اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

ابوبکر(استدلال به حدیث{ماظنّک باثنین الله ثالثهما} و ایا این حدیث از حدیث کسا معتبر تر است!!!!!!!)

 

گفتار چهارم: استدلال به روایت « ما ظنّک باثنین الله ثالثهما»:


فخررازى در ادامه مى‌نویسد:
والوجه الخامس: من التمسک بهذه الآیه ما جاء فی الأخبار أن أبا بکر رضی الله عنه لما حزن قال علیه الصلاه والسلام ما ظنک باثنین الله ثالثهما ؟ ولا شک أن هذا منصب علی، ودرجه رفیعه.
دلیل پنجم برای تمسک به این آیه ، چیزهای است که در روایات آمده که ابوبکر زمانی که غمگین شد، رسول خدا به او فرمود: چه خیال می‌کنی در باره دو نفری که نفر سوم آن‌ها خداوند است. تردید نیست که این مقام بلند و درجه رفیعی است.


نقد و بررسی:
اصل روایت:
حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا هَمَّامٌ عن ثَابِتٍ عن أَنَسٍ عن أبی بَکْرٍ رضی الله عنه قال قلت لِلنَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم وأنا فی الْغَارِ لو أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ تَحْتَ قَدَمَیْهِ لَأَبْصَرَنَا فقال ما ظَنُّکَ یا أَبَا بَکْرٍ بِاثْنَیْنِ الله ثَالِثُهُمَا.
از ابوبکر نقل شده است که من به رسول خدا در آن زمان که در غار بودم گفتم: اگر یکی از آن‌ها زیر پاهایش را نگاه کند ،‌ ما را خواهد دید، آن حضرت فرمود: چه خیال می‌کنی در باره دو نفری که نفر سوم آن‌ها خدا است .
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۳۷، ح۳۴۵۳، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِینَ وَفَضْلِهِمْ منهم أبو بَکْرٍ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
بررسی سند روایت:
در سند این روایت أنس بن مالک وجود دارد که او از دشمنان اهل بیت علیهم السلام محسوب مى‌شود و در موارد بسیارى عداوت و دشمنى خود را با امیر مؤمنان علیه السلام آشکار کرده است؛ از جمله در قضیه یادآورى حدیث غدیر که امیرمؤمنان علیه السلام از صحابه‌اى که در آن جا حضور داشتند درخواست کرد آن چه را که از زبان رسول خدا شنیده‌اند شهادت دهند، عده‌اى از یاران وفادار رسول خدا برخواستند و شهادت دادند؛ اما أنس بن مالک بهانه آورد که من پیر شده‌ام و دچار فراموشى شده‌ام. امیر مؤمنان علیه السلام او را نفرین کرد و به مرض برص مبتلا شد.
کتمان شهادت؛ آن‌هم در مسأله‌اى که سعادت و یا شقاوت مردم بستگى مستقیمى به آن دارد، گناهى بس بزرگ و غیر قابل بخشش است. خداوند کریم در ۱۴۰ سوره بقره مى‌فرماید:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَهً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ.
و چه کسى ستمکارتر است از آن کس که گواهى و شهادت الهى را که نزد اوست، کتمان مى‏کند؟!
کسى که در امورد دینى کتمان شهادت مى‌کند، در حقیقت سه گناه بزرگ با هم انجام داده است: ۱٫ دین الهى و دستورات خداوند را ضایع کرده؛ ۲٫ پیروان آن دین و کسانى را که از سخن او متابعت مى‌کند گمراه کرده؛ ۳٫ خود را مستحق عذاب ابدى الهى کرده است‏. به همین خاطر است که خداوند در این آیه، کتمان کننده شهادت را ظالم‌ترین فرد معرفى مى‌کند؛ بنابراین آیا مى‌توان به روایت چنین شخصى اعتماد کرد ؟
و در آیه ۲۲۸ همین سوره مى‌فرماید:
وَلا تَکْتُمُوا الشَّهادَهَ وَمَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیم‏.
و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است. و خداوند، به آنچه انجام مى‏دهید، داناست‏.
