اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

ابوبکر(فضائل ابوبکر نسبت به امام علی علیه السلام!!!!!!)

سختی عمل ابوبکر بیشتر از سختی عمل امیرمؤمنان علیه السلام:
الثانی: أن علیاً ما تحمل المحنه إلا فی تلک اللیله، أما بعدها لما عرفوا أن محمداً غاب ترکوه، ولم یتعرضوا له. أما أبو بکر، فإنه بسبب کونه مع محمد علیه الصلاه والسلام ثلاثه أیام فی الغار کان فی أشد أسباب المحنه، فکان بلاؤه أشد.
على (علیه السلام) فقط در آن شب سختى را تحمل کرد؛ اما بعد از آن که قریشیان فهمیدند که پیامبر غائب شده است، على را رها کردند و مزاحم او نشدند؛ اما ابوبکر به خاطر این که سه روز با رسول خدا (ص) در غار بود، در محنت سخت‌ترى به سر مى‌برد؛ پس مصیب او شدید‌تر بوده است.
پاسخ:
محنت و سختى ابوبکر همان چند لحظه‌اى بود که کفار قریش بعد از تعقیب جاى پاى رسول خدا (ص) به در غار رسیدند؛ اما وقتى آن‌ها بعد از دیدن تار عنکبوت مطمئن شدند که رسول خدا (ص) آن‌جا نیست، دیگر محنت و سختى براى ابوبکر معنى نداشت؛ مگر این که به خداوند و وعده امانى که داده شده بود، اطمینان نکرده باشد.
اما امیرمؤمنان علیه السلام از سر شب تا به صبح در بستر رسول خدا (ص) خوابید؛ در حالى که هر لحظه ممکن بود قریشیان با شمشیر حمله ور شده و او را قطعه قطعه کنند.
اگر ابوبکر به سخنان رسول خدا و وعده خداوند اطمینان داشت، هرگز نباید دچار محنت، مصیبت و حزن مى‌شد؛ چرا که پیامبر خدا (ص) در کنار او بود و همواره تلاش مى‌کرد که او را دلدارى داده و از محنت و حزن او بکاهد؛ اما امیرمؤمنان علیه السلام وجود نازنین پیامبر خدا (ص) را در کنار خود نداشت؛ اما به وعده‌اى که آن حضرت به او داده بود، اطمینان کامل داشت و با قلب آرام و مطمئن تا صبح خوابید بدون این که دچار حزن و اندوه شود.
خشم کفار بر ابوبکر بیشتر از خشم آن‌ها بر علی علیه السلام بود:
الثالث: أن أبا بکر رضی الله عنه کان مشهوراً فیما بین الناس بأنه یرغب الناس فی دین محمد علیه الصلاه والسلام ویدعوهم إلیه، وشاهدوا منه أنه دعا جمعاً من أکابر الصحابه رضی الله عنهم إلى ذلک الدین، وأنهم إنما قبلوا ذلک الدین بسبب دعوته، وکان یخاصم الکفار بقدر الإمکان، وکان یذب عن الرسول e بالنفس والمال.
ابوبکر در میان مردم مشهور بود که به دین محمد (ص) گرایش پیدا کرده و مردم را به سوى آن دعوت مى‌کند و نیز مردم مى‌دیدند که او جمعى از بزرگان صحابه را به این دین دعوت کرد و آن‌ها دین اسلام را به خاطر دعوت ابوبکر پذیرفتند. ابوبکر به اندازه امکان با کفار دشمنى و از رسول خدا با جان و مالش دفاع کرد.
وأما علی بن أبی طالب رضی الله عنه، فإنه کان فی ذلک الوقت صغیر السن، وما ظهر منه دعوه لا بالدلیل والحجه، ولا جهاد بالسیف والسنان، لأن محاربته مع الکفار إنما ظهرت بعد انتقالهم إلى المدینه بمده مدیده، فحال الهجره ما ظهر منه شیء من هذه الأحوال، وإذا کان کذلک کان غضب الکفار على أبی بکر لا محاله أشد من غضبهم على علی، ولهذا السبب، فإنهم لما عرفوا أن المضطجع على ذلک الفراش هو علی لم یتعرضوا له ألبته، ولم یقصدوه بضرب ولا ألم، فعلمنا أن خوف أبی بکر على نفسه فی خدمه محمد (ص) أشد من خوف علی کرم الله وجهه فکانت تلک الدرجه أفضل وأکمل.
اما على بن أبى طالب (علیهما السلام) در این زمان خردسال بود و در آن زمان دعوتى از به اسلام با دلیل و یا برهان سر نزد، همچنین جهاد با شمشیر و نیزه؛ زیرا جنگ‌هاى او با کفار مدت‌ها بعد و پس از انتقال به مدینه صورت گرفت؛ اما در زمان هجرت این چیزها از على (علیه السلام) سرنزده بود.
وقتى چنین است، بدیهى است که خشم کفار بر ابوبکر بیشتر از خشم آن‌ها بر على (علیه السلام) باشد. به همین دلیل وقتى فهمیدند که على (علیه السلام) در بستر خوابیده است، آزارى به او نرساندند، کتکى نزدند و اذیتى نکردند.
