اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

ابوبکر(استدلال به جمله «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»)

گفتار هفتم: استدلال به جمله «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»:


والوجه السابع: فی دلاله هذه الآیه على فضل أبی بکر. قوله: (لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) ولا شک أن المراد من هذه المعیه، المعیه بالحفظ والنصره والحراسه والمعونه، وبالجمله فالرسول علیه الصلاه والسلام شرک بین نفسه وبین أبی بکر فی هذه المعیه، فإن حملوا هذه المعیه على وجه فاسد، لزمهم إدخال الرسول فیه، وإن حملوها على محمل رفیع شریف، لزمهم إدخال أبی بکر فیه، ونقول بعباره أخرى، دلت الآیه على أن أبا بکر کان الله معه، وکل من کان الله معه فإنه یکون من المتقین المحسنین، لقوله تعالى: (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ) ( النحل: ۱۲۸ ) والمراد منه الحصر، والمعنى: إن الله مع الذین اتقوا لا مع غیرهم، وذلک یدل على أن أبا بکر من المتقین المحسنین.
والوجه الثامن: فی تقریر هذا المطلوب أن قوله: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» یدل على کونه ثانی اثنین فی الشرف الحاصل من هذه المعیه، کما کان ثانی اثنین إذ هما فی الغار، وذلک منصب فی غایه الشرف.

وجه هفتم در دلالت این آیه بر فضیلت ابوبکر این سخن رسول خدا است که فرمود: «نترس که خداوند با ما است»
تردیدى نیست که این همراهى به معناى حفظ، یارى و حراست و کمک است. در یک کلام، رسول خدا، ابوبکر را نیز با خود در این همراهى شریک کرده است؛ اگر این همراهى بر معناى نادرستى حمل شود، آن معنا شامل پیامبر نیز خواهد شد و اگر بر معناى صحیح آن که مقامى بلند و شریفى است، حمل شود، ابوبکر را نیز در بر خواهد گرفت. به عبارت دیگر، این آیه دلالت مى‌کند بر این که خداوند با ابوبکر است و هر کس که خداوند با او باشد، به درستى که او پرهیزگاران و محسنین خواهد بود؛ زیرا خداوند مى‌فرماید: « خداوند با کسانى است که تقوا پیشه کرده‏اند، و کسانى که نیکوکارند» از این آیه حصر استفاده مى‌شود و به این معنا است که خداوند فقط با کسانى است که تقوا پیشه کرده‌اند نه با غیر آن‌ها، و این دلالت مى‌کند که ابوبکر جزء پرهیزگاران و محسنان باشد.
وجه هشتم: در تقریر این مطلب باید گفت که «ان الله معنا» دلالت مى‌کند که «ثانى اثنین» در شرافت حاصل از این معیت شریک است؛ همان‌طور که «ثانى اثنین اذ هما فى الغار» این دلالت را دارد. و این منصبى بسیار ارزشمند است.
و آلوسى نیز در این باره مى‌گوید:
(لا تحزن إن الله معنا) بالعصمه والمعونه فهی معیه مخصوصه وإلا فهو تعالى مع کل واحد من خلقه.
خداوند با ماست؛ یعنی: ما را حراست و یارى مى‌کند؛ این همراهى ویژه است؛ وگرنه خداوند با تمام مخلوقات خویش است.
الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۰، ص ۹۷، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
و در ادامه با استناد به این آیه، ابوبکر را نه تنها از تمامى اصحاب رسول خدا؛ بلکه از تمامى پیروان پیامبران برتر دانسته و مى‌گوید:
ولم یثبت مثل ذلک فی غیره بل لم یثبت نبی معیه الله سبحانه له ولآخر من أصحابه وکأن فی ذلک إشاره إلى أنه لیس فیهم کأبی بکر الصدیق رضی الله عنه
چنین امتیازى براى هیچ یک از اصحاب ثابت نشده است، بلکه حتى هیچ پیامبرى معیت خداوند را علاوه بر خویش به یکى از اصحابش نسبت نداده است. گویا این مطلب اشاره دارد به این که در میان اصحاب پیامبر اسلام و دیگر پیامبران، هیچ کس همانند ابوبکر نیست.
الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۰، ص ۱۰۰، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
شکرى آلوسى نیز در این باره مى‌گوید:
ولم یثبت مثل ذلک فی غیره بل لم یثبت لنبی معیه الله سبحانه له ولآخر من أصحابه وکأن فی ذلک إشارهً إلى أنه لیس فیهم کأبی بکر الصدیق رضی الله تعالى عنه.
همانند این فضیلت براى غیر ابوبکر ثابت نشده است؛ بلکه براى هیچ پیامبرى همراهى خداوند براى او و یکى از اصحابش ثابت نشده است؛ انگار این مطلب اشاره دارد که در میان آن‌ها (امت‌هاى دیگر و امت اسلامی) شخصى همتراز با ابوبکر وجود ندارد.
الآلوسی، أبو المعالی محمود شکری بن عبد الله بن محمد (متوفاى۱۳۴۲هـ)، غرائب الاغتراب، ج ۱، ص ۲۵، طبق برنامه الجامع الکبیر.
ابن تیمیه حرانی، معیت خداوند با رسول خدا و ابوبکر را با معیت خداوند با موسى و هارون مقایسه کرده و مى‌نویسد:
أن الفضیله فی الغار ظاهره بنص القرآن لقوله تعالى «إذ یقول لصاحبه لا تحزن إن الله معنا» (سوره التوبه ۴۰) فأخبر الرسول صلى الله علیه وسلم أن الله معه ومع صاحبه کما قال لموسى وهارون «إننی معکما أسمع وأرى» (سوره طه ۴۶).
فضیلت همراهى در غار، به صریح قرآن روشن است؛ زیرا خداوند فرموده: «در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى گفت: «غم مخور ! خدا با ماست! » رسول خدا خبر داده است که خدا با او و با همراهش هست؛ چنانچه خداوند به موسى و هارون فرمود: « من با شما هستم (همه چیز را) مى شنوم و مى بینم!»
ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم ابوالعباس ( ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۸، ص ۳۷۲، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ.