از آن جائى که کتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن به وسیله قلب و روح انجام مى‌شود، خداوند آن را یک گناه قلبى معرفى کرده است و أنس بن مالک نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام، دچار مرض قلبى «حسادت» شده بود که در موارد دیگرى نیز آن را اظهار کرده بود.
بلاذرى در انساب الأشراف داستان کتمان شهادت انس بن مالک را این گونه بیان مى‌کند:
عن أبی وائل شقیق بن سلمه؛ قال قال علیّ على المنبر: نشدت الله رجلاً سمع رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یوم غدیر خمّ: ” اللهّم وال من والاه وعاد من عاداه “. إلا قام فشهد، وتحت المنبر أنس بن مالک والبراء بن عازب، وجریر بن عبد الله، فأعادها فلم یجبه أحد فقال: اللهم من کتم هذه الشهاده وهو یعرفها فلا تخرجه من الدنیا حتى تجعل به آیه یعرف بها.
قال: فبرص أنس، وعمی البراء، ورجع جریر أعرابیاً بعد هجرته؛ فأتى لاسراه فمات فی بیت أمّه بالسراه.
از أبى‌وائل نقل شده است که على بن أبى‌طالب (علیه السلام) بر بالاى منبر مى‌فرمود: به خداوند سوگند مى‌دهم مردى را که از رسول خدا در روز غدیر خم شنیده است «خدایا دوست بدار هر که او (علی) را دوست دارد و دشمن باش با هر کسى که با او دشمن است» که بلند شده و شهادت دهد. در این مجلس انس بن مالک، براء بن عازب و جریر بن عبد الله حضور داشتند، حضرت از آن‌ها درخواست شهادت کرد؛ ولى هیچ‌یک جواب ندادند، سپس على (علیه السلام) فرمود: خدایا کسانى که این مسأله را مى‌دانستند و از دادن شهادت خوددارى کردند، از این دنیا مبر؛ مگر این که علامتى براى آن‌ها قرار بده که با آن شناخته شوند.
پس انس دچار مرض برص و براء کور شد….
البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۸۹، طبق برنامه الجامع الکبیر.
ابن أبى الحدید معتزلى مى‌نویسد:
المشهور أن علیاً علیه السلام ناشد الناس الله فی الرحبه بالکوفه، فقال: أنشدکم الله رجلا سمع صلى الله علیه وأله وسلم یقول لی وهو منصرف من حجه الوداع: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» فقام رجال فشهدوا بذلک، فقال علیه السلام لأنس بن مالک: لقد حضرتها، فما بالک فقال: یا أمیر المؤمنین کبرت سنی، وصار ما أنساه أکثر مما أذکره؛ فقال له: إن کنت کاذباً فضربک الله بها بیضاء لا تواریها العمامه، فما مات حتى أصابه البرص
مشهور این است که على علیه السلام مردم را در رحبه کوفه سوگند داد و گفت: شما را به خداوند سوگند مى‌دهم که هرکس در حجه الوداع از پیامبر شنیده است که فرمود: «هر کس من مولاى او هستم،‌ على مولاى او است، خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد» شهادت دهد. افرادى برخاسته و شهادت دادند. امام علیه السلام به أنس بن مالک گفت: تو در آن جا حاضر بود؛ پس چرا شهادت نمى‌دهی؟ انس گفت: اى امیرمؤمنان ! من سنم بالا رفته است و مطالبى را که فراموش کرده‌ام بیشتر از چیزهاى است که به یاد دارم. على علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى‌گویى خداوند تو را دچار پیسى کند که هیچ چیز نتواند آن را بپوشاند، انس مالک نمرد؛ مگر این که دچار مرض پیسى شد.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۹، ص ۹۸، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.
ابن قتیبه دینورى در کتاب المعارف مى‌نویسد:
أنس بن مالک کان بوجهه برص. وذکر قوم أن علیا رضی الله عنه سأله عن قول رسول الله صلى الله علیه وسلم اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقال کبرت سنی ونسیت فقال له علی رضی الله عنه إن کنت کاذبا فضربک الله ببیضاء لا تواریها العمامه.