بنابراین مى‌فهمیم که ترس ابوبکر بر جانش که در خدمت پیامبر بود، شدید‌تر از ترس على (علیه السلام) بود؛ پس این درجه برتر و کامل‌تر است.
پاسخ:
اولاً: این که ایمان آوردن بزرگان صحابه به خاطر دعوت ابوبکر بوده باشد، توهین بزرگى به آن‌ها است؛ زیرا ثابت مى‌کند که آن‌ها به حقانیت اسلام ایمان نیاوردند؛ بلکه به خاطر این که ابوبکر از آن‌ها خواسته است که اسلام را بپذیرند، مسلمان شده‌اند.
و نیز ثابت مى‌کند که سخنان رسول خدا در آن‌ها تأثیر نگذاشته؛ اما دعوت ابوبکر سبب شده است که آن‌ها به اسلام ایمان بیاورند. و این توهین بزرگى به آن‌ها است.
البته شاید به همین خاطر باشد که آن‌ها بعد از رحلت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله سفارش‌هاى آن حضرت را فراموش و بر مبناى درخواست ابوبکر در سقیفه جمع شدند و همان کسى را که به خاطر او اسلام آورده بودند، به عنوان خلیفه انتخاب کردند.
چگونه است که آن‌ها سخنان خاتم پیامبران را قبول نمى‌کنند و وعده بهشت و رضوان الهى در ایمان آوردن آن‌ها تأثیر گذار نیست؛ اما دعوت ابوبکر را مى‌پذیرند و اسلام مى‌آورند؟!!!
ابوبکر وعده چه چیزى را به آن‌ها داده بود که تردید نکردند و ایمان آوردند؟
ثانیاً: بنى‌هاشم، دشمنان اصلى قریشیان به حساب مى‌آمدند و اگر دفاع بنى‌هاشم و به ویژه رئیس آن‌ها؛ یعنى جناب ابوطالب علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، در همان اوائل دعوت، قبائل قریش کار را یکسره مى‌کردند.
به همین خاطر قریشیان کینه آن‌ها بیش از دیگر مسلمانان به دل داشتند. به همین دلیل بود که تصمیم گرفتند عهدنامه‌اى بنویسند و بنى هاشم را از مکه اخراج و با آن‌ها هیچ نوع معامله‌اى انجام ندهند. بنى هاشم سه سال در شعب ابوطالب زندانى شدند؛ در حالى که بقیه مسلمانان و از جمله ابوبکر در مکه آزادانه زندگى مى‌کردند و با مشرکان قریش آزادانه معامله مى‌کردند.
اگر قریشیان از دست ابوبکر عصبانى بودند، باید او را نیز به همراه بنى‌هاشم از مکه اخراج مى‌کردند و عهدنامه را در باره او نیز اجرا مى‌کردند.
در تاریخ روایتى نقل نشده است که در این سه سال ابوبکر کمکى به بنى هاشم و رسول خدا صلى الله علیه وآله کرده باشد، نه جانش را به خطر انداخت و نه از مالش براى رفع مشکلات رسول خدا صلى الله علیه وآله استفاده کرد.
در حالى که طبق نقل بزرگان اهل سنت، امیرمؤمنان علیه السلام در آن سه سال در کنار رسول خدا صلى الله علیه وآله بود و به خاطر حفظ جان آن حضرت هرشب در بستر او مى‌خوابید.
بیهقى در دلائل النبوه، شمس الدین ذهبى در تاریخ الاسلام و ابن کثیر سلفى در البدایه والنهایه مى‌نویسند:
ثم إن المشرکین اشتدوا على المسلمین کأشد ما کانوا حتى بلغ المسلمین الجهد واشتد علیهم البلاء واجتمعت قریش فی مکرها أن یقتلوا رسول الله علانیه فلما رأى أبو طالب عمل القوم جمع بنی عبد المطلب وأمرهم أن یدخلوا رسول الله شعبهم ویمنعوه ممن أراد قتله…
واجتمعوا على ذلک اجتمع المشرکون من قریش فأجمعوا أمرهم أن لا یجالسوهم ولا یبایعوهم ولا یدخلوا بیوتهم حتى یسلموا رسول الله للقتل وکتبوا فی مکرهم صحیفه وعهودا ومواثیق لا یقبلوا من بنی هاشم أبدا صلحا ولا تأخذهم به رأفه حتى یسلموه للقتل فلبث بنو هاشم فی شعبهم بعنی ثلاث سنین واشتد علیهم البلاء والجهد وقطعوا عنهم الأسواق…
وکان أبو طالب إذا أخذ الناس مضاجعهم أمر رسول الله فاضطجع على فراشه حتى یرى ذلک من أراد مکرا به واغتیاله فإذا نوم الناس أمر أحد بنیه أو إخوته أو بنی عمه فاضطجع على فراش رسول الله (ص) وأمر رسول الله أن یأتی بعض فرشهم فینام علیه.

