امام صادق (ع):هرکس برغیر شاقول حمران باشد زندیق است اگرچه محمدی یا فاطمی یا علوی باشد

امام صادق (ع):هرکس برغیر شاقول حمران باشد زندیق است اگرچه محمدی یا فاطمی یا علوی باشد

 امام صادق علیه السلام : هرکس بر غیر شاقول حمران باشد زندیق است اگرچه محمدی یا فاطمی یا علوی باشد

 

در مکتب برهان و دین، مذهب اهل تعطیل در مورد معرفت خداوند باطل است. و معناى تعطیل این است که بشر حتّى از بحث درباره وجود خداوند طفره رفته و یا اینکه وجود او را انکار کند، امّا پس از اقرار به وجود خداوند هر گونه تعمّق و تحقیق و جستجو درباره معرفت کنه ذات او داخل در مسأله تشبیه است.

homran

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمْزَهَ وَ مُحَمَّدٍ ابْنَیْ حُمْرَانَ قَالا اجْتَمَعْنَا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی جَمَاعَهٍ مِنْ أَجِلَّهِ مَوَالِیهِ وَ فِینَا حُمْرَانُ بْنُ أَعْیَنَ فَخُضْنَا فِی الْمُنَاظَرَهِ وَ حُمْرَانُ سَاکِتٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لَکَ لَا تَتَکَلَّمُ یَا حُمْرَانُ فَقَالَ یَا سَیِّدِی آلَیْتُ‏ عَلَى نَفْسِی أنی [أَنْ‏] لَا أَتَکَلَّمَ فِی مَجْلِسٍ تَکُونُ فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَکَ فِی الْکَلَامِ فَتَکَلَّمْ فَقَالَ حُمْرَانُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَهً وَ لا وَلَداً خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّیْنِ حَدِّ التَّعْطِیلِ وَ حَدِّ التَّشْبِیهِ وَ أَنَّ الْحَقَّ الْقَوْلُ بَیْنَ الْقَوْلَیْنِ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ‏ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ لَا یَسَعُ النَّاسَ جَهْلُهُ وَ أَنَّ حَسَناً بَعْدَهُ وَ أَنَّ الْحُسَیْنَ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنْتَ یَا سَیِّدِی مِنْ بَعْدِهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع التُّرُّ تُرُّ حُمْرَانَ ثُمَّ قَالَ یَا حُمْرَانُ مُدَّ الْمِطْمَرَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الْعَالِمِ قُلْتُ یَا سَیِّدِی وَ مَا الْمِطْمَرُ فَقَالَ أَنْتُمْ تُسَمُّونَهُ خَیْطَ الْبَنَّاءِ فَمَنْ خَالَفَکَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ فَهُوَ زِنْدِیقٌ فَقَالَ حُمْرَانُ وَ إِنْ کَانَ عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ إِنْ کَانَ مُحَمَّدِیّاً عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً.[۱]

حمزه و محمّد دو فرزند حمران گفته ‏اند: با گروهى از بزرگان اصحاب امام صادق علیه السّلام در محضر مقدّسش بودیم و حمران بن أعیَن هم در میان ما بود، ما سخت سرگرم مناظره و بحث بودیم و حمران ساکت بود و هیچ نمى‏ گفت، امام صادق علیه السّلام به او فرمود: حُمران چه شده است که سخنى نمى‏ گویى؟ عرض کرد:

سرورم، من با خود عهد کرده‏ام در انجمنى که شما حضور داشته باشید سخن‏ نگویم (تا استفاده بیشترى برم). امام صادق علیه السّلام فرمود: من بتو اجازه مى‏دهم که بگوئى، شروع کن (بگو)! آنگاه حُمران گفت: گواهى مى‏دهم که نیست معبود بر حقّى جز خدا، او یگانه است و شریکى ندارد، نه همسرى گرفته و نه فرزندى دارد، و از دو حدّ خارج است: یکى؛ نبودن، و دیگرى شبیه بودن به موجودى، و در افعال بندگان سخن حقّ بین این دو گفته است (جبر و تفویض) نه جبر است و نه تفویض (یعنى اختیار است)، و گواهى مى‏دهم که محمّد صلى اللَّه علیه و آله بنده و پیامبر اوست، که فرستاده است وى را همراه با هدایت (که قرآن، محض هدایت است) و به دین درست (که اسلام آئین حقّ است) تا آشکار سازد و غالب گرداند آئین خویش را بر همه دینها، و احکام آنها را (پاره‏اى را از جهت اصل و پاره‏اى را از جهت کیفیّت) منسوخ سازد، هر چند مشرکان مایل نباشند، و گواهى مى‏دهم که بهشت حقّ است و آتش جهنّم حقّ، و بر انگیخته شدن پس از مرگ حقّ است، گواهى مى‏دهم که یقینا علىّ علیه السّلام حجّت خداست بر مخلوقش، مردم نمى‏توانند آن را نادیده بگیرند و پس از او حسن علیه السّلام، و بعد از او حسین علیه السّلام سپس علىّ بن الحسین بعد محمّد بن علىّ، و بعد تو، اى سرور من پس از ایشان، وقتى سخنش به اینجا رسید حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مقیاس حقّ مقیاس حمران است، آنگاه‏ فرمود: اى حمران «مطمرى» بین خودت و جهان کشیدى. گفتم: آقاى من «مطمر» چیست؟ فرمود: شما آن را (شاقول یا) ریسمان بنّایى مى‏ نامید، پس هر کس که تو را در این امر مخالفت نماید،زندیق است. حمران گفت: و اگر چه نژاد او به حضرت علىّ علیه السّلام و فاطمه سلام اللَّه علیها رسد؟ امام علیه السّلام فرمود: و حتّى اگر تبارش محمّدى و علویّ و فاطمیّ باشد.