انس بن مالک، در صورت خود مرض پیسى داشت. عده‌اى گفته‌اند که على علیه السلام از او در باره این سخن رسول خدا که فرمود: «خدایا دوست بدار هر که او (علی) را دوست دارد و دشمن باش با هر کس که با او دشمن است» سؤال کرد، أنس گفت: سنّم زیاد شده و فراموش کرده‌ام. على علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى‌گویى خداوند تو را مبتلا به پیسى کند که هیچ چیز نتواند آن را بپوشاند.
الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (۲۷۶هـ)، المعارف، ج ۱، ص ۵۸۰، تحقیق: دکتور ثروت عکاشه، ناشر: دار المعارف – القاهره.
متأسفانه دست‌هاى امانت‌دار اهل سنت در چاپ‌هاى مصر جمله‌اى بعد از این روایت اضافه کرده و نوشته‌اند:
قال أبو محمد: لیس لهذا أصل.
أبو محمد (ابن قتیبه) گفته: این روایت واقعیت ندارد.
در حالى که در چاپ‌هاى دیگر چنین مطلبى دیده نمى‌شود و از تحریفاتى است که بر این کتاب انجام شده است.
علامه امینى رضوان الله تعالى علیه بعد از نقل سخن ابن قتیبه مى‌نویسد:
لکن الید الأمینه على ودائع العلماء فی کتبهم فی المطابع المصریه، دست فی الکتاب ما لیس منه، فزادت بعد القصه ما لفظه: قال أبو محمد: لیس لهذا أصل. ذهولا عن أن سیاق الکتاب یعرب عن هذه الجنایه، ویأبى هذه الزیاده، إذ المؤلف یذکر فیه من مصادیق کل موضوع ما هو المسلم عنده، ولا یوجد من أول الکتاب إلى آخره حکم فی موضوع بنفی شئ من مصادیقه بعد ذکره إلا هذه، فأول رجل یذکره فی عد من کان علیه البرص هو أنس ثم بعد من دونه، فهل یمکن أن یذکر مؤلف فی إثبات ما یرتئیه مصداقا، ثم ینکره بقوله: لا أصل له ؟ !
دست‌هاى امانت‌دار بر یادگارهاى علما، در چاپ‌هاى مصرى به این کتاب دست برده و چیزى را که در اصل کتاب نبوده بعد از نقل این داستان افزوده‌اند: ابو محمد گفته است: این روایت اصل و اساس ندارد.
دقت در سیاق کتاب و مطالعه روش نویسنده، پرده از این جنایت برداشته و چنین اضافه‌اى را نمى‌پذیرد؛ زیرا مؤلف کتاب (ابن قتیبه) در هر موضوعى چند مصداق را که از دیدگاه او مسلّم بوده است، نقل مى‌کند و از اول کتاب تا آخر آن، دیده نشده است که در باره یک مصداق اظهار نظر و حکم به نفى آن مصداق کرده باشد؛ جز همین مورد. نخستین مصداقى که ابن قتیبه در باره افراد داراى برص ذکر مى‌کند، أنس بن مالک است و سپس دیگران را مى‌شمارد؛ پس آیا امکان دارد که مؤلف مصداقى را براى اثبات آن چه اظهار نظر کرده است، بیاورد و سپس آن را منکر شده و بگوید این روایت واقعیت ندارد؟

الأمینی، الشیخ عبد الحسین ( ۱۳۹۲هـ)، المناشده والاحتجاج بحدیث الغدیر، ص ۶۵، طبق برنامه المکتبه اهل البیت علیهم السلام.
برخى دیگر از دانشمندان سنى نیز قضیه کتمان شهادت أنس را نقل کرده‌اند؛ اما به خاطر تعصبى که نسبت به صحابه داشته‌اند، به جاى نام انس بن مالک از کلمات «بعض الناس» یا «رجل» استفاده کرده‌اند. ابو نعیم اصفهانى مى‌نویسد:
عن عمیره بن سعد قال شهدت علیا على المنبر ناشدا أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم وفیهم أبو سعید وأبو هریره وأنس بن مالک وهم حول المنبر وعلی على المنبر وحول المنبر اثنی عشر رجلا هؤلاء منهم فقال علی نشدتکم بالله هل سمعتم رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول من کنت مولاه فعلی مولاه فقاموا کلهم فقالوا اللهم نعم وقعد رجل فقال ما منعک أن تقوم قال یا أمیر المؤمنین کبرت ونسیت فقال اللهم إن کان کاذبا فاضربه ببلاء حسن قال فما مات حتى رأینا بین عینیه نکته بیضاء لا تواریها العمامه.