سپس کفار بر مسلمانان سخت گرفتند و آنقدر بر آن شدت بخشیدند تا مسلمین به سختى افتادند و زندگى بر آنها سخت شد و قریش هم پیمان شدند که رسول خدا را به طور علنى به قتل برسانند پس زمانى که ابوطالب تصمیم آنها را دید بنى هاشم را جمع کرد و آنها را امر کرد که رسول خدا را به شعبشان ببرند و از او در برابر کسانى که تصمیم به قتل او دارند محافظت کنند…. قریش تصمیم گرفتند که با بنى هاشم در یک مجلس ننشینند، با آن‌ها معامله نکنند، وارد خانه‌هاى آن‌ها نشوند تا این که خود آن‌ها رسول خدا را براى کشتن تسلیم قریش نمایند. با حیله و نیرنگ عهد‌نامه‌اى نوشتند و در آن این نکته را گنجاندند که هیچگاه صلح با بنى‌هاشم را نپذیرند، بر آن‌ها رأفت نداشته باشند؛ تا این که رسول خدا براى کشتن تسلیم نمایند. بنى‌هاشم سه سال در شعب ماندند، بلاها بر آن‌ها شدید شد، بازارها بر روى آنان بسته شد…
هنگامى که مردم به بسترشان مى‌رفتند، رسول خدا را در رختخواب خودش مى‌خواباند؛ تا کسانى که قصد ترور او را دارند این قضیه را ببینند؛ اما زمانى که مردم مى‌خوابیدند، یکى از فرزندان یا برادرانش را امر مى‌کرد تا در بستر رسول خدا بخوابد و رسول خدا را به بستر او مى‌برد تا آنجا بخوابد…
البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (۴۵۸هـ)، دلائل النبوه، ج۲، ص۳۱۱؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۱ ص ۲۲۱، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۸۴، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
ابن أبى الحدید معتزلى مى‌نویسد:
وکان أبو طالب کثیرا ما یخاف على رسول الله صلى الله علیه وآله البیات إذا عرف مضجعه، یقیمه لیلا من منامه، ویضجع ابنه علیا مکانه، فقال له على لیله: یا أبت، إنی مقتول، فقال له:
اصبرن یا بنى فالصبر أحجى *** کل حی مصیره لشعوب
قدر الله والبلاء شدید *** لفداء الحبیب وابن الحبیب
لفداء الأغر ذی الحسب الثاقب *** والباع والکریم النجیب
إن تصبک المنون فالنبل تبرى *** فمصیب منها، وغیر مصیب
کل حی وإن تملى بعمر *** آخذ من مذاقها بنصیب.

ابوطالب، بسیار مى‌ترسید که دشمنان رسول خدا صلى الله علیه وآله با شناسائى خوابگاه آن حضرت شبانه هجوم آورند، به همین خاطر فرزندش على را به جاى او در بستر مى‌خواباند، على (ع) شبى فرمود: پدر جان ! من کشته مى‌شوم، ابوطالب فرمود:
فرزندم! در این بلا صبر کن، صبر کردن عاقلى است؛ زیرا سرانجام هر زنده‌اى مرگ است.
خداوند بلاى شدید براى جانفشانى در راه حبیب پسر حبیب مقدر کرده است
جانفشانى در راه کسى که عزیز، داراى حسب روشن و شرف و کرم و ساحت وسیع باشد.
اگر مرگ به سراغت بیاید، علاجى براى آن نیست، هنگامى که تیر را مى‏تراشند، به برخى اصابت مى‌کند و به برخى نمى‌کند.
هر زنده‏اى اگر چه مهلتى دهند تا مدتى زنده باشد؛ اما سرانجام از مرگ بى‌نصیب نمى‌ماند.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص۳۶، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

نظر دهيد