توضیح عقاید حمران بن اعین

فلسفه و عرفان به این مسأله مهم توجّه نداشته، پس از بحث اثبات وجود خداوند، در مورد شناخت حقیقت ذات او بحث مى‏ کند، و در نهایت کنه وجود او را عین وجود و هستى مطلق و بى‏ منتها مى‏ داند که به صورت اشیاى گوناگون ظهور کرده است. این عقیده مستلزم تشبیه ذات خداوند به ممکنات از حیث ذات و سنخ وجود[۲] مى‏ باشد، بلکه موجب انکار وجود خالق متعال و خالقیت اوست.

اساس معرفت مکتب عقل و برهان و دین، بر تنزیه مطلق خداوند متعال از وجود و صفات مخلوقات استوار است، امّا مکتب معرفت بشرى نه از تشبیه ذات خداوند ابایى دارد، و نه تنزیه ذات خداوند متعال را لازم مى‏داند، بلکه ترک تفکّر در شناخت ذات خداوند متعال را مصداق تعطیل مى‏شمارد، و ذات قدّوس خداوند جلّ وعلا را عین اشیا مى‏انگارد.

در کتاب “علیّ بن موسى الرضا علیه‏السلام والفلسفه الإلهیه” چنین آمده است:

یجب التحرز عن التنزیه الصرف، کما یجب التنزه عن التشبیه المحض، للزوم الاتقاء عن حدی التعطیل والتشبیه.[۳]

خداوند را نباید تنزیه صرف کرد، کما اینکه از تشبیه محض نیز باید پرهیز کرد؛ زیرا از دو طرف تعطیل و تشبیه باید کناره گرفت.

گر چه ما بیان داشتیم که اساس معرفت صحیح خداوند متعال بر تنزیه صرف وجود او سبحانه و تعالی است، و هر گونه بحث و فحص در مورد شناخت حقیقت ذات خداوند متعال داخل در مراتب تشبیه بوده، و گمراهى و مورد منع مى‏باشد. أمّا اگر کسى به مبانى اهل فلسفه و عرفان در مورد معناى علّت و معلول و خدا و خلق آگاهى داشته باشد، به خوبى مى‏داند که بر اساس مبانى ایشان باید بین دو معناى تعطیل و تشبیه ـ که کاملا نقیض هم مى ‏باشند ـ جمع کند، و نه تنها هیچ راهى براى گریز از تنزیه و تشبیه مطلق ندارد، بلکه باید در این مورد صریحا قائل به اجتماع نقیضین شود.

“ابن عربى” گوید:

اعلم أن التنزیه عند أهل الحقایق فی الجناب الإلهی عین التحدید والتقیید، والمنزه إما جاهل وإما صاحب سوء أدب.[۴]

بدان که تنزیه در نظر کسانى که در مورد خداوند به حقایق دست یافته‏ اند، عین محدود کردن و در بند کشیدن ذات خداوند است، و کسى که خداوند را منزّه از وجود همه چیز مى‏ داند یا نادان است و یا بى‏ ادب!

رساله “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم” به نقل از “ابن عربى” مى‏ نویسد:

إن الحقّ المنزّه هو الخلق المشبّه.[۵]

همانا خداوندِ منزّه، خودِ همان خلق تشبیه شده است

و نیز “ابن عربى” مى‏ گوید:

فإن قلت بالتشبیه کنت محدداوإن قلت بالتنزیه کنت مقیدا

وإن قلت بالأمرین کنت مسدداوکنت إماما فی المعارف سیدا[۶]

اگر خداوند را شبیه خلق دانى او را محدود کرده ‏اى؛ و اگر او را منزّه از وجود همه مخلوقات بدانى، پس او را مقیّد و در بند دانسته‏ اى؛ و اگر او را هم شبیه همه چیز دانى و هم منزّه از وجود همه چیز، در معارف امام و پیشوا خواهى بود!