از عمیره بن سعد نقل شده است که من در شاهد بودم که على (علیه السلام) بر فراز منبر یارانش را سوگند مى‌داد که در میان آن‌ها أبوسعید، أبوهریره و أنس بن مالک حضور داشتند و در اطراف منبر نشسته بودند و على (علیه السلام) بر فراز من بود. در کنار منبر دوزاه نفر بود که على (علیه السلام) آن‌ها را به خداوند سوگند داد که آیا از رسول خدا شنیده‌اند که فرمود: «هر کس من مولاى او هستم، على مولاى او است» همگى برخواستند و گفتند: بلى شنیده‌ایم؛ اما یکى از آن‌ها نشست (شهادت نداد). على (علیه السلام) از او سؤال کرد که چرا نإیستاد و شهادت نداد؟ گفت: اى امیرمؤمنان ! سنم زیاد شده و فراموش کرده‌ام. على (علیه السلام) گفت: اگر او دروغ مى‌گوید خداوندا او را به بلاى نیکى گرفتار کن. راوى مى‌گوید: آن شخص نمرد؛ مگر این که دیدیم در میان دو چشم او پیسى ظاهر شد که هیچ چیز نمى‌توانست آن را بپوشاند.
الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج ۵، ص ۲۷، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ.
و راغب اصفهانى مى‌نویسد:
وسأل أمیر المؤمنین بعض الناس فقال: هل سمعت رسول الله یقول: علی منی کهرون من موسى، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، فقال: کبرت سنی ونسیته، فقال: إن کنت کاذبا فضربک الله ببیضاء لا تواریها العمامه فصار ذا برص إلى أن مات.
امیرمؤمنان (علیه السلام) از برخى از مردم سؤال کرد: آیا شنیده‌اى که رسول خدا (ص) فرمود: «على براى من همانند هارون است براى موسی، خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که دشمن او است، دشمن او باش» ؟ آن شخص گفت: من پیر شده و فراموش کرده‌‌ام، امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: اگر دروغ مى‌گویى خداوند تو را دچار پیسى کند که هیچ چیز نتواند آن را بپوشاند، پس آن شخص دچار پیسى شد تا زمانى که از دنیا رفت.
الراغب الأصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد بن المفضل (۵۰۲هـ)، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج ۱، ص ۴۹۰، تحقیق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م.
و برخى دیگر از دانشمندان سنی، مرض برص را براى أنس نقل کرده‌اند، بدون این که اشاره کنند که انس با نفرین امیرمؤمنان علیه السلام دچار این مرض شده است. ذهبى در سیر اعلام النبلاء مى‌نویسد:
وروى عمرو بن دینار عن أبی جعفر قال کان أنس بن مالک أبرص وبه وضح شدید ورأیته یأکل فیلقم لقما کبارا.
عمرو بن دینار از أبى جعفر نقل کرده است که أنس بن مالک دچار بیمارى پیسسى شده و پیسى آن شدید بود، دیدم که در هنگام خوردن لقمه‌هاى بزرگى برمى‌داشت.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۴۰۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.
و ابن جوزى مى‌نویسد:
تسمیه البرص. أنس بن مالک کان بوجهه برص.
أنس بن مالک در صورتش پیسى داشت.
ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد ( ۵۹۷ هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج ۱، ص ۳۲۷، ناشر: شرکه دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۷م.
حساسیت انس نسبت به علی  در قضیه طیر
مسأله دیگرى که عداوت و حسادت شدید انس بن مالک را نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام ثابت مى‌کند، قصه طیر مشوى (مرغ بریان) است. حاکم نیشابورى آن را این گونه نقل مى‌کند:
عن أنس بن مالک رضی الله عنه قال کنت أخدم رسول الله صلى الله علیه وسلم فقدم لرسول الله صلى الله علیه وسلم فرخ مشوی فقال اللهم ائتنی بأحب خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطیر قال فقلت اللهم اجعله رجلا من الأنصار فجاء علی رضی الله عنه فقلت إن رسول الله صلى الله علیه وسلم على حاجه ثم جاء فقلت إن رسول الله صلى الله علیه وسلم على حاجه ثم جاء فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم افتح فدخل فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما حبسک علی فقال إن هذه آخر ثلاث کرات یردنی أنس یزعم إنک على حاجه فقال ما حملک على ما صنعت فقلت یا رسول الله سمعت دعاءک فأحببت أن یکون رجلا من قومی فقال رسول الله إن الرجل قد یحب قومه.
هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه وقد رواه عن أنس جماعه من أصحابه زیاده على ثلاثین نفسا ثم صحت الروایه عن علی وأبی سعید الخدری وسفینه.

از انس بن مالک روایت شده که من خادم رسول خدا (ص) بودم. در یکى از روزها، مرغ بریان شده‏اى به حضور مبارک رسول خدا (ص) اهداء شد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
بار پروردگارا! بهترین آفریده‏ات را بفرست تا با هم این غذا را تناول کنیم. من هم به دنبال این دعا گفتم: پروردگارا! یکى از انصار را براى تناول این مرغ برسان.
انس گوید: طولى نکشید که على علیه السّلام آمد و در زد. ـ من از این که دعا به اجابت نرسید ناراحت شدم ـ گفتم: رسول خدا (ص) سرگرم انجام کارى است (به این بهانه از ورود على علیه السّلام به خانه رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله جلوگیرى کردم) پس از اندک فاصله‏اى على علیه السّلام دوباره آمد. باز هم اجازه ورود ندادم و گفتم: رسول خدا (ص) سرگرم کارى است. بار سوّم آمد، خواستم این بار هم مانع شوم، رسول خدا (ص) فرمود: در را باز کن! بنا به دستور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در را گشودم. على علیه السّلام وارد شد.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا على! علت تأخیرت چه بود؟ به عرض رسانید: یا رسول الله! این سومین بار بود که اجازه ورود خواستم، انس مانع مى‏شد و مى‏گفت که شما سرگرم کارى هستید و به همین علت در خانه را به روى من باز نمى‏کرد.
رسول خدا (ص) خطاب به انس، فرمود: چرا در را به روى على علیه السّلام نگشودى؟
عرض کردم: دعاى شما را شنیدم و دوست مى‏داشتم که مردى از قوم من بیاید و با شما در تناول این مرغ شرکت نماید! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: البته طبیعى است که انسان قوم خویش را دوست بدارد.
این حدیث باشرائطى که بخارى و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح است؛ ولى آن‌ها نقل نکرده‌اند. این حدیث را گروهى از اصحاب که متجاوز از سى تن مى‏باشند، نقل کرده‏اند و روایت صحیحش همان روایتى است که على علیه السّلام، ابو سعید خدرى و سفینه روایت کرده‏اند.
الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله ابوعبدالله ( ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۱، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.
و علامه حافظ ابن حجر عسقلانى در کتاب معتبر المطالب العالیه مى‌نویسد:
عن أنس رضی الله عنه قال: أهدی لرسول الله صلى الله علیه وسلم حجل مشوی بخبزه وظبابه فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: «اللهم ائتنی بأحب خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطعام» فقالت عائشه رضی الله عنها: اللهم اجعله أبی. وقالت حفصه رضی الله عنها: اللهم اجعله أبی. قال أنس رضی الله عنه: فقلت: اللهم اجعله سعد بن عباده. قال: فسمعت حرکه بالباب فخرجت فإذا علی رضی الله عنه، فقلت: إن رسول الله صلى الله علیه وسلم على حاجه. فانصرف، ثم سمعت حرکه الباب فخرجت فإذا علی رضی الله عنه کذلک فسمع رسول الله صلى الله علیه وسلم صوته فقال: «انظر من هذا ؟». فخرجت فإذا علی رضی الله عنه، فجئت رسول الله صلى الله علیه وسلم / فأخبرته فقال: « اللهم والی اللهم والی ».
