اینحال رسول خدا با چند نفر از اصحابش از جمله ابوبکر و عمر و على بود . 

پس خبرى از آسمان آمد و تصمیم قوم یهود را براى پیامبر (صلى الله علیه وآله) باز گفت . آنحضرت برخاست و به اصحاب خود فرمود : نروید ، و خود به سوى مدینه بازگشت . 

وقتى یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله) دیدند که آنحضرت دیر کرده است بلند شدند و به جستجوى او پرداختند . سپس مردى را دیدند که از سمت مدینه مى آمد.  از او سراغ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را گرفتند و او گفت : او را دیدم که وارد مدینه مى شد . اصحاب رسول خدا آمدند تا به نزد پیامبر رسیدند و آنحضرت قضیّه خیانت یهود را بازگو نموده و دستور حرکت به سوى آنها و جنگیدن با آنها را صادر فرمود . آنگاه مردم را حرکت داد تا در اطراف قلعه هاى یهود فرود آمده و آنجا را به محاصره خود درآوردند . 

ابن عبّاس روایت کرده است که : رسول خدا (صلى الله علیه وآله) آنقدر آنها را در محاصره نگهداشت تا مستأصل شدند و هرچه از آنها خواست به او دادند . پیامبر (صلى الله علیه وآله) با آنها مصالحه کرد مبنى بر اینکه خونشان محفوظ باشد ولى از سرزمین و املاکشان تبعید شوند و به بخش هایى از سرزمین شام بروند .(۶۷) 

من فرمان و دستور رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در اینباره و رفتن یهود به منطقه ( أذرعات ) در شام را بعید مى دانم زیرا آنجا در دست رومى هایى بود که مخالف وجود یهود در شام بودند .(۶۸) 

مهاجرت یهود به شام در زمان عمر و پس از اسلام آوردن کعب الأحبار و درخواست او آغاز شد .(۶۹) 

 

تلاش یهود خیبر براى ترور پیامبر (صلى الله علیه وآله)

یهودیان به تلاش هاى خود براى ترور پیامبر (صلى الله علیه وآله) ادامه مى دادند چنانچه آمده است : 

( در سال هفتم و پس از جنگ خیبر ، زینب دختر حارث همسر سلام بن مشکم گوسفند بریانى را به پیامبر هدیه کرد . او قبلا پرسیده بود که رسول خدا (صلى الله علیه وآله)کدام عضو گوسفند را بیشتر دوست دارد و چون گفته بودند ماهیچه دست گوسفند ، آن قسمت را به سمّ فراوانترى مسموم کرده بود و همه قسمتهاى دیگر را هم آغشته به سمّ کرده بود . هنگامى که غذا را جلوى پیامبر (صلى الله علیه وآله) نهاد آنحضرت ماهیچه دست را برداشته و تکّه اى از آنرا در دهان گذاشت امّا آنرا نبلعید . 

بشر پسر براء بن معرور نیز حضور داشت و او هم تکّه اى برداشت و جوید و بلعید . رسول خدا (صلى الله علیه وآله) لقمه را بیرون آورد و فرمود : این استخوان به من خبر مى دهد که مسموم است ) .(۷۰) سپس آن زن را فراخواند و او اعتراف کرد . . . 

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از آن سمّ چیزى نخورد . 

بیهقى از ابوهریره روایت کرده که : ( هنگامى که خیبر فتح شد به رسول خدا (صلى الله علیه وآله)گوسفندى مسموم هدیه گردید . 

رسول خدا فرمود : هر که از یهود در اینجا بوده همه را جمع کنید . . آنها را جمع کردند . 

پیامبر (صلى الله علیه وآله) به آنها فرمود : اگر درباره چیزى از شما سؤال کنم به من راست خواهید گفت ؟! 

گفتند : آرى اى ابوالقاسم . 

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود : پدر شما کیست ؟ 

گفتند : پدر ما فلانى است . 

فرمود : دروغ گفتید زیرا پدر شما فلان شخص است . 

گفتند : راست گفتى و ـ دروغ ما را ـ آشکار کردى . 