و مى‏گوید:

ونزهه وشبه هوقم فی مقعد صدق[۷]

خداوند را هم منزّه از همه چیز بدان و هم شبیه و مانند همه چیز، تا به معرفت راستین دست یافته باشى!

در رساله “انه الحق” درباره خداوند آمده است:

مغایر و مباین چیزى نیست، و چیزى مباین او نیست.[۸] انیّت محضه‏ اى را که… شیخ در فصل چهارم مقاله هشتم الهیات شفاء (جلد ۲ / صفحه۲۲۶ / ط ۱ رحلى) اثبات کرده است، تنزیهى است که عین تشبیه است، نه تنزیه از تنزیه و تشبیه.[۹]

تنزیه یعنى اینکه: خداوند را همانند ماسواى او ندانیم، و تشبیه یعنى اینکه: او را مانند غیر او بدانیم؛ این دو معنا صریحا دو معناى نقیض هم مى‏باشند، و این بسیار عجیب است که مدّعیان شناخت کنه ذات الهى به این صراحت به اجتماع نقیضین قائل شده و آن را محال نمى‏دانند، چنانکه ارتفاع نقیضین را هم محال ندانسته و قائل به تنزیه از تنزیه و تشبیه شده‏اند. حضرت رضا علیه ‏السلام در پاسخ سلیمان مروزى ـ که بین: “عین خدا بودن یک شى‏ء” و “غیر او بودن آن” تناقضى نمى‏بیند ـ مى‏فرمایند:

یا جاهل، إذا قلت: “لیست هو”، فقد جعلتها غیره؛ وإذا قلت: “لیست هی غیره”، فقد جعلتها هو.[۱۰]

نادان، هنگامى که بگویى آن عین وجود خدا نیست، پس آن را غیر او قرار داده‏اى؛ و وقتى بگویى غیر او نیست، پس آن را خود او قرار داده‏اى.

و امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند:

لم یکن بین الإثبات والنفی منزله.[۱۱]

بین نفى و اثبات چیز سومى وجود ندارد.

گذشته از اینکه بدترین معناى تشبیه، همان ادّعاى مسلک فلسفه و عرفان است که اشیا و مخلوقات را مراتب وجود و یا جلوه‏ هاى مختلف ذات خداوند مى‏شمارد و خدا و خلق را عین هم مى‏داند. رساله “انه الحق” مى‏نویسد:

إن سریان الهویه الإلهیه فی الموجودات کلها أوجب سریان جمیع الصفات الإلهیه فیها من الحیوه والعلم والقدره والسمع والبصر وغیرها، کلیها وجزئیها.[۱۲]

جارى شدن ذات خداوند در همه چیز، موجب شده است که تمامى صفات الهى یعنى حیات و علم و قدرت و سمع و بصر و غیر آن، همه و همه درموجودات جریان یافته باشد.

و مى‏نویسد:

واجب الوجود اگر حدود و خواصّى داشته باشد، بر ضدّ بعضى از ممکنات یا بر ضدّ تمام ممکنات، البتّه آن‏هایى که صفات و خواصّ ضدّى دارند، به زودى معدوم و برطرف شده از بین مى‏ روند؛ بلکه باید گفت: هر یک از ممکنات حدّى است از خواصّ نامحدود او، و مرتبه ‏اى است از تجلیات او… گرچه گفتن و شنیدن این سخن دشوار است، ولى حقیقت است که شیطان هم مظهر اسم یامضلّ است، و به هر حال در هر مخلوقى یک نشانه و صفتى که نمونه ضعیف بسیار ضعیفى از اسامى و صفات حقّ است، موجود است… بسیط الحقیقه کل الأشیاء، معنایش همین است… تمام صفات که در ممکنات هست به طور اعلى و اتم در او هست.[۱۳]

yamozel

در رساله “لقاء اللّه‏” در مورد تشابه خالق و خلق آمده است:

صفات الممکن نوعان؛ نوع منه لازم جهه وجوده، وهذا لا یخالف صفات الواجب، بل یشبه ها.[۱۴]

صفات مخلوقات دو نوع است؛ یک قسم از آن لازمه جهت وجود آن است که این قسم مخالف با صفات خداوند نیست، بلکه شبیه صفات خداوند است.

در حالى که حضرت رضا علیه‏ السلام فرمودند:

کل ما فی الخلق لا یوجد فی خالقه، وکل ما یمکن فیه یمتنع فی صانعه.[۱۵]

هر چه در خلق باشد در خالقش پیدا نمى‏شود، و هر چه در مخلوق ممکن باشد درباره آفریننده‏ اش ممتنع است.