از أنس نقل شده است که: مرغ بریانى به همراه نان و یک ظرف شیر به رسول خدا (ص) اهداء شد، رسول خدا فرمود: «خدایا محبوب‌ترین فرد آفریده‌ات را بفرست تا بام از این غذا تناول کند». عائشه گفت: خدایا این شخص را پدر من قرار بده. حفصه گفت: خدایا این شخص پدر من باشد. أنس گفت که من گفتم: خدایا او را سعد بن عباده قرار بده. سپس حرکت در را شنیدم، خارج شدم دیدم که على (علیه السلام) است، گفتم: رسول خدا (ص) مشغول کارى است، على (علیه السلام) برگشت، دوباره صداى در را شنیدم بیرون آمدم دیدم که دوباره على (علیه السلام) است، رسول خدا صداى او را شنید و گفت: ببین چه کسى است؟ بیرون آمدم دیدم على (علیه السلام) است، پیش پیامبر آمدم و او را از ماجرا باخبر ساختم، رسول خدا فرمود: خدایا او را دوست بدار، خدایا او را دوست بدار.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲هـ)، المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، ج ۱۶، ص ۱۰۸، ح۳۹۳۵، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمه/ دار الغیث، الطبعه: الأولى، السعودیه – ۱۴۱۹هـ.
آیا با این همه حسادت انس نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام بازهم مى‌توانیم به روایت او اعتماد کنیم؟
بررسی دلالت روایت:
بلی، کسى که خداوند با او باشد، مقامى بس ارجمند در نزد پروردگار دارد؛ زیرا عنایت خاصه الهى فقط شامل پرهیزگاران و نیکوکاران خواهد شد.
چه مقامى بالاتر از این که پیامبر خدا به شخصى بگوید: «ما ظَنُّکَ یا أَبَا بَکْرٍ بِاثْنَیْنِ الله ثَالِثُهُمَا؛ چه گمان مى‌کنى در باره دو نفرى که نفر سوم آن‌ها خدا است؟».
اما آیا ابوبکر به این مطلب ایمان داشت ؟ آیا ابوبکر به این سخن پیامبر اعتماد کرد و از حزن او کاسته شد؟
در بررسى فقره «لا تحزن» به اثبات مى‌رسانیم که گفتن این جمله و یادآورى این مطلب که خداوند با ما است «ان الله معنا»، در کم کردن حزن ابوبکر هیچ تأثیرى نداشت و او با اعتمادى و عدم ایمان به سخن پیامبر خدا، بر حزن خود مى‌افزود؛ تا جائى که از ترس کفار قریش، اشک‌هایش سیل‌آسا برگونه‌هایش جارى شد و نزدیک بود قالب تهى کند.
بنابراین، این روایت نه تنها فضیلتى را براى ابوبکر به ارمغان نمى‌آورد؛ بلکه نقیصه‌اى بر نقایص بى‌شمار وى افزوده و عدم ایمان او را به خدا و رسولش ثابت مى‌کند.
همنشینی با اهل بیت علیهم السلام، افتخاری برای جبرائیل:
فخررازى در ادامه به نقل شیعیان مى‌نویسد که آن‌ها فضیلت همنیشینى اهل بیت علیهم السلام با جبرئیل را در قضیه کساء، از همنشینى ابوبکر با رسول خدا در غار و روایت «ما ظَنُّکَ یا أَبَا بَکْرٍ بِاثْنَیْنِ الله ثَالِثُهُمَا» برتر مى‌دانند. و سپس با استناد به سخن پدرش ادعا مى‌کند که فضیلت حدیث «ما ظَنُّکَ یا أَبَا بَکْرٍ…» باارزشتر از حدیث کساء است.
واعلم أن الروافض فی الدین کانوا إذا حلفوا قالوا: وحق خمسه سادسهم جبریل، وأرادوا به أن الرسول (ص)، وعلیاً، وفاطمه، والحسن والحسین، کانوا قد احتجبوا تحت عباءه یوم المباهله، فجاء جبریل وجعل نفسه سادساً لهم. فذکروا للشیخ الإمام الوالد رحمه الله تعالى أن القوم هکذا یقولون، فقال رحمه الله: لکم ما هو خیر منه بقوله: (ما ظنک باثنین الله ثالثهما) ومن المعلوم بالضروره أن هذا أفضل وأکمل.