فرمود : اگر از شما چیزى بپرسم آیا به من راست خواهید گفت ؟ 

گفتند : آرى اى ابوالقاسم اگر دروغ بگوییم همانطور که درباره پدرمان متوجّه شدى ، آنرا هم خواهى فهمید . 

فرمود : چه کسى اهل دوزخ است ؟ 

گفتند : ما اندکى در آتش دوزخ خواهیم بود امّا شما پس از ما در آن جایگزین خواهید شد . 

فرمود : مطرود باشید در آن همیشه . 

سپس فرمود : آیا راستگو خواهید بود اگر از شما سؤال کنم ؟ 

گفتند: آرى . 

فرمود : آیا این گوسفند را مسموم کرده اید ؟ 

گفتند : آرى . 

فرمود : چه چیز شما را به این کار واداشت ؟ 

گفتند : خواستیم اگر دروغگو باشى از دستت راحت شویم و مطمئن بودیم اگر پیامبر باشى آسیبى به تو نمى رسد . 

بخارى لفظ حدیث شعیب را در صحیح خود از قتیبه و غیره روایت کرده است .(۷۱) 

از روایات صحیح بر مى آید که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) و اصحابش از غذاى مسموم نخورده اند و بشر بن براء هم کشته نشده است . 

جنایتکاران کوشیده اند تا با جعل حدیث ساختگى ثابت کنند که پیامبر (صلى الله علیه وآله) و ( بشر ) از آن غذاى مسموم خورده اند و ( بشر ) بلافاصله کشته شده ولى پیامبر (صلى الله علیه وآله)پس از چهار سال به رحمت حق پیوسته است ! 

شگفتا ، چگونه پیامبر (صلى الله علیه وآله) و ( بشر ) از آن غذا خورده اند در حالیکه غذا گفته من مسموم هستم ؟ ! 

از آن گذشته ، روایات صحیحى از ابو هریره و جابر انصارى و عبدالله بن مسعود به ما رسیده است که به صراحت از صحّت و سلامت کامل پیامبر (صلى الله علیه وآله) پس از جنگ خیبر و در سفر حدیبیّه و فتح مکّه و جنگ حنین و حجّ مکّه و سفر طولانى به تبوک در حوالى شام و نهایتاً حجه الوداع حکایت دارد . 

ابو عبدالله حافظ از ابوالعباس از محمد بن یعقوب از عباس بن محمّد از سعید بن سلیمان از عباد ( ابن العوام ) از سفیان ( ابن حسین ) از زهرى از سعید بن مسیب و ابو سلمه بن عبدالرحمن از ابوهریره روایت کرده است که : 

زنى یهودى گوسفندى مسموم به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) هدیه کرد و آنحضرت به اصحابش فرمود : دست نگهدارید که این غذا مسموم است . سپس به آن زن فرمود : چه چیز تو را به اینکار وادار کرد ؟ گفت : خواستم مطمئن شوم پیامبرى یا نه زیرا اگر پیامبر بودى خدا ترا آگاه مى کرد و اگر نبودى مردم را از دست تو راحت مى کردم . راوى گوید : رسول خدا او را به حال خود واگذاشت و متعرّض او نشد .(۷۲) 

همچنین امام ابوالطیّب سهل بن محمد بن سلیمان از ابو حامد احمد بن حسین همدانى از محمد بن رزام مروزى از خلف بن عبدالعزیز از ابو عبدالعزیز بن عثمان از جدّ من عثمان بن ابى جبله از عبدالملک بن ابى نفره از پدرش از جابر بن عبدالله روایت کرده است : 

زنى یهودى ، گوسفندى مسموم یا برّه آب پز شده اى مسموم به رسول خدا (صلى الله علیه وآله)هدیه کرد . هنگامیکه آنرا نزدیک پیامبر (صلى الله علیه وآله) بُرد و مردم دست به طرف آن دراز کردند ( تا بخورند ) ، پیامبر فرمود : دست نگهدارید زیرا عضوى از این گوسفند به من خبر مى دهد که مسموم است . آنگاه صاحب آن را خواست و فرمود : آیا این را مسموم کرده اى ؟ 

زن گفت : آرى . 