نقد و بررسی:
اولا: مراد از «معنا» معیت خداوند با تمام امت اسلامى است و شاهد بر این، تصریح گذشته بغوى از مفسران اهل سنت است که مى‌نویسد نگرانى ابو بکر از امت اسلامى بوده است.
وقوله عز وجل (لا تحزن إن الله معنا) لم یکن حزن أبی بکر جبنا منه وإنما کان إشفاقا على رسول الله صلى الله علیه وسلم وقال إن أقتل فأنا رجل واحد وإن قتلت هلکت الأمه.
حزن ابوبکر به خاطر ترسیدن او نبوده است؛ بلکه به این خاطر بوده که دلش به حال رسول خدا مى‌سوخته، ابوبکر مى‌گفت: اگر من کشته شوم، یک نفر هستم؛ ولى اگر شما کشته شوید، تمام امت هلاک مى‌شوند.
البغوی، الحسین بن مسعود (۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۲، ص ۲۹۳، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
روشن است که رسول خدا جمله «ان الله معنا» را براى رفع نگرانى ابوبکر فرمود تا او را متوجه خداوند و قدرت و عظمت بى‌نهایت او نموده و قدرت مشرکان قریش را در برابر قدرت پروردگار ناچیز جلوه دهد؛ اما آیا ابوبکر به این سخن پیامبر خدا اطمینان کرد و از حزن او کاسته شد تا معیت، معیتى خاص باشد؟
با توجه به نگرانى مداوم و پى در پى ابوبکر و عدم اطمینان او به سخن پیامبر خدا، منظور از معیت و همراهى خداوند در این جمله، هرگز نمى‌تواند معیت خاص باشد؛ بلکه مراد از آن همان معیت عام و جهان شمول الهى است که همه عالمیان آن برخوردار هستند.
بلی، این معیت در حق رسول خدا، معیتى است خاص؛ اما در حق ابوبکر چنین نیست؛ چرا که به تصریح بزرگان اهل سنت، معیت خاص خداوند همان تأیید و نصرت الهى است که در فقرات بعدى آیه، تنها شامل حال رسول خدا شده و ابوبکر از آن محروم مانده است که در بررسى فراز‌هاى بعدى آیه «فأنزل سکینته علیه…» مدارک آن ارائه خواهد شد.
ثانیا: حتى اگر بپذیریم که مراد از معیت پیامبر گرامى و ابو بکر باشد، در عین حال فضیلتى را براى ابوبکر به اثبات نمى‌رساند؛ زیرا ابوبکر به طفیل وجود پیامبر خدا، مشمول این عنایت خاص شده است و خداوند به خاطر وجود نازنین پیامبرش، جان ابوبکر را نیز نجات داده است؛ همان طورى که وجود پیامبر رحمت در میان مسلمانان سبب شده است که خداوند عذاب خود را بر آنان نازل نکند:
وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فیهِم‏… الأنفال/۳۳٫
(اى پیامبر!) تا تو در میان آنها هستى، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد.
شیخ طوسى رضوان الله تعالى علیه در این باره مى‌نویسد:
وقوله «إن الله معنا» قیل إن المراد به النبی صلى الله علیه وآله، ولو أرید به أبو بکر معه لم یکن فیه فضیله، لأنه یحتمل أن یکون ذلک على وجه التهدید، کما یقول القائل لغیره إذا رآه یفعل القبیح لا تفعل إن الله معنا یرید أن متطلع علینا، عالم بحالنا.
برخى گفته‌اند که مراد از «ان الله معنا» تنها رسول خدا صلى الله علیه وآله است، حتى اگر مفاد آن ابوبکر را نیز شامل شود، فضیلتى را براى او به اثبات نمى‌رساند؛ چرا که احتمال دارد هدف از آن تهدید و توبیخ باشد؛ چنانچه براى سرزش کسى که عمل ناپسندى از او دیده شده است، مى‌گویند: «لا تفعل ان الله معنا؛ از این کار بپرهیز که خدا با ما است»؛ یعنى خداوند از اعمال ما آگاه و بر حال ما دانا است.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (۴۶۰هـ)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۲۳، تحقیق: تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ.
ثالثا: اگر این معیت در حق ابوبکر نیز معیتى خاص بوده باشد، در صورتى مى‌تواند سعادت ابدى براى او تضمین ‌کند که عمل خلافى که او را از زمره پرهیزگاران و نیکوکاران خارج و در زمره بدکاران و ظالمان قرار دهد انجام نداده باشد.