بدان که خارج شدگان از دین، هرگاه که دورهم جمع مى‌شوند، مى‌گویند: «خدایا به حق پنج‌تنى که جبرئیل نفر ششم در میان آن‌ها بود» منظور آن‌ها این است که رسول خدا (ص) علی، فاطمه، حسین و حسین (علیهم السلام) را در زیر عبا در روز مباهله جمع کرد و جبرئیل آمد و خود را نفر ششم در میان آن‌ها قرار داد. من این مطلب را به پدرم گفتم که آن‌ها این چنین مى‌گویند، پدرم گفت: شما چیز بهترى نسبت به آن‌ها دارید و آن این گفته رسول خدا است که « چه گمان مى‌کنى در باره دو نفرى که نفر سوم آن‌ها خدا است؟» بدیهى و روشن است که این قصه، برتر و کامل‌تر از آن (قصه کساء) است.
اولاً: این که کدامیک از شیعیان، چنین مطلبى را گفته باشد، براى ما مشخص نیست و چه بهتر بود که فخررازى گوینده آن را مشخص مى‌کرد تا خواننده با مراجعه به اصل سخن او، با استدلالش آشنا شده و بهتر قضاوت مى‌کرد. همچنین بهتر بود که دلائل پدرش را براى کامل‌تر و برتر بودن فضیلت ابوبکر بیان مى‌کرد تا دیگران با آشنا شدن با آن‌ها، سخن پدر فخررازى را تصدیق مى‌کردند. فخررازى حتى در نقل داستان نیز رعایت امانت دارى را نکرده است؛ زیرا شیعه و سنى زمان «داستان کساء» را در زمان نزول آیه تطهیر مى‌دانند نه در زمان مباهله؛
ثانیاً: همنشینى با جبرئیل، امین وحى و ملک مقرب درگاه الهی، فضیلتى است بس ارزشمند؛ اما شیعیان، این مطلب را فضیلتى براى اهل بیت علیهم السلام نمى‌دانند؛ بلکه این جبرئیل است که همنشینى با آن‌ها را براى خود افتخارى بى‌بدیل دانسته و از پیامبر خدا اجازه مى‌گیرد که او نیز تنها کسى باشد که در زیر کساء همراه با پاک‌ترین مخلوقات خدا نشسته است؛
ثالثاً: آیا فخررازى مى‌تواند ادعا کند که خداوند در غار به همراه پیامبر و ابوبکر بوده؛ اما در زیر کساء به همراه پیامبر و اهل بیتش نبوده است؟
مگر خداوند نفرموده است که:
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُون‏. النحل/۱۲۸٫
خداوند با کسانى است که تقوا پیشه کرده‏اند، و کسانى که نیکوکارند.
اگر خداوند در هر دو مکان و با هر دو گروه بوده، چه دلیلى وجود دارد که فضیلت بودن در غار را برتر از فضیلت بودن در زیر کساء بدانیم؟
در قضیه کساء،‌ علاوه بر خدا و رسول او، جبرئیل نیز بوده است؛ پس داستان کساء قطعا افضل و اکمل از داستان غار است؛
همچنین طبق بعضی روایات اهل سنت میکائیل نیز بوده است :
عن عَمَّارٍ الدُّهْنِیُّ عن عَمْرَهَ بِنْتِ أَفْعَى عن أُمِّ سَلَمَهَ قالت نَزَلَتْ هذه الآیَهُ فی بَیْتِی إنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا یَعْنِی فی سَبْعَهٍ جَبْرَائِیلُ وَمِیکَائِیلَ وَرَسُولِ اللهِ صلى الله علیه وسلم وَعَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ علیهم السلام .
از ام سلمه نقل شده است که آیه «انما یرید الله …» در خانه من و در باره هفت نفر نازل شد، جبرئیل، میکائل، رسول خدا (ص) علی ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام .
الطحاوی الحنفی ، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامه (متوفای۳۲۱هـ)، شرح مشکل الآثار، ج ۲ ، ص ۲۳۹ ، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۷م.
رابعاً: آنچه در آیه تطهیر براى اهل بیت علیهم السلام فضیلت محسوب مى‌شود، اراده تکوینى خداوند بر طهارت آن بزرگواران از تمام پلیدى‌هاى باطنى و ظاهرى است که این مقام آن‌ها را نه تنها از جبرئیل و دیگر ملائک؛ بلکه از تمام خلائق، متمایز مى‌سازد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

نظر دهيد