فرمود : چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنى ؟ 

گفت : دوست داشتم اگر دروغگو بودى مردم را از دست تو راحت کنم و اگر پیامبر بودى از آن خبر داده شوى . 

رسول خدا او را مجازات نکرد .(۷۳) 

این روایات ثابت مى کند که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از غذاى مسموم نخورده است . از سوى دیگر این حادثه در سال هفتم هجرت اتفاق افتاده در حالیکه پیامبر (صلى الله علیه وآله) در سال ۱۱ هجرى شهید شده است بنابراین قطعاً رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در اثر سمّ خیبر کشته نشده است . 

 

ابن مسعود : پیامبر غذاى مسموم خیبر را نخورد

روایات زیادى درباره مسمومیّت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) وجود دارد ، از جمله : 

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ، دست گوسفند را از سایر اعضاى آن بیشتر دوست داشت . در آن سمّ ریختند و به نظر مى رسد که یهودیان آنرا مسموم کردند .(۷۴) 

همچنین سخن ابوهریره که قبلا گذشت ( زنى یهودى ، گوسفندى مسموم به پیامبر (صلى الله علیه وآله) اهدا کرد امّا آن حضرت به اصحابش فرمود : دست نگهدارید زیرا این را مسموم کرده اند .) .(۷۵) 

درگذشت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در سال ۱۱ هجرى هیچ ربطى با سمّ خیبر در سال ۷ هجرى ندارد زیرا اوّلاً فاصله زمانى بین این دو واقعه بسیار طولانى است و ثانیاً رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از غذاى مسموم تناول نفرمود زیرا غذاى مسموم او را باخبر ساخت . 

این در حالى است که سردمداران رژیم تلاش کردند تا بار مسئولیّت شهادت رسول خدا را بر گردن غذاى خیبر بیندازند و حتّى از آنحضرت روایت دروغین نقل کردند که فرموده است : هنوز هم ( اثر ) غذاى خیبر هر ساله به من بر مى گردد .(۷۶) 

طبیعت سمّ ها چنان است که چند روزى بیش به قربانیان خود امان نمى دهد و آنان را از پاى در مى آورد . تجربه تاریخى نشان داده که سمّ بیشتر از این فرصت نمى دهد و دانش امروز نیز مؤیّد این مطلب است . 

از عبدالله بن مسعود نقل شده است که مى گفت : ما صداى تسبیح غذا را مى شنیدیم ـ یعنى در مقابل رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ـ و دست گوسفند مسموم با آنحضرت سخن مى گفت و به او خبر مى داد که داخل گوشت سمّ ریخته اند .(۷۷) 

در نتیجه پیامبر (صلى الله علیه وآله) که از مسمومیّت غذا توسطّ خداوند آگاه شده بود از آن نخورد و آنرا نجوید و این از نشانه هاى پیامبرى اوست . 

و خبر دادن خداوند سبحان نیز مستلزم نخوردن پیامبر (صلى الله علیه وآله) از غذاى مسموم است . 

از همه اینها در مى یابیم که روایت صحیح عبدالله بن مسعود حاکى از آن است که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از غذاى مسموم خیبر نخورده است . 

بخارى هم روایت صحیح دیگرى مبنى بر نخوردن رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از غذاى خیبر آورده است .(۷۸) 


[۶۳] ـ سیره ابن هشام ، ج ۱ ، ص ۱۹۴ ، چاپ مصر . 

[۶۴] ـ البیان و التبیین جاحظ ، ص ۲۳۱ . 

[۶۵] ـ السیره الحلبیه ، ج ۲ ، ص ۱۸۷ ، و ج ۳ ، ص ۱۲۳ . 

[۶۶] ـ دلائل النّبوه ، بیهقى ، ج ۳ ، ص ۳۵۴ و صحیح البخارى ، کتاب المغازى باب حدیث بنى نضیر و فتح البارى ، ج ۷ ، ص ۳۲۹ و روایت مسلم در کتاب الجهاد و السیر باب تبعید یهود از حجاز ، ص ۱۳۸۷ ـ ۱۳۸۸ ، حدیث ۶۲ . 