خداوند افراد متعددى را معرفى مى‌کند که روزگارى از بندگان صالح خداوند و از پرهیزگاران بوده‌اند؛ اما عملکردهاى بعدى شان، آنان را در زمره دشمنان خدا قرار داده است. بلعم باعورا، از کسانى که روزگارى مورد توجه خاص خداوند بود؛ اما بى تقوایى و ایستادگى در برابر حجت خدا، سبب شد که چنان متروک درگاه الهى شود که در قرآن از مثل «سگ» براى او استفاده شده است.
فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث‏. الأعراف/۱۷۶٫
مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى‏آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى‏کند.
هم چنین نسبت به کسانى که در بیعت رضوان حضور داشتند خداوند مى‌فرماید:
لَّقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَـبَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا. الفتح/۱۸٫
خداوند از مؤمنان- هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضى و خشنود شد خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزى نزدیکى بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود.
اما در میان همین افراد، کسانى همچون ابوالغادیه وجود دارد؛ چنانچه ابن تیمیه مى‌نویسد:
أبو الغادیه وکان ممن بایع تحت الشجره وهم السابقون الأولون.
ابوالغادیه، از کسانى است که در زیر درخت بیعت کرده است و همان‌ها «سابقون الأولون» هستند.
ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم ابوالعباس ( ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج۶، ص۳۳۳، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ..
او همان کسى است که عمار بن یاسر را به شهادت رساند که رسول خدا صلى الله علیه وآله در باره او فرمود:
وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.
عمار را گروه نابکار مى‌کشند؛ در حالى که عمار آن‌ها را به سوى بهشت و آن‌ها عمار را به سوى آتش دعوت مى‌کنند.
صحیح البخاری، ج۱، ص ۱۱۵، کتاب الصلاه، ب ۶۳، باب التَّعَاوُنِ فِی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، ح ۴۴۷ و ج۲، ص۲۰۷، کتاب الجهاد والسیر، ب ۱۷، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، ۲۸۱۲٫
ذهبى در میزان الإعتدال مى‌نویسد:
عن أبی الغادیه سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: قاتل عمار فی النار وهذا شیء عجیب فإن عمارا قتله أبو الغادیه.
از أبو غادیه نقل شده است که گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: کشنده عمار در آتش است. و این چیزى است عجیب؛ زیرا خود ابو الغادیه عمار را کشته است.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (۷۴۸هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۲، ص ۲۳۶، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۵م.
همچنین اهل سنت معتقدند که اهل بدر در انجام گناه آزاد هستند و هیچ معصیتى براى آنان نوشته نمى‌شود و بخارى روایتى از رسول اکرم، این چنین نقل مى‌کند:
لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَکُونَ قَدِ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ فَقَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ، فَقَدْ غَفَرْتُ لَکُمْ.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۰۹۵، ح۲۸۴۵، کتاب الجهاد، باب الجاسوس، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
در حالى که تعدادى از افراد حاضر در جنگ بدر با فرمان‌هاى رسول خدا مخالفت و در صف منافقان قرار گرفتند و حتى مسجد ضرار را بنا کردند؛ از جمله ثعلبه بن حاطب که هم در جنگ بدر و احد حضور داشت؛ ولى در نهایت جزء بنا کنندگان مسجد ضرار شد.
همچنین اوکسى است که رسول خدا صلى الله علیه وآله براى او دعا کرد که ثروتمند شود و تعهد گرفت که زکات و صدقات را به موقع پرداخت نماید؛ اما پس از آن که به ثروت هنگفتى رسید، تعهداتش را فراموش و از زکات تعبیر به جزیه کرد و از دادن آن به نماینده رسول خدا خوددارى نمود.