و امام صادق علیه‏ السلام مى‏فرمایند:

من شبه اللّه‏ بخلقه فهو مشرک، إن اللّه‏ تبارک وتعالى لا یشبه شیئا، ولا یشبهه شیء، وکل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه.[۱۶]

هر کس خداوند را شبیه خلقش بداند مشرک است، خداوند سبحانه و تعالی به هیچ چیز شبیه نیست، و هیچ چیز همانند او نیست، و هر چه در نظر آید خداوند بر خلاف آن است.

 


[۱] – معانی الأخبار، النص، ص: ۲۱۳

 [۲] . گاهى وحدت وجودیان مى‏گویند: ما با کسانى که قائل به اتّحاد و حلول ذات خداوند در مخلوقات مى‏باشند، و نیز با کسانى که خدا و خلق را شبیه هم مى‏دانند تفاوت داریم، زیرا اعتقاد به حلول و اتّحاد و شباهت خالق و خلق تنها در صورتى ممکن است که ما دو موجود قبول داشته باشیم. در حالى که ما یک موجود بیشتر قبول نداریم!!

با توجّه به آنچه بیان داشتیم روشن است که: این سخن ایشان نه تنها گویاى اعتقاد آنان به شباهت ذات خداوند با سنخ وجود خلقى ـ چه موجود باشد و چه موجود نباشد ـ است، بلکه مساوى با انکار وجود خداوند مى‏باشد. و گویا وحدت وجودیان این عقیده را از اعتقاد به حلول و اتّحاد بهتر و معقول‏تر پنداشته‏ اند که به این صراحت از آن گریخته، و به این پناه آورده‏ اند!! در مناظره رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله با بت‏ پرستان آمده است : فقال رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله: أخطأتم الطریق وضللتم، أما أنتم … فقد وصفتم ربکم بصفه المخلوقات، أو یحل ربکم فی شیء حتى یحیط به ذاک الشیء، فأی فرق بینه إذا وبین سائر ما یحل فیه من لونه وطعمه ورائحته ولینه وخشونته وثقله وخفته، ولم صار هذا المحلول فیه محدثاً قدیماً دون أن یکون ذلک محدثاًوهذا قدیماً، وکیف یحتاج إلى المحال من لم یزل قبل المحال وهو عز و جل کان لم یزل، وإذا وصفتموه بصفه المحدثات فی الحلول فقد لزمکم أن تصفوه بالزوال، وما وصفتموه بالزوال والحدوث فصفوه بالفناء، لأن ذلک أجمع من صفات الحال والمحلول فیه، وجمیع ذلک متغیر الذات، فإن کان لم یتغیر ذات الباری تعالى بحلوله فی شیء جاز أن لا یتغیر بأن یتحرک ویسکن ویسود ویبیض ویحمر ویصفر وتحله الصفات التی تتعاقب على الموصوف بها حتى یکون فیه جمیع صفات المحدثین ویکون محدثا، تعالى اللّه‏ عن ذلک علوا کبیرا. ثم قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: فإذا بطل ما ظننتموه من أن اللّه‏ یحل فی شیء فقد فسد ما بنیتم علیه قولکم. قال: فسکت القوم وقالوا: سننظر فی أمورنا. احتجاج، ۱ / ۲۲٫

 [۳] . جوادى آملى، عبداللّه‏: علیّ بن موسى الرضا علیه ‏السلام والفلسفه الإلهیه، ۲۵٫

 [۴] . حسن زاده آملى، حسن: انه الحق، ۴۲٫

 [۵] . حسن زاده، حسن: وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ۷۶٫

 [۶] . شرح قیصرى، ۱۴۳٫

 [۷] . حسن‏زاده آملى، حسن: انه الحق، ۴۲٫

 [۸] . حسن زاده آملى، حسن: انه الحق، ۴۵٫

 [۹] . حسن زاده آملى، حسن: انه الحق، ۴۶٫

 [۱۰] . التوحید، ۴۵۳؛ عیون اخبار الرضا علیه ‏السلام، ۱ / ۱۹۰؛ بحار الانوار ۱۰ / ۳۳۷٫

 [۱۱] . التوحید، ۲۴۶؛ بحار الانوار، ۱۰ /۱۹۷٫

 [۱۲] . حسن زاده آملى، حسن: انه الحق، ۶۱٫

 [۱۳] . حسن زاده آملى، حسن: انه الحق، ۶۹٫

 [۱۴] . ملکى تبریزى، میرزا جواد: لقاء اللّه‏، ۱۹۲٫

 [۱۵] . عیون الاخبار، ۱ / ۱۵۳؛ بحار الأنوار، ۴ / ۲۳۰، از التوحید و عیون الأخبار.

 [۱۶] . التوحید، ۸۰؛ بحار الأنوار، ۳ / ۲۹۹، از التوحید صدوق رحمه اللّه‏.

 [۱۷] – معانی الأخبار، النص، ص: ۲۱۳

 

 

نظر دهيد