[۶۷] ـ دلائل النّوه بیهقى ، ج ۳ ، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۹ . بیروت و تاریخ الطّبرى ، ج ۲ ، ص ۲۳ و ۲۲۴ ، بیروت . 

[۶۸] ـ نگاه کنید به کتاب نظریات الخلیفتین به قلم مؤلف کتاب حاضر ، ج ۲ ، ص ۳۸۳ ـ۴۰۰ . 

[۶۹] ـ همانجا ، ج ۲ ، ص ۳۸۷ . 

[۷۰] ـ تاریخ الطبرى ، ج ۲ ، ص ۳۰۳ ، چاپ بیروت . 

[۷۱] ـ فتح البارى در ج ۷ ، ص ۴۹۷ به اختصار آورده است : ( هنگامى که خیبر فتح شد ، گوسفندى مسموم به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) اهدا گردید ) امّا بخارى به تفصیل همین مطلب را در کتاب ( ۵۸ ) باب جزیه ( ۷ ) تحت عنوان ( اگر مشرکان به مسلمانان خیانت ورزند آیا بخشوده مى شوند ؟ ) از ابوهریره نقل کرده که آنرا در فتح البارى ج ۶ ، ص ۲۷۲ مى توان دید . 

( بدر عینى ) مى نویسد : اینکه گفته ( گوسفندى به پیامبر (صلى الله علیه وآله) هدیه کرد ) مربوط به زنى یهودى است و آنرا ( مسلم ) در صحیح خود و ( نووى ) در شرح صحیح مسلم تصریح کرده اند . نام این زن یهودى که گوسفند را مسموم کرد زینب دختر حارث و خواهر مرحب یهودى است ; این مطلب را واقدى از زهرى روایت کرده است . او همچنین آورده است که : پیامبر (صلى الله علیه وآله) از آن زن پرسید چه چیز تو را به انجام این کار وا داشت ؟ 

زن یهودى گفت : چون تو پدر ، عمو ، شوهر و برادرم را به قتل رساندى ـ خواستم تا انتقام بگیرم ـ . از ابراهیم بن جعفر درباره این جمله سؤال کردم ، گفت : پدرش ( حارث ) است و عمویش ( بشّار ) که بسیار ترسو بود و برادرش ( زبیر ) و شوهرش ( سلام بن مشکم ) . 

[۷۲] ـ ابن کثیر هم در تاریخش این روایت را آورده است : ج ۴ ، ص ۲۰۹ . 

[۷۳] ـ الحاشیه ( ۲ ) و صالحى نیز آنرا در السیره الشّامیه ج ۵ ، ص ۲۰۸ آورده است . 

[۷۴] ـ ابو داود آنرا در ص ۳۷۸۱ ( فصل غذاها ـ باب خوردن گوشت ) از کتاب سنن خود آورده است . همچنین ترمذى آنرا در کتابش شمائل النّبى ص ۱۶۳ و أبن أبى شیبه آنرا در کتابش المصنّف ص ۱۳ رقم ۱۵۳۸۲ و خلیفه بن خیّاط آنرا در کتابش الطبقات ص ۹۶ و در تاریخش ص ۷۱ ، ۱۹۸ ، ۲۳۹ و ۲۷۱ و احمد حنبل آنرا در کتاب مسندش ج ۳ ، ص ۲ آورده اند . در کتاب المحبّر ص ۲۹۱ و ۴۲۹ هم این روایت آمده است . 

[۷۵] ـ تاریخ ابن کثیر ، ج ۴ ، ص ۲۰۹ . 

[۷۶] ـ کنز العمّال ، ج ۱۱ ، حدیث ۳۲۱۸۹ . 

[۷۷] ـ البدایه والنّهایه ، ابن کثیر ، ج ۶ ، ص ۳۱۷ ، ص ۳۲۲ . 

[۷۸] ـ صحیح بخارى ، ج ۴ ، ص ۶۶ ، چاپ دارالفکر ـ بیروت . 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

نظر دهيد