ابن اثیر جزرى در اسد الغابه مى‌نویسد:
ب د ع * ثعلبه ) بن حاطب بن عمرو بن عبید بن أمیه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن الأوس الأنصاری الأوسی شهد بدرا قاله محمد بن إسحاق وموسى بن عقبه وهو الذی سأل النبی صلى الله علیه وسلم ان یدعو الله ان یرزقه مالا.
محمد بن اسحاق و موسى بن عقبه گفته اند: ثعلبه انصارى در جنگ بدر حضور داشت و او همان کسى است که از رسول خدا (ص) تقاضا کرد، براى وى دعا کند تا پول دار شود.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۲۳۷، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.
ابن عبد البر در الإستیعاب مى‌نویسد:
آخى رسول الله (ص) بین ثعلبه بن حاطب هذا وبین معتب بن عوف بن الحمراء شهد بدرا وهو مانع الصدقه.
رسول خدا (ص) بین ثعلبه و معتب بن عوف بن حمراء عقد برادرى بست، ثعلبه در بدر حضور داشت و او کسى است که از پرداخت زکات امتناع نمود.
إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۱، ص ۲۱۰، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ.
محمد بن جریر طبرى، ابن کثیر دمشقی، ابن أبى حاتم رازی، جلال الدین سیوطى و… مى‌نویسند:
وَکَانَ الَّذِینَ بَنَوهُ اثْنَى عَشَرَ رَجُلا: خِذَامُ بْنُ خَالِدٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدِ بْنِ زَیْدٍ أَحَدُ بَنِی عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ وَمِنْ دَارِهِ أَخْرَجَ مَسْجِدَ الشِّقَاقِ، وَثَعْلَبَهُ بْنُ حَاطِبٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدٍ، وَهَزَّالُ بْنُ أُمَیَّهَ بْنِ زَیْدٍ، وَمُعْتَبُ بْنُ عُشَیْرَ مِنْ بَنِی ضُبَیْعَهَ بْنِ زَیْدٍ…
مسجد ضرار را دوازده نفر بنا کردند… ثعلبه بن حاطب از بنو عبید…
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۸۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۴۰۳، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ؛
إبن أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (۳۲۷هـ)، تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۸۸۰، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبه العصریه – صیدا؛
السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۷۷، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳؛
بغوى مى‌نویسد:
نزلت هذه الآیه فی جماعه من المنافقین بنوا مسجدا یضارون به مسجد قباء وکانوا اثنی عشر رجلا من أهل النفاق ودیعه بن ثابت وخذام بن خالد ومن داره اخرج هذا المسجد وثعلبه بن حاطب وحارثه بن عمرو.
آیه مربوط به مسجد ضرار در شأن گروهى از منافقان است که هدفشان ضرر زدن به مسجد قبا بود، این گروه از منافقان دوازده نفر بودند،… یکى از آنان ثعلبه بن حاطب است.
البغوی، الحسین بن مسعود (۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۲، ص ۳۲۶، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
و نیز خلیفه اول و دوم قطعاً جزء «السابقون الأولون» بوده‌اند؛ ولى در طول دوران زندگی؛ به ویژه در آخرین لحظات زندگیشان آرزوهایى کرده‌اند که نشان مى‌دهد از آینده خویش نگران بوده‌اند و اطمینانى به بهشتى بودن خودشان نداشته‌اند.
مالک بن أنس در الموطأ و ابن عبد البر در الإستذکار و ابن اثیر جزرى در جامع الأصول مى‌نویسند:
عَنْ أَبِی النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِشُهَدَاءِ أُحُدٍ هَؤُلاءِ أَشْهَدُ عَلَیْهِمْ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ الصِّدِّیقُ أَلَسْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ بِإِخْوَانِهِمْ أَسْلَمْنَا کَمَا أَسْلَمُوا وَجَاهَدْنَا کَمَا جَاهَدُوا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَلَى وَلَکِنْ لا أَدْرِی مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِی فَبَکَى أَبُو بَکْرٍ ثُمَّ بَکَى….
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم با اشاره به شهیدان احد فرمود: گواهى مى‌دهم که اینان برادر من و مردان نیکى بودند، ابوبکر گفت: مگر ما برادران آنان نبودیم، ما هم آن گونه که آنان مسلمان شدند و در راه خدا جهاد کردند، مسلمان شدیم و در راه خدا پیکار کردیم، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: آری؛ ولى نمى‌دانم که شما پس از من با دین خدا چه خواهید کرد، ابوبکر با شنیدن این سخن گریه کرد.
مالک بن أنس أبو عبدالله الأصبحی (۱۷۹هـ)، موطأ الإمام مالک، ج ۲، ص ۴۶۱، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – مصر؛ النمری القرطبی، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر ( ۴۶۳هـ)، الاستذکار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار، ج ۵، ص ۱۰۴، تحقیق: سالم محمد عطا – محمد علی معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۲۰۰۰م؛ الجزری، المبارک بن محمد ابن الأثیر (۵۴۴هـ)، معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج ۹، ص ۵۱۰٫
محمد بن اسماعیل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مى‌نویسد:
عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ… قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَیْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.
عمر گفت: اگر براى من زمین پر از طلا شود، قبل از دیدن عذاب الهى آن را براى نجات خودیش خرج مى کردم.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۰۱، ح۳۶۹۲، کتاب فضائل الصحابه، ب ۶، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
ابن حجر عسقلانى در توضیح این روایت مى‌نویسد:
أی العذاب وانما قال ذلک لغلبه الخوف الذی وقع له فی ذلک الوقت من خشیه التقصیر فیما یجب علیه من حقوق الرعیه أو من الفتنه بمدحهم.
کدام عذاب و یا چه عذابى ؟ ! این سخن را عمر به خاطر کوتاهى‌ها در بر آوردن حقوق مردم و وقتى که ترس بر او غلبه کرده بود گفته است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۴۳، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
حال سؤال این است که آیا ابوبکر توانست این معیت خاص الهى را در آخر عمر حفظ نماید؟ آیا غصب خلافت و تکیه زدن بر جایگاهى که از آن امیر مؤمنان علیه السلام بود، هجوم به خانه دختر رسول خدا، غصب فدک و اموال صدیقه طاهره علیها السلام و… این معیت و عنایت خاص را تبدیل به خشم و غضب الهى نکرده است؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

۴ نظر

  1. حمید از کردستان گفت:

    من افتخار می کنم که اهل سنت هستم چون هنگام آوردن نام مبارک حضرت علی جمله رضی الله عنه را می آورم اما تو آنقدر شعور نداری و به یار و صحابی بزرگ پیامبر حضرت ابوبکر جمله لعنه الله را نسبت می دهی و به ۱۵ میلیون اهل سنت داخل ایران و ۱ میلیارد مسلمان دیگر توهین می کنی .واقعا” اگر منطق تشیع در حد همین توهین ها و یاران علی افرادی مثل تو هستند وای به حال این مذهب و طرفدارانش .

  2. فواد گفت:

    جناب حمید خان با شعور اول سلام. دوم اینکه اگه چشاتو باز کنی میبینی که تمام استدلالات از کتب شما اهل سنت با شعوره پس اگه خوشت نیومد به شعور بزرگانتون افرین بگو… انشاءالله خدا شما رو با ۳ خلیفتون محشور کنه. بدرود نا برادر

  3. محسن گفت:

    سلام برادر حمید
    البته آقا فواد لعنت توهین نیست(فحش محسوب نمیشه)
     

نظر